X
تبلیغات
نوشته های جلال

نوشته های جلال

در باره ی همه چیز و با گرایش اجتماعی و فرهنگی و ...!

نوشته های جلال و تصویری از روستاي بوژان از توابع بخش مرکزي شهرستان نيشابور!نوشته های جلال و عطار نیشابوری!
از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 11
مبتلا را چیست چاره جز رضا
چون نیابد راه دفع ابتلا؟
این سزای آن کسان خام را
که نیندیشند هیچ انجام را
سالها بگذشت و در بندم اسیر
کو مرا یک یاوری، کو دستگیر؟
می کشد هر لحظه ام در بند سخت
او چه خواهد از من برگشته بخت؟

نیمایوشیج

111

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 11

آنچه که در تاریخ خراسان به ثبت رسیده آن است که:

خراسان در سال های متمادی!

صحنه ی قیام ها و شورش هایی بوده!

و مردمان شهرهایی چون نیشابور!

از پرداخت جزیه و خراج به اعراب خود داری می نموده اند!

نیشابور 60 کیلومتر!

نوشته های جلال و عطار نیشابوری!

در اینجا می خواهم قطعه ای از زندگی عطار نیشابوری را برایتان نقل نمایم!

راست و دروغش به گردن آقای سلامت!

شنیده ام که جناب سلامت دارای گردنِ کلفتی می باشد!

باز هم به گردن کسی که این جمله را از اولش به آقای سلامت نسبت داده است!

نوشته های جلال و عطار نیشابوری!

"زهد و زندگی فریدالدین عطار نیشابوری"

درباره ی پشت پا زدن عطار نیشابوری به مال و اموال این دنیای فانی و در پیش گرفتن راه زهد و بی نیازی و تقوا، داستان ‌های زیادی گفته شده ‌است.

مشهورترین این داستان ‌ها، آن ا‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از راه رسید.

درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می ‌پرداخت و درویش را نادیده می گرفت.

دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت:

"تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته ‌ای، چگونه می‌ خواهی روزی جان بدهی؟"

نوشته های جلال و عطار نیشابوری!

عطار به درویش گفت:

"مگر تو چگونه جان خواهی داد؟"

درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد و کار خود را رها کرد و راه حق را در پیش گرفت.

عطار یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می ‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه ی عرفانی از مرتبه ‌ای بالا برخوردار بوده ‌است چنانکه مولوی درباره ی او می‌ گوید:

"هفت شهر عشق را عطار گشت   ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم"

ماجرای شهادت عطار از غم ‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌ گذارد.

تذکره ‌نویسان در این خصوص نگاشته ‌اند که:

پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان، شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت.

گویند مغولی می ‌خواست او را بکشد، شخصی گفت:

این پیر را مکش که به خون ‌بهای او هزار درم بدهم.

عطار گفت:

مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید.

پس از ساعتی شخص دیگری گفت:

این پیر را مکش که به خون‌ بهای او یک کیسه ی کاه ترا خواهم داد.

شیخ فرمود:

بفروش که بیش از این نمی ‌ارزم.

مغول از گفته ی او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

{تاریخ سبزوار:

برخی پژوهشگران واژه ی نیسایه که در کتاب وندیداد بخش فرگرد یکم به آن اشاره شده را نیشابور دانسته‌ اند.

تاریخ نگاران بر این باورند که شاهپور اول این شهر را بنا نهاد.

در دوره ی یزدگرد دوم(۴۳۸ - ۴۵۷ م.) نیشابور مدتی محل اقامت او بوده است.

این شهر در دوره ی ساسانیان، در حدود دهه ‌های میانیِ سده یِ سومِ میلادی به فرمان شاپور اول تأسیس شد.

در سال ۶۴۳ میلادی در زمان خلافت عمر بن خطاب فتح شد این رویداد به فتح نیشابور مشهور است.
نیشابور در طول تاریخ یکی از بزرگترین مراکز دانش اسلامی، موطن بسیاری از دانشمندان، شعرا، صوفیان و دیگر بزرگان از سراسر
جهان اسلام بوده ‌است.

دوره ی سیصد ساله‌ ای از اوایل سده ی سوم تا اوایل سده ی ششم هجری قمری، مهم‌ ترین و پرفراز و نشیب ‌ترین سال ‌های تاریخ نیشابور است.

نیشابور پایتخت اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی پس از دوره ی امویان بوده ‌است.

در دوره ‌های قدرت گیری حکومت ‌های گوناگون دیگر به جز آغاز دوره ی سلجوقی این شهر پایتخت نبود اما شهری مهم خصوصاً از نظر علمی، هنری و تجاری بوده و شاهد اختلافات ممتد سیاسی نیز بوده است.

دوره ی سامانیان مهم ‌ترین دوره ی اعتلای هنری نیشابور بوده ‌است.

"تاریخچه"

امپراتوری ساسانیان:

در این دوره شهرت نیشابور به اَبَرشَهر بوده‌ است.

امروزه گفته ی ارجح بر این است که نیشابور توسط شاهپور ساسانی تأسیس شد.

در بسیاری از نوشتارهای پهلوی و مانوی، نام افتخاری نیشابور را ابرشهر ذکر کرده ‌اند.

در سده ی ۴ میلادی نیشابور توسط شاهپور دوم بازسازی و گسترش داده شد.

حلافت راشدین:

در دوره ی خلافت عمر بن خطاب نیشابور توسط مسلمانان بدون جنگ فتح می ‌شود.

فتح نیشابور در سال ۲۲ ه.ق -۶۴۳(میلادی) اتفاق افتاد.

در این دوره مهاجرت گروه ‌هایی از عراق, شام و شبه جزیره ی عربستان به نیشابور آغاز می ‌شود.

خلافت امویان:

در این دوره شورش ‌هایی علیه حاکمان منسوبی خلافت امویان بر ربع نیشابور در تاریخ نیشابور ثبت شده ‌است.

خلافت عباسیان:

در این دوره شهرت نیشابور در جهان اسلام مطرح می ‌شود.

بخش مهمی از تاریخ نیشابور مربوط به این دوره ‌است.

امیران طاهری در این دوره نیشابور را به پایتختی ایران برگزیدند.

در این دوره دانشمندان و شاعران بسیاری در حوزه ی علمی نیشابور پرورش یافتند.

امپراتوری سلجوقیان:

تاسیس حکومت سلجوقیان در نیشابور اتفاق افتاده ‌است.

طغرل سلجوقی اولین سکه ‌های سلجوقی را در همین شهر ضرب می‌ کند و از تجربه ی دیوانسالاران نیشابوری درآغاز حکومت خود بهره می ‌گیرد.

نیشابور در زیر لوای حکومت ‏سلاجقه به ‌ویژه در دوران سلطنت ملکشاه سلجوقی(۴۶۵-۴۸۵ ه.ق) به همت‏ خواجه نظام ‏الملک طوسی(۴۸۵ ه.ق) وزیر این سلطان از لحاظ مرکزیت علمی مشهور شد و نظامیه ‏ای که جنبه ی دانشگاه های کنونی داشت در نیشابور بنیاد گردید و تعداد ۱۳ کتابخانه که مهمترین آنها حدود پنج هزار جلد کتاب داشت ‏به وجود آمد.

بدین جهت این شهر عنوان دارالعلم به خود گرفت.

نیشابور پس از سلجوقیان تا حمله ی مغول پیوسته دارالملک و مرکز ایالت‏ خراسان بزرگ بوده ‌است.

در دوره ی حکومت سلطان سنجر سلجوقی، نیشابور مورد هجوم «غزان» قرار گرفت.

ایلخانان مغول:

اولین حکومتی که پس از حمله ی مغول بر نیشابور حکومت کرد.

در اواخر دوران فرمانروایی ایلخانان غازان‏ خان و ابوسعید بهادرخان برای آباد ساختن، مکان ‌هایی در نیشابور ساخته شد و اصلاحاتی انجام گرفت.

دولت تیموریان:

نیشابور دوباره پیشرفت کرد و پاره ‏ای از رونق و شهرت از دست ‏رفته خود را به دست آورد.

اما اهمیت روز افزون حوزه ی هرات در عهد گورکانان و انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در دوره ی صفویه از توجه به نیشابور و رونق و آبادی آن کمتر شد.

در این دوره چند زلزله بزرگ در نیشابور اتفاف افتاده ‌است.

شهر نیشابور در موقعیت امروزین در این دوره ساخته و عمران شد.

دولت صفویان:

نخستین هجوم افغانها در پایان دوره ی سلطنت ‏شاه سلطان حسین باعث ‏خرابی استحکامات و پاره ‏ای از ساختمان های نیشابور گردید.

در سال ۱۱۶۱ ه.ق به دنبال کشته شدن نادرشاه یکی از سرداران وی موسوم به احمد خان ابدالی به نیشابور حمله کرد و بسیاری از اهالی نیشابور در جنگ کشته شدند.

در این دوره افغان ‌ها نیز بارها به نیشابور حمله کردند.

با این حال در دوران صفویه بناهایی در نیشابور ساخته شد که اکنون پابرجاست و اصلاحاتی نیز انجام گرفت.

در این دوره مهاجرت گروه ‌هایی از اهالی نیشابور به هند آغاز می ‌شود.

قاجار:

این دوره طولانی ترین دوره ی بی توجهی به نیشابور است.

قحطی ‌ها و خرابی ‌های بسیاری در این دوره نیشابور را مورد ضعف قرار دارد.

هنگامی که نیشابور به دست آقا محمدخان قاجار افتاد شهری به وجود آمده بود که یک دهم جمعیت و رونق پیشین را نداشت.

در این دوره جهانگردان بسیاری نیشابور را دیده ‌اند و درباره ی آن در سفرنامه‌ هاشان ذکر کرده ‌اند.

پهلوی:

در دوره ی پهلوی دوم، محمد رضا پهلوی اهتمام ویژه‌ ای به عمران و آبادانی نیشابور داشت که بسیاری از تاسیسات و ساختمان‌ های امروزین نیشابور از آن زمان باقی مانده ‌است.

این دوره مصادف با شروع پژوهش ‌های باستان ‌شناسی در نیشابور است.

در سال 1979/1357 تصمیم گرفته شد پانزدهمین گردهمایی جهانی سازمان پیش آهنگی که توسط سازمان جهانی جنبش پیشاهنگی برپا می شود در نیشابور برگزار شود که به سبب همزمانی با انقلاب اسلامی ایران این برنامه لغو شد.

جمهوری اسلامی:

در این دوره سازمان ‌های مربوط به انقلاب اسلامی ایران در نیشابور فعال شد.

طبق آخرین تغییرات در افزایش حریم شهری شهر نیشابور ۲۷۶٫۰۸۹ نفر و بر اساس سرشماری عمومی سال ۱۳۸۵ شمسی ۲۰۵٬۹۷۲ نفر جمعیت دارد.

بنابر سرشماری سال ۱۳۸۵، تعداد جمعیت زنان ۱۰۲۲۵۹ نفر و تعداد مردان ۱۰۳۷۱۳ نفر بوده است.

"دین"

دین مردم نیشابور در دوره ی امپراتوری ساسانیان مزدیسنا بوده ‌است.

با فتح نیشابور توسط مسلمانان(سال ۶۴۴ میلادی) مردم نیشابور همانند همه جای ایران مسلمان شدند.

اسلام دین اول نیشابور است.

از سال ۶۴۳میلادی که این شهر توسط مسلمانان بدون جنگ فتح شد تا کنون، اسلام دین اول مردم این شهر به شمار می ‌رود.

با این حال در تاریخ نیشابور وجود اقلیت مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان ذکر شده ‌است.

زرتشتیان در نیشابور قدیم در روستای گرینه و مسیحیان در باغک و یهودیان در دیه یهودیه ساکن بودند.

در اواخر سده ی سوم هجری قمری نیشابور یکی از مراکز تبلیغ اسماعیلیه در ایران و خراسان بزرگ بوده ‌است.

اکنون اسماعیلیان نیشابور در دیزباد و گروهی نیز در شهر نیشابور زندگی می‌ کنند.

از سده ی سوم تا ششم قمری نیشابور از مراکز تصوف در اسلام به شمار می‌ رفته‌ است.

بیشتر صوفیان و مشایخ صوفیه در نیشابور اهل سنت و پیروی مذهب شافعی بودند.

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

نوشته های جلال و اکبر هاشمی رفسنجانی!

"هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب صاحب ثروت بوده است؟"

بولتن‌نیوز طی گزارش خود دو مدّعا را مورد سؤال قرار داده است: یک؛ هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب صاحب ثروت بوده است. دو؛ وی این ثروت را از طریق خانواده و به طریق شخصی دارا بوده است.

بررسی مدّعای دوم می‌تواند موضوع تحقیقی مجزّا و جالب توجه باشد، اما برای کشف صحت سؤال اول، پارسینه به بازخوانی وصیت‌نامهٔ تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای می‌پردازد که در سال 1342 نگاشته شده است و دو سال پیش توسط سایت خبری آینده‌نیوز (به مدیر مسئولی فؤاد صادقی) منتشر شد. تصویر وصیت‌نامه ضمن شرحی که رهبر انقلاب خود بر ماجرای چگونگی نوشتن آن گفته‌اند ضمیمه شده است.

در این وصیت‌نامه که یک روز پس از واقعهٔ مدرسهٔ فیضیه در سال 42 و فضای تهدید روحانیون انقلابی نوشته شده است، آیت‌الله خامنه‌ای از افرادی حلالیت می‌طلبند و در ضمیمهٔ آن، صورت قرض‌های خود از دیگران را نگاشته‌اند که از جملهٔ این افراد، آقایان شیخ حسن صانعی و مرحوم علی حجتی کرمانی هستند. طبق نوشتهٔ ایشان، بیشترین قرض ایشان به آقای هاشمی رفسنجانی بوده است.

در این وصیت‌نامه آمده است:«دارائی‌ مالی من در حکم هیچ است،‌و لی کفاف قرض‌های مرا می‌دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می‌کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند...»

در قسمت ضمیمه مبلغ 32 تومان به عنوان میزان قرض آیت‌الله خامنه‌ای به آقای رفسنجانی ثبت شده است.

رهبر انقلاب در شرح این مورد می‌گویند:«بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می‌کردیم.»

گزارش ماجرای وصیت‌نامه از زبان رهبر انقلاب، ابتدا در فصلنامه 15 خرداد منتشر شده و مجدداً در فصلنامه «یاد» بازنشر شده است.

با توجه به این نقل، اگرچه هنوز می‌توان به منابع دارایی‌های هاشمی رفسنجانی و یا چگونگی افزایش آن پرداخت، اما اطمینان از آن‌که وی قبل از انقلاب نیز از مکنت مالی برخوردار بوده است حاصل می‌شود.

گفتنی است که رهبر انقلاب در خطبهٔ معروف 29 خرداد 88 نیز در توصیفی از هاشمی رفسنجانی و کمک‌های اقتصادی وی به جریان انقلاب اسلامی ایران اذعان داشتند:

«آقای هاشمی را همه می‌شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیتهای بعد از انقلاب نیست؛ من از سال ۱۳۳۶ -یعنی ۵۲ سال قبل- ایشان را از نزدیک می‌شناسم. آقای هاشمی از اصلی‏‌ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدی و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزی انقلاب از مؤثر‌ترین شخصیتهای جمهوری اسلامی در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. این مرد بار‌ها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می‌کرد و به مبارزین می‌داد. این‌ها را جوان‌ها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیت‌های دیگری داشت. در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته‏‌ای درست کرده باشد. این‌ها یک حقایقی است؛ این‌ها را باید دانست. در حساسترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.»

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 18:58  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و جلال مهدی پور! 1-10-1390 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 10
یعنی: ای بیچاره باید سوختن
نه به آزادی سرور اندوختن
بایدت داری سر تسلیم پیش
تا ز سوز من بسوزی جان خویش
چون که دیدم سرنوشت خویش را
تن بدادم تا بسوزم در بلا

نیمایوشیج

110

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 10

 نیشابور 100 کیلومتر!

مشهد 225 کیلومتر!

تابلوی راهنمایی و رانندگی این را نشان می دهد!

40 کیلومتر بعد از سبزوار!

به تابلوی پرورش ماهی قزل آلا برخورد می کنیم!

شما می توانید به عنوان سوغات و یا شام چند عدد را خریده و با خود ببرید!

به نظرم می تواند جالب باشد!

(البته اگر هوا سرد و یا لااقل خنک باشد تا ماهی ها فاسد نشوند!)

نیشابور 75 کیلومتر!نوشته های جلال و آبشار روستای بوژان از توابع بخش مرکزي شهرستان نيشابور!

نوشته های جلال و آزادراه جاده ابریشم به نیشابور می آید

{نِیْشابور یا نیشاپور(به پهلوی: نیو شَهپُهْر، به معنی ساخته ی نیک شاهپور) مرکز شهرستان نیشابور و یکی از شهرهای مهم خراسان بزرگ و استان خراسان رضوی در شرق ایران است که در دامنه ی کوه بینالود قرار گرفته‌ است.

نیشابور از مهم ‌ترین مراکز جمعیتی، فرهنگی، گردشگری، صنعتی و تاریخی شمال شرق ایران به شمار می ‌آید و به عنوان یکی از نمادهای تاریخ و فرهنگ ایران مطرح شده‌است.

طبق آخرین تغییرات در افزایش حریم شهری شهر نیشابور ۲۷۶٫۰۸۹ نفر و بر اساس سرشماری عمومی سال ۱۳۸۵ شمسی ۲۰۵٬۹۷۲ نفر جمعیت دارد.

فرمانداری نیشابور جزء فرمانداری ‌های ویژه در ایران است.

ریوند، نیسایه، ابرشهر، نیسابور، نشابور، شهر فیروزه، اُمُ البلاد خراسان، شهر شادیاخ و مدینة الرضا از نام ‌های قدیمی و دیگر شهر و منطقه ی نیشابور است.

نیشابور در دوره ی ساسانیان، در حدود دهه ‌های میانیِ سده یِ سومِ میلادی به فرمان شاپور اول تأسیس شد.

در سال ۶۴۳(میلادی) در زمان خلافت عمر بن خطاب فتح شد.

نیشابور برای بار نخست در دوره ی طاهریان و بار دوم در اوایل دوره ی سلجوقیان به عنوان پایتخت ایران انتخاب شده بود.

و در قرن یازدهم میلادی یکی از ده شهر بزرگ و پرجمعیت جهان بوده.

شکوفایی و شهرت این شهر و منطقه ی آن بین سده ‌های میانی ورود اسلام به خراسان تا دوره ی حمله مغول بوده و نیشابور در این سده ‌ها پایتخت فرهنگی ایران شناخته شده‌ است.

این شهر در دوران طلایی اسلام یکی از بزرگترین مراکز و موطن بسیاری از دانشمندان، شاعران، صوفیان و دیگر بزرگان بوده ‌است.

از این شهر همواره به عنوان یکی از مهم‌ ترین و بزرگترین مراکز و شهرهای تمدن و فرهنگ اسلامی یاد می ‌شود.

مسلمانان- به خصوص تعدادی از صحابه- در این شهر مسجدهای بزرگی را بنا کردند.

نیشابور یکی از مراکز علم و دانش اسلامی و نوآوری در دوران طلایی اسلام، مخصوصاً در دوره ی خلافت عباسیان بود.

اگرچه حمله ی مغول و تأثیرات پس از آن، به عنوان ضربه ‌ای رکودکننده در تاریخ نیشابور و درپی آن تمدن اسلامی و ایران مطرح است.

آنچه از نیشابور کهن باقی مانده‌ است منطقه ‌ای به نام کُهَندِژ ناحیه ‌ای به وسعت ۳۵۰۰ هکتار، در جنوب شهر کنونی نیشابور است.

نخستین پژوهش ‌های باستان شناسی در نیشابور، از سال‌ های ۱۹۳۵ و ۱۹۴۷ شروع شد و تا کنون نیز ادامه دارد.

دو روز ۲۵ فروردین و ۲۸ اردیبهشت در تقویم ایران به نام دو تن از مشاهیر جهانی اهل نیشابور، یعنی محمد عطار و عمر خیام نامگذاری شده ‌است.

نیشابور در قرون وسطی و در دوران طلایی اسلام یکی از بزرگترین شهرهای جهان، رقیب ایرانی بغداد و قاهره در جهان اسلام و مرکز خراسان بود.

در این دوران نیشابور از شهرهای شرق اسلامی به شمار می ‌رفته که در دوره‌ هایی از تاریخ اسلامی در علوم و توسعه ی آن جایگاهی ممتاز داشت.

در این دوران نیشابور در عین حال که مأمن ایرانی‌تباران بوده ‌است مهاجرانی از بیشتر نقاط جهان اسلام پذیرفته بود.

این مهاجرت از فتح نیشابور تا حمله ی غزها و مغول ادامه داشته ‌است.

توجه دانشمندان بزرگ به این شهر و اقامت در آن، نیشابور را به یکی از مهم ‌ترین مراکز علمی آن دوران تبدیل کرد.

نیشابور در گذشته به ‌وفور نعمت، جمعیت فراوان، عمارتهای بسیار و باشکوه، معادن فیروزه، تعداد زیاد کاروان‌ ها و کاروانسرای ‌ها، رونق تجارت، کثرت مدارس و خانقاه‌ ها، مساجد و کلیساها و تعداد بی‌شمار دانشمند و دیگر بزرگان مشهور بوده ‌است.

در اوایل دوره ی تمدن اسلامی مرکز خراسان و قدیم‌ ترین پایگاه علوم اسلامی در ایران نیشابور بوده ‌است.

در دوره ی خلافت عباسیان نیشابور از مراکز تصوف و اسماعیلیه در ایران و خراسان و مذهب اکثریت مردمش شافعی و حنفی بوده‌ است.

لطافت هوا، آمادگی خاک و کانی‌ های نادر(چون فیروزه، گوگرد، مس، نمک، گچ و ...) موقعیت جغرافیایی این شهر که نیشابور را بر سر راه همه ی شهرهای خراسان و دیگر بخش ‌های ایران قرار می ‌دهد، امکانات اقتصادی، تجاری و فرهنگی ویژه ‌ای فراهم آورده‌ است که نیشابور را بدان مرحله از گستردگی رساند که در تمام ادوار پیش از حمله ی مغولان، آبادترین شهر خراسان و یکی از بزرگترین شهرهای ایران و جهان شود، چنان که پیش و پس از ورود اسلام به ایران، مرکز بزرگ مسیحیان ایران(نسطوری‌ها) و اقلیت کلیمیان بود و نیز پایتخت زرتشتیان به شمار می‌رفت.

نشانه ‏ها و شواهد امروزی که عبارت از خرابه ‏های متعدد در اطراف شهر کنونی نیشابور است گستردگی این شهر را در زمان ‌های قدیم، یعنی کهن شهرِ نیشابور را به خوبی نشان می ‌دهد.

نیشابور یکی از پایدارترین شهرهای ایران و خراسان است که بر سر جاده ی ابریشم قرار داشته ‌است.

قدمت شهرنشینی و پایگیری این شهر را به دوره ی ساسانی و دوران شاپور اول نسبت داده‌اند.

اما برپایه ی پژوهش ‌های باستان ‌شناسی در نیشابور، این منطقه در هزاره ی سوم پیش از میلاد دارای ارتباط تجاری با دره ی سند در پاکستان و نیز منطقه ی بین النهرین بوده ‌است و قدیمی ‌ترین منطقه ی تاریخی و باستانی خراسان بزرگ است.

این شهر بدین علت که چندین بار در مواقع مختلف کاملاً ویران گردید کمتر مورد شناسایی قرار گرفته ‌است.

نیشابور چندین بار توسط زلزله ویران گشته است.

از قرن سوم تا اوت ۱۹۲۸(میلادی) نیشابور در محاصره ی زلزله بوده ‌است.

در طول این مدت زلزله‌ های ویران کننده بر روی سازه‌ ها دگر ریختی زمین به طور متواتر بر گستره ی شهر نیشابور وارد کرده ‌است.

اسلام دین اول نیشابور است.

از سال ۶۴۳ میلادی که این شهر توسط مسلمانان بدون جنگ فتح شد تا کنون، اسلام دین اول مردم این شهر به شمار می ‌رود.

زبان اکثریت مردم نیشابور فارسی است.

زبان ترکی خراسانی، کردی، کرمانجی و عربی نیز رایج است.

هنرهای رایج در نیشابور سفالگری، فرش بافی، فیروزه تراشی، کاشی‌کاری، نمدمالی و فرت ‌بافی است.

در بهمن ماه ۱۳۸۹ نیشابور در شبکه میراث معنوی جهان در سازمان یونسکو به ثبت رسید.

این شهر دارای بناهای تاریخی و مذهبی بسیاری است که قابلیت گردشگری دارند.

طبیعت نیشابور نیز از مراکز گردشگری در خراسان و ایران است.

نیشابور از شهرها و پایتخت ‌های قدیمی ایران است و اکنون از نگاه جمعیتی، یکی از شهرهای پرجمعیت استان خراسان رضوی و ایران است و یکی از فعال‌ ترین شهرهای استان خراسان رضوی در صنعت و اقتصاد است و دومین قطب صنعتی استان ‌های خراسان به شمار می ‌رود.

مسافت شهر نیشابور از راه جاده ۴۴ با مشهد ۱۲۴ کیلومتر، تا تهران ۷۶۸ کیلومتر و تا فیروزه(نزدیکترین مرکز شهرستان به نیشابور از راه جاده) 15 کیلومتر است.

همچنین شهر کاشمر در ۱۳۰ کیلومتری جنوب نیشابور واقع شده ‌است.

نزدیک ‌ترین پایتخت به نیشابور، عشق‌آباد، پایتخت کشور ترکمنستان با فاصله ی حدود ۱۹۰ کیلومتر است.

با افتتاح ایستگاه قطار نیشابور در اول مرداد سال ۱۳۳۵ شمسی توسط محمدرضا پهلوی، این شهر به راه ‌آهن سراسری ایران متصل گشت.

اقتصاد شهرستان نیشابور برپایه کشاورزی، دام‌پروری و صنایع استوار است.

مهم ‌ترین فرآورده ‌های آن گندم، جو، ذرت، پنبه، باقلا، صیفی‌ جات، میوه‌ های گوناگون و فرآورده‌ های دامی است.

در شهر نیشابور کشاورزی شهری به صورت محدود و در شهرستان نیشابور کشاورزی صنعتی و سنتی رایج است.

از ۸۳ نوع محصول تولیدی استان خراسان رضوی، ۷۶ نوع آن در نیشابور کشت می ‌گردد و این شهرستان در تولید ۴۷ محصول رتبه ی اول تا سوم استان را دارا است.

کاریزها، مهمترین منابع آبی و یکی از نشانه ‌های ویژه نیشابور هستند که امروزه نیز اهمیت خود را حفظ کرده ‌اند.

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

"راشد غنوشی"

راشد غنوشی، رهبر جنبش اسلامگرای نهضت است که با شعار اسلامگرایی معتدل و نوگرا برنده انتخابات مجلس مؤسسان تونس شد. او از متفکران برجسته اسلامگرا در جهان عرب است و الگویی سیاسی در ذهن دارد که به گفته او، در کشوری چون تونس که از لحاظ اثرپذیری از فرهنگ اروپایی با لبنان پهلو می‌زند، می‌خواهد نظامی پیاده کند که هم با اسلام سازگار باشد و هم از در دشمنی با آزادی‌های گسترده فرهنگی و اجتماعی درنیاید. 
راشد غنوشی دانش‌آموخته فلسفه در دمشق و سوربن فرانسه است، بیش از سی سال سابقه فعالیت سیاسی دارد و در این راه دو بار زندانی شده و بیست و دو سال در تبعید زندگی کرده است. 
راشد غنوشی در گفت‌و‌گو با بی بی سی، از الگوی خود برای نظام اسلامگرای سازگار با دموکراسی و نوگرایی می‌گوید، اسلام‌گرایان ترکیه و مالزی را می‌ستاید، پشتیبانی آمریک از اسلام‌گرایان میانه‌رو را طبیعی می‌بیند، نظام‌های عربی را که هنوز دست‌خوش انقلاب نشده‌اند محکوم به تغییر می‌داند و درباره الگوی اسلام سیاسی حاکم بر ایران نیز نظر می‌دهد. 
بخش‌هایی از این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید:


* نظام اسلامی نظام شوراست و امروزه نزدیک‌ترین نظام به آن، نظام دموکراتیک است که قدرت را در دست مردم قرار می‌دهد و حاکم بجز قدرتی که مردم به او می‌دهند قدرتی ندارد.  نظام پارلمانی به نظام شورایی نزدیک‌تر است چون دولت قدرت را مستقیماً از نمایندگان می‌گیرد و این نوع دموکراسی مانع از شکل‌گیری نظام فردگرا می‌شود. 

*شریعت قبل از هرچیز، قواعد کلی و عمومی قانون‌گذاری است مثل قاعده مصلحت و قاعده عدالت و ترجیح اکثریت و برابری بین مردم.
تفسیر اینکه مثلاً عدالت یعنی چه، به عهده خود مردم است که از طریق مشورت، قواعدی را که در کتاب و سنت آمده در قالب نظام سیاسی دربیاورند وگرنه در اسلام کلیسا نداریم که حکم قطعی بدهد و مفسر انحصاری قواعد باشد؛ تفسیر این قواعد هم در هر کشوری فرق می‌کند، امام شافعی هم وقتی از عراق به مصر رفت، دید که شرایط فرق می‌کند و فقه او در عراق با مصر فرق می‌کرد، در حالی که به همان قواعد و همان شریعت استناد می‌کرد. 

*اگر مردم خواهان اجرای احکام شرع باشند، این احکام بر اساس فهم و درک مردم و از طریق علما و نمایندگان اجرا می‌شود؛ ابزارهای دموکراتیک هم نشان می‌دهد که آیا مردم خواهان اجرای این احکامند یا احکام دیگری. 

* یک مسلمان باید دین را تمام و کمال قبول کند اما چون شرایط زندگی و توانایی و آگاهی مردم با هم فرق می‌کند، مسلمان‌ها در حد امکان و توانایی‌شان دین را به اجرا درمی آورند، خدا هم به کسی تکلیفی فراتر از توانایی‌اش نمی‌دهد. احکام شرع برای کسی که از آن بدش بیاید اجرا نمی‌شود، برای کسانی اجرا می‌شود که خواهانش باشند چون دین اسلام اصلاً بر اساس آزادی شروع می‌شود: اشهد ان لا اله الله یعنی اینکه من تصمیم می‌گیرم که خدا را بپرستم و دستوراتش را اجرا کنم، حالا اگر فرد دیگری چنین تصمیمی نگرفت ما فقط می‌توانیم با او بحث و گفت‌وگو کنیم نه اینکه اجبارش بکنیم، اگر اکثریت مردم گفتند که چنین چیزی نمی‌خواهند باز هم ما فقط می‌توانیم با آن‌ها بحث و گفت‌وگو کنیم تا قانع بشوند یا نشوند؛ مردم به خواست خودشان به بهشت می‌روند کسی را با زنجیر به بهشت نمی‌برند.

*نهضت، حزب بزرگی است و حزب عده‌ای افراد نخبه و اندک نیست و رنگ‌ها و صداهای فراوانی در آن هست اما همه اعضای حزب بر سر مسائل اصلی با هم اتفاق نظر دارند. هیچکس در حزب نهضت نیست که در اسلام شکی داشته باشد، اسلام مرجع ماست و هیچ‌کس بر سرش اختلافی ندارد، هیچ‌کس در نهضت در دموکراسی و در برابری زن و مرد شکی ندارد، هیچ‌کس در نهضت نمی‌گوید فلان حزب کمونیستی است و با ما مخالف است و باید از میان برداشته شود اما درون این مجموعه بزرگ رنگ‌های مختلفی هست و بر سر مسائل فرعی اختلافاتی هم هست؛ من که غنوشی باشم گاهی خودم را در اقلیت می‌بینم و گاهی در اکثریت، چون این حزب یک نهاد است و نه یک طریقت صوفیه که من پیر و مرشدش باشم. 

*هیچ الگوی ایده‌آلی وجود نداره، این کره خاکی اساسش بر ایده آل‌ها نیست بلکه بر پایه نقص بنا شده، بنابراین نظام کامل پیدا نمی‌شود و همه چیز نسبی است؛ می‌توانیم بگوییم این نظام از آن نظام به اسلام نزدیک‌تر است، این نظام عادلانه‌تر است، این نظام بدی‌هایش کمتر است اما نمی‌توانیم بگوییم فلان نظام، نظام آرمانی اسلامی است.

*اگر نسبی نگاه کنیم و بگوییم کدام نظام بدی‌هایش کمتر است من می‌توانم بگویم امروزه نظام ترکیه نمونه‌ای از اجرای اسلام است، نظام مالزی هم نمونه دیگری از نظام اسلامی است که دستاوردهایی برای مردمش داشته، برایشان آزادی آورده و بدون توسل به زور عزت و منزلت برای‌شان آورده است اما هر نظامی که به مردمش زور بگوید و مردمش حق تعیین سرنوشت، آزادی بیان، استقلال قوه قضائیه و حق حساب کشیدن از حکومت را نداشته باشند و حق نداشته باشند که بفهمند این پول از کجا آمده و به کجا رفته و حق تغییر حاکمان را نداشته باشند، من می‌گویم این نظام، غیراسلامی است. 

*خداوند برای انسان کرامت قائل شده، هر نظامی بر این اساس که چقدر این کرامت را رعایت کند به اسلام نزدیک می‌شود. 

*حق هر نظامی است که خودش را تبلیغ کند و در خارج، دامنه و تأثیر داشته باشد، شیوه‌اش است که مهم است، اگر بر اساس قوای نرم این کار را بکند، با عرضه خدمات و کمک و از راه هنر و ادبیات، خیلی هم خوب و مجاز است اما اگر به جنگ و سرکوب و اشغالگری متوسل شود، نه.

*همه مسلمان‌ها آرزو دارند در جامعه‌ای نوگرا زندگی کنند که در آن پیشرفت اقتصادی و علمی باشد و در عین حال جایگاه اسلام هم حفظ شود در حالی که سکولارها در جهان عرب می‌گویند اگر نوگرایی و پیشرفت اقتصادی و علمی می‌خواهید دینتان را کنار بگذارید.
نظام ترکیه الگویی برای همزیستی اسلام و نوگرایی عرضه می‌کند و تمام منطقه هم دارد الآن به همین سمت می‌رود و می‌خواهد که اسلام را با نوگرایی و دموکراسی و پیشرفت همراه کند، در تونس و مصر هم همین‌طور شده، در حالی که الگوی غربی با مشکلات بزرگی مواجه است. 

*آمریکا هم سعی می‌کند با اسلامگراهای میانه رو رابطه برقرار کند.
آمریکا هم دنبال منافع خودش است و الآن هم شاهد اوج‌گیری بیداری اسلامی در منطقه است. منافع آمریکا ربطی به سکولاریسم ندارد، آمریکا مثل کشورهای اروپایی نیست بلکه منطقی عمل‌گرا دارد که ربطی به ایدئولوژی ندارد و می‌خواهد منافع خودش را تضمین کند، صرف‌نظر از اینکه چه ایدئولوژی در منطقه حاکم باشد. 

*من معتقدم که این موج از مرزهای جهان عرب هم می‌گذرد و حتی به سیدنی و وال استریت هم می‌رسد، نظام‌های عربی که هنوز دست‌خوش تغییر نشده‌اند در وضع حساسی قرار دارند: اگر رهبران‌شان هوشمند و آینده‌نگر باشند باید دست به تغییرات عمیق و ریشه و گسترده‌ای در نظام‌های‌شان بزنند و از حالت فردی به حالت دموکراتیک و شورایی برسند تا مردمان‌شان هم از تغییر به شیوه خشونت‌آمیز در امان بمانند. 

 *ایرانی‌ها هم در چیزهایی موفق بودن و در چیزهایی نه، ایران توانسته در برابر تحریم‌ها بایستد و فناوری‌اش را پیشرفت بدهد، بیش از سی سال پایداری در برابر تحریم پرفشار بین‌المللی چیز ساده‌ای نیست اما ایران ناکامی‌هایی هم داشته ... مثلاً انتخابات قبلی اولین انتخابات در تاریخ ایران بود که بر سرش اجماع وجود نداشت در حالی که همه انتخابات قبلی از زمان پیروزی انقلاب بر سرشان اجماع و توافق وجود داشت.

+++

+

"الهام"

عضو شورای مرکزی جبهه پایداری انقلاب اسلامی گفت: «کسانی که به مجلس راه پیدا می‌کنند اگر برآمده از جریان رقیب احمدی‌نژاد باشند و اراده آنها این باشد که دولت را در یک سال آینده به سئوال، استیضاح و این مسائل گرفتار کنند، کشور را دچار بحران خواهند کرد». 

غلامحسین الهام در همایش انتخابات که در دانشگاه قم برگزار شد، با اذعان به اینکه دولت برای موفقیت خود نیاز مبرم به مجلس دارد، گفت: «یکی از انتقادات بنده به دولت و مجلس این بود که عدم تعامل موجب بازیگری و معامله گری می‌شود و این یک فاجعه در تعامل دو قوه است».

فارس نوشت: عضو سابق شورای نگهبان ابراز کرد: «وقتی کارها به مجلس گره خورد و احمدی‌نژاد دید مثل هر دولتی برای موفقیت نیاز به مجلس دارد، کار را به معامله گری کشید و این پیام بدی داشت.»

وی با اشاره به دوران مجلس هفتم تصریح کرد: «انتقادات تند و رفتار انتقادی شکننده بین مجلس هفتم و احمدی نژاد سبب شد تا جریاناتی برای حل مشکل به این معامله گری روی بیاورند که با گفتمان دولت سازگاری نداشت».

الهام ادامه داد: «این تجربه جدید و کمی تا قسمتی ناموفق بین اصولگرایان مدل جدیدی را برای مجلس هشتم رقم زد مدلی که گرچه دولت حزب نداشت و در مجلس هم بنای ورود به عرصه انتخابات نمی‌تواند داشته باشد پس ترکیبی طراحی شد تا گرچه به طور مستقیم دخالت نمی‌کند اما حامیان دولت که بازوان مورد قبول دولت هستند با اصولگرایان همکاری مشترکی در انتخاب لیست جدید و انتخابات مجلس هشتم داشته باشند».

وی جبهه پایداری را برآمده از فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس و حاصل این تلاش ذکر کرد و گفت: «در آستانه انتخابات مجلس هشتم مدل 6+5 تشکیل شد تا این کمیته اجماعی بین اصولگرایان برای انتخابات شکل دهد».

الهام در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نحوه تغییر رئیس مجلس هفتم اظهار داشت: «در مجلس هفتم حداد عادل اداره‌کننده مجلس بود که به دلیل وقوع برخی مشکلات با دولت نهم طرفداران دولت نهم در مجلس هشتم تلاش کردند با همکاری طیف دیگری ریاست مجلس را از حداد عادل به لاریجانی تغییر دهند».

عضو موسس جبهه پایداری عنوان کرد: «با روی کار آمدن لاریجانی اختلاف بین دولت و مجلس شدیدتر شد و فشارها بر دولت افزایش یافت، در حالی که انتظار می‌رفت وی که با کمک طرفداران دولت روی کار آمده، هماهنگ‌تر با دولت عمل کند».

وی ادامه داد: «فشارها بر دولت در زمینه قانونگذاری، بودجه و موضع ساختاری منجر شد به انتخابات دوره دهم که طیفی از مجلسیان به سمت و سویی رفتند و یا از عوامل فتنه حمایت کردند یا کمک‌کننده به تداوم و تشدید آن بودند و در انتخابات هم به آن سو رفتند در حالی که چالش انتخابات دهم، چالش فوق‌العاده سنگین بین نظام و غیرنظام بود».

الهام ابراز داشت: «این وضعیت فاصله بین مجلس هشتم و دولت دهم را بیشتر کرد و با توجه به پیروزی شایان این طرف و سرخوردگی‌های مجلسیان هفتم و هشتم، آنها به دنبال طیف جدیدی حرکت کردند و کسانی بر صندلی اول دولت نشستند که تشکیک گفتمانی ایجاد کردند».

وی افزود: «در این زمان ادبیاتی چون ایرانیت، ناسیونالیسم و بازگشت به ارزش‌های قبل از اسلام به کار گرفته شد که این فاصله را توسعه داد».

عضو سابق شورای نگهبان گفت: «این اختلاف بین حاملان گفتمان احمدی‌نژاد و دوستدارانش ایجاد شد و حفظ این مسئله منجر به مداخله رهبری برای جلوگیری از تشدید این شکاف شد».

وی ادامه داد: «اقدام رهبری کارساز واقع شد به دلیل آنکه جلوی پیشرفت بسیاری از مشکلات را گرفت و از سوی دیگر اسبابی شد تا مخالفان گفتمانی احمدی‌نژاد به شدت به آن دامن بزنند و از آن جریانی به نام جریان انحرافی ساختند و دولت را متهم به همراهی با آن کردند».

الهام بیان کرد: «طولی نکشید که اساس سوم تیر را انحراف تلقی کردند و در نتیجه سبب شد که بگویند در انتخابات نهم خطر و فتنه جدید، فتنه انحراف است و این فتنه در دل دولت است».

وی با اشاره به عزل وزیر اطلاعات از سوی ریاست جمهوری ‌گفت: «این مسئله سبب سرخوردگی رئیس جمهور شد و رقبای احمدی‌نژاد هم سعی کردند تا با یکی کردن انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، احمدی‌نژاد را کنار بزنند».

عضو سابق شورای نگهبان با اشاره به تشکیل جبهه متحد اصولگرایان گفت: ا«ین کمیته همان مدل 6+5 است با این تفاوت که در این کمیته ظرفیت بزرگ دولت کنار زده شد».

وی با بیان اینکه طرفداران گفتمان سوم تیر و طرفداران دولت، طرفداران جدی هستند، گفت: «رویکردی که دولت در اصلاح فساد و مبارزه با فقر داشته و خدماتی که در عرصه عدالت داشته است را خواستند تخطئه کنند و توصیه علما و علاقمندان به احمدی‌نژاد سبب شد تا جلوی این تخطئه گرفته شود.»

الهام با اشاره به دلیل شکل‌گیری جبهه پایداری گفت: «جبهه پایداری در ابتدا با هدف ورود به انتخابات تشکیل نشد بلکه ضرورت حفظ گفتمان احمدی‌نژاد دلیل اصلی تشکیل آن بود».

عضو موسس جبهه پایداری گفت: «جبهه پایداری نباید به عنوان اینکه نگران جبهه انحراف است، گفتمان احمدی‌نژاد را تخطئه و دولت را دولت منحرف تلقی کند که این اشتباه بزرگ است».

وی ابراز کرد: «درست است که دولت اشتباهاتی داشته اما مهم اصلاح این رفتار است و دولت دوباره به فضای کار بازگشته و ما با تخطئه این گفتمان به آبروی فتنه کمک می‌کنیم.»

الهام با اشاره به انتخابات مجلس نهم گفت: «کسانی که به مجلس راه پیدا می‌کنند اگر برآمده از جریان رقیب احمدی‌نژاد باشند و اراده آنها این باشد که دولت را در یک سال آینده به سئوال، استیضاح و این مسائل گرفتار کنند، کشور را دچار بحران خواهند کرد».

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 19:34  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و جلال! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 9
گفتم: ای یار من شوریده سر
سوختم در محنت و درد و خطر
در میان آتشم آورده ای
این چه کار است، اینکه با من کرده ای؟
چند داری جان من در بند، چند؟
بگسل آخر از من بیچاره بند
هر چه کردم لابه و افغان و داد
گوش بست و چشم را بر هم نهاد

نیمایوشیج

"جمعه ها و زنگ تفریح"

"ادامه از پست 109"

براساس جدیدترین مطالعه ها، عوامل تغذیه ای در بروز نیمی از سرطان ها اثر دارد و سالم غذا خوردن به طور چشمگیری ابتلا به آنها را کاهش می دهد. البته نگهداری وزن در محدوده مناسب نیز یکی از اقدام های پیشگیرانه است زیرا نتایج مطالعه ها نشان داده اند اضافه وزن در طولانی مدت می تواند احتمال بروز سرطان های پستان، پروستات، کولون و رحم را افزایش دهد. در ادامه هم 10 عادت غذایی سرطان زا را برایتان برشمرده ایم تا با ترک آن ها، احتمال ابتلا به این بیماری ها در شما به حداقل ممکن برسد.

1 - زیاده روی در مصرف گوشت قرمز و چربی های اشباع:

محققان دانشگاه هاروارد به این نتیجه رسیده اند، احتمال ابتلای افرادی که هر روز گوشت قرمز می خورند، به سرطان روده بزرگ 3 برابر بیشتر است. در آقایانی هم که چربی های اشباع را بیش از اندازه دریافت می کنند، سرطان پروستات نیز بیشتر دیده می شود.

2 - نوشیدن الکل:

مصرف زیاد الکل با ابتلا به انواع سرطان ها در خانم ها و آقایان مرتبط است. براساس نتایج مطالعه های متعدد، نوشیدن الکل خطر بروز سرطان دهان، کبد، روده بزرگ و مری را افزایش می دهد.

3 - زیاده روی در مصرف غذاهای شور:

نتایج یک مطالعه که در ژاپن انجام شد، ارتباط بین خوردن غذاهای شور و افزایش 15 درصدی احتمال ابتلا به سرطان را به اثبات رساند. جالب است بدانید که نمک دریافتی باعث می شود باکتری هلیکوباکتر (عامل بروز سرطان معده) در معده به راحتی فعالیت و زمینه بروز سرطان را در این ارگان فراهم کند.

مرکز ملی سرطان کره مطالعه ای انجام داده است و 2 میلیون نفر بررسی شدند. نتایج این مطالعه نشان داد در افرادی که در خوردن غذاهای شور زیاده روی می کنند، سرطان معده با گستردگی بیشتری شیوع دارد. البته شیوع سرطان معده به دلیل خوردن بیش از حد مواد غذایی شور در میان ژاپنی ها و کره ای ها رتبه اول را دارد.

4 – زیاده روی در مصرف شکر سفید و قهوه ای:

نتایج یک تحقیق ایتالیایی نشان داده است در افرادی که زیاد شکر می خورند، احتمال ابتلا به سرطان پانکراس 78 درصد بیشتر است. در این مطالعه محققان سلول های سرطانی پانکراس را در معرض قند فروکتوز قرار دادند (نوعی قند که در محصولاتی مانند انواع نوشیدنی های شیرین وجود دارد) و مشاهده کردند رشد سلول های سرطانی و پیشرفت سرطان در مقایسه با سلول هایی که در معرض گلوکز قرار گرفته اند، در این حالت بیشتر می شود.

5 – مصرف غذاهای کهنه و کپک زده:

بررسی ها نشان داده اند خوردن مواد غذایی کپک زده نیز به دلیل داشتن سم «آفلاتوکسین» می تواند زمینه ساز بروز سرطان باشد. به خصوص سرطان معده، بنابراین از خوردن مواد غذایی کپک زده ای مانند سیب زمینی، بادام زمینی، قارچ و انواع جوانه ها خودداری کنید.

6 – زیاده روی در مصرف غذاهای سرخ شده:

نتایج بررسی ها نشان داده اند مصرف مواد غذایی سرخ شده در دمای بالاتر از 248 درجه فارنهایت، مانند سیب زمینی سرخ شده و چیپس، ترکیب سرطان زایی به نام «آکریلامید» را وارد بدن می کند. محققان دریافته اند با مصرف یک بسته چیپس، 500 برابر بیشتر از حد مجاز اعلام شده از سوی سازمان جهانی بهداشت، آکریلامید وارد بدن خواهد شد. اداره بهداشت و غذا و داروی آمریکا نیز اعلام کرده این ترکیب مهم ترین عامل بروز سرطان تخمدان و رحم است.

7 – زیاده روی در مصرف فرآورده های گوشتی (سوسیس و کالباس):

این محصولات افزودنی هایی به نام نیترات و نیتریت دارند که در بدن به نیتروز آمین تبدیل می شود. نتایج بررسی ها نشان داده اند عادت به خودن این فراورده ها، احتمال ابتلا به سرطان پانکراس را تا 67 درصد افزایش می دهد. به علاوه احتمال بروز تومور مغزی در کودک مادرانی که در دوران بارداری از این محصولات استفاده می کرده اند، به میزان قابل ملاحظه ای بیشتر خواهد بود.

8 – زیاده روی در مصرف ماهی های پرورشی:

اغلب ماهی های پرورشی در مقایسه با ماهی های آزاد، دارای دوز بالایی از ترکیبی سرطان زا به نام PCB هستند.

9 – زیاده روی در مصرف گوشت های کباب شده:

وقتی گوشت قرمز را به مدت طولانی در معرض دمای بالا قرار می دهیم و سطح آن می سوزد، ترکیب های سرطان زایی در آن به وجود خواهد آمد. بررسی ها نشان داده اند بخش های قهوه ای تیره یا سوخته گوشت، احتمال ابتلا به سرطان روده بزرگ را بالا خواهد برد.

10 – زیاده روی در مصرف مواد غذایی تخمیرشده:

مطالعه ای که در کره انجام شد، نشان داد در افرادی که در خوردن شور معروف شان یعنی «کیمچی» زیاده روی می کنند، 50 درصد احتمال ابتلا به سرطان معده در مقایسه با افرادی که این چاشنی را کمتر می خورند، کمتر است.

+++++

+++

+

"عماد افروغ"

نوشته های جلال و عماد افروغ!

به دنبال اظهارنظر خسرو معتضد درباره انتقاد دکتر عماد افروغ از مطرح شدن مکتب ایرانی، عماد افروغ طی مقاله‌ای به او پاسخ داد.

عماد افروغ در مطلب خود آورده است:

اطلاع حاصل شد که جناب آقای خسرو معتضد در روزنامه شرق به گونه ای متعرض ادعای بنده مبنی بر پوچ بودن طرح مکتب ایرانی شده اند و در این خصوص آرایی را به استاد مطهری نسبت داده اند.

ضمن اینکه ایشان را دعوت به مطالعه کتاب خود با عنوان هویت ایرانی و حقوق فرهنگی می کنم و تصریح بر تکیه مفهوم هویت بر پیوندهای فرهنگی و نه خاکی و خونی می کنم، ایشان و سایر خوانندگان محترم را به مطالعه خلاصه یکی از سخنرانی های خود در همایش جای پا در دانشگاه تهران دعوت می کنم و نقل قولی از استاد مطهری را با قلمی پررنگ اضافه می کنم تا نامستند قولی به ایشان نسبت داده نشود. 

به آقای معتضد هم عرض می کنم مبحث هویت صرفاً یک بحث نقلی تاریخی نیست و پیچیدگی های نظری بسیار دارد. 

نخستین پرسشی که در ارتباط با الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت مطرح می‌شود، این است که چرا از هویت و فرهنگ در آن سخن به میان می‌آید؟ چه شده است که امروزه در جهان معاصر، متوجه اهمیت مباحث هویتی و فرهنگی در امر توسعه شده‌اند؟ با نگاهی به نظریه‌های توسعه به ویژه آنهایی که تحت عنوان نوسازی در جهان سوم مطرح شده‌اند، متوجه می‌شویم که در خود الگوی نوسازی با اشکال متفاوتش، 5 پیش‌فرض وجود دارد:

1. تغییرات و تحولات ساختی و کلان جوامع بشری در مسیری واحد صورت می‌گیرد. 
2.الگوی توسعه غرب و فرایند تاریخی آن اجتناب‌ناپذیر است.
3. چون جوامع گوناگون در سیر تکاملی خود یک فرایند تک‌خطی را پیموده‌اند، جوامع عقب‌مانده هم باید آن راه را بپیمایند.
4. جوامع عقب‌مانده باید فرایند توسعه غربی را سرلوحه خود قرار دهند.
5.عامل عقب‌ماندگی صرفا درونی است.

حسب این نگاه بود که مفهومی به نام فرهنگ توسعه طرح شد. با این حال، بین فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی تفاوت هست. بر پایه فرهنگ توسعه، یک الگو بیشتر نداریم و آن الگوی پیشرفت غرب است و دیگران باید ببینند که کشورهای توسعه‌یافته از چه ویژگی‌های فرهنگی و روانشناختی و اجتماعی‌ای برخوردار بوده‌اند و باید همان مسیر را دنبال کنند، برای مثال، «ماکس وبر» ارزش‌های فرهنگی را عامل پیشرفت می‌داند، ارزش‌هایی چون: بیشینه شدن سود، دوری از زهدگرایی، عقلانیت ابزاری، منع مناسک‌گرایی مذهبی ودیگران به ارزش های دیگری همچون گرایش به عام‌گرایی، عینی‌گرایی، برون‌گرایی، ماده‌گرایی و پایبندی به قانون و ... اشاره می کنند و شرقی ها را با ارزش هایی خلاف ارزش های مذکور معرفی می کنند.

هرچند انتساب این ارزش ها به غرب و شرق مناقشه آمیز است،لکن پندار اصلی این بود که تنها یک فرهنگ برای توسعه هست، کشورهای غیرغربی هم که خواستند الگوی توسعه غربی را پیاده کنند، نه تنها توسعه نیافتند که دچار «از جا در رفتگی» هم شدند. به همین دلیل، یونسکو دهه ٨٧-٩٧ را دهه توسعه فرهنگی می نامد. توسعه فرهنگی به این معناست که پیش از آنکه فرهنگ خود را با توسعه وفق دهد، توسعه باید خود را با فرهنگ سازگار کند. 

امروزه جامعه‌شناسان و فیلسوفان به ویژه از هوسرل به بعد، از مفهومی به نام «زیست جهان» سخن گفته‌اند. آن چیزی که روزی به نام عقیده عامیانه ( Common Sense) مطرود بود، امروزه تحت عنوان دانش روزمره مورد توجه قرار می‌گیرد. بنا بر توسعه فرهنگی، توسعه باید از مردم و از آنچه می‌اندیشند و انجام می‌دهند، صورت گیرد.

در این نگاه، توسعه مجموعه‌ای جامع و فرایندی چندبعدی است که فراتر از جنبه اقتصادی بوده و همه جوانب زندگی را دربرمی‌گیرد. یونسکو در خصوص توسعه فرهنگی چند مؤلفه ویژه می‌آورد:

ارج نهادن به بعد فرهنگی توسعه، تسریع در ارتقای هویت فرهنگی و ارتقای همکاری‌های بین‌المللی. 

فهم هویت تاریخی یک جامعه در فرایند توسعه کار ویژه زیادی دارد. این امر می‌تواند در سطح اجتماعی خاستگاه حس تعلق و امنیت وجودی افراد باشد و نیز در سطح سیاسی می‌تواند مبنای یک نظام سیاسی قرار گیرد.

پیش از ورود به بحث هویت ایرانی در الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، می‌خواهم تعریفی از فرهنگ ارائه دهم:

فرهنگ چیزی جز معرفت مشترک نیست. از این رو، (فرهنگ) قابلیت یادگیری داشته و افراد در آن سهیم بوده و همچنین از نسلی به نسل دیگر قابل انتقال است. بحث بعدی این است که بنیادی‌ترین مؤلفه فرهنگ کدام است؟‌

به نظرم، مهم‌ترین رکن فرهنگ، جهان‌بینی است؛ مهمترین رکن فرهنگ جهان بینی و هستی شناسی فرهنگ است: مهمترین لایه فرهنگ، جهان بینی است که به ساحت هستی شناسی اعم ازانسان شناسی، خداشناسی، جهان شناسی و جامعه شناسی در بعد فلسفی آن باز می گردد. این همان هویتی است که ملت ها از آن برخوردار بوده و به دنبال باز تولید آن هستند. 

این لایه اول فرهنگ است، لایه دوم آن باید و نبایدها، لایه سوم؛ الگوها و هنجارها و لایه چهارم؛ نمادهاست. اگر سطح معرفتی، مهم‌ترین لایه فرهنگ باشد، سؤال این است که در خصوص الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، این مهم‌ترین لایه را کجا جست‌وجو کنیم و درا ین جست‌وجو چه به دست می‌آوریم؟ به بیان بهتر، باید دید که هویت ایرانی را در کجا باید جست؟ هویت ایرانی در کل 4 مؤلفه دارد:

1. یکتاپرستی که مولفه بنیادین آن است. ایرانیان از دوران باستان، به ویژه از عصر زردشت به بعد همواره یکتاپرست بوده و هیچ‌گاه بت‌پرست نبوده وسابقه رب النوع و توتم ندارند.

2. تلفیق دین و سیاست یا به تعبیر رساتر فردوسی؛ دین و عدالت و سیاست.
«جرالد نولی» ایران‌شناس نامی بر این نظر است که تلفیق دین و سیاست ویا به عبارتی مفهوم ایرانی به مثابه انگاره دینی – سیاسی در اواسط دوران ساسانی و توسط اردشیر بابکان پدید می‌آید. همین مسئله را در دوران صفویه نیز داریم و نوبت سوم- به نظر من- در دوران انقلاب اسلامی بوده است. ایرانیان هر گاه که دچار بحران شده‌اند، تلاش کرده‌اند تا شناسنامه هویتی خود را بازسازی کنند. بنابراین، هویت ایرانی در گرو ارتباط دین و سیاست بوده است؛ اما همواره تأکید شده که جهت از دین به سیاست باشد نه از سیاست به دین؛ که در صورت اخیر، دین سیاسی می‌شود و این از آسیب‌های جدی به شمار می‌آید. کما این که این آفت در اواخر ساسانیان سراغ آیین زردشت آمد.
3.آشتی‌ناپذیری میان حق و باطل. بر طبق نظام یکتاپرستی ایرانیان، سلسله مراتبی بر هستی حکمفرماست. این مسئله در ساختار اجتماعی نیز بازتاب داشته است. فلسفه تاریخ اوستایی حکایت از نبرد میان حق و باطل می‌کند. 

4.این وجه را با این پرسش آغاز می‌کنیم که چه اتفاقی رخ داد که نیاکان ما که در روزگار ساسانیان هویت ایرانی را تعریف کردند، جذب اسلام شدند؟ آیا این امر به زور شمشیر بوده است؟ مرحوم مطهری در این‌باره می‌گوید که با زور می‌توان تا حدی حکومت کرد اما جهش فرهنگی نمی‌توان پدید آورد. در اینجا، به نظرم استحاله‌ای صورت گرفته است. به این معنا که یکتاپرستی ناقص ایرانیان در برابر یکتاپرستی متعالی اسلام قرار می‌گیرد و ایرانیان به راحتی آن را می‌پذیرند؛ چرا که مشترکات زیادی میان اسلام و دین زردشتی هم می‌دیدند.

در اینجا می‌خواهم کمی این موضوع را گسترش دهم و بر مبنای کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» استاد مطهری مطالبی را بگویم. هر چند مرحوم مطهری ادعای نظریه‌پردازی در باب هویت را ندارند اما مطالب خوبی در این‌باره دارند. با این حال استاد مطهری در آن کتاب در جایی می‌گوید:

در توحید ذاتی و صفاتی ایرانیان[باستان] تردیدی نیست اما در توحید افعالی‌شان، چرا. من این را نمی‌‌پذیرم، چون در ثنویت آفرینشی آیین زردشت تردید زیادی وارد است و بیش تر آن را یک ثنویت اخلاقی می دانند تا آفرینشی. به علاوه، سپنتا مینیو مظهر هستی و انگره مینیو مظهر نیستی است. حتی تثلیث الهی مورد نظر دوشن گیمن، یعنی اهورا، اشه (راستی) و وهومنه(اندیشه) نیز با محوریت اهورا مطرح است .

استاد مطهری آتش‌پرستی را دلیل نفی توحید عبادی ایرانیان می‌داند. اما ایرانیان باستان آتش‌پرست نبودند.

در متون معتبر زردشتی اصلا بحثی از آتش‌پرستی نیست. آتش و در کل نور، حکم قبله و محراب را در پرستش «اهورامزدا» برای آنها داشته است. شهید مطهری در جایی دیگر در آن کتاب جاهلیت عرب را با جاهلیت ایرانیان [باستان] مقایسه می‌کند و می‌گوید:

جاهلیت عرب شرک در عبادت بود؛ اما جاهلیت ایرانی شرک در خالقیت.

در نقد این نکته استاد، می‌پرسم اگر با استناد به روایتی منسوب به حضرت امیر(ع) می پذیرید که زردشت پیامبر بوده است، چگونه پیامبری می تواند ثنویت گرا باشد؟ در ثانی چرا ایرانیان تشیع را انتخاب کرده‌اند؛ اما اعراب سنت را؟ به‌نظرم یکتاپرستی ایرانیان و عدم وجود بت‌پرستی در تاریخ‌شان به آنها قابلیتی را می‌دهد که در نبوت درجا نزنند و امامت را به‌راحتی پذیرا شوند وحسب درک سلسله مراتبی به استمرار آن در قالب ‌نظریه «ولایت فقیه»برسند. با این حال، استاد مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»می‌خواهد بگوید که ایرانیان با توجه به استعدادی که داشتند، روحیه و فرهنگ و منش خود را در اسلام یافتند. در جایی هم استاد مطهری- به‌درستی- اشاره می‌کنند که ایران بذر مناسبی برای تشیع بوده است.

چون آقای معتضد با استناد به آراء استاد مطهری در مورد نهضت شعوبیه مطلبی در روزنامه شرق اظهار کرده اند، به عبارات استاد مطهری در این خصوص اشاره ای می کنم:

ایشان« شعوبیه» را «عکس العمل در مقابل آن انحراف عربی( قومیت گرایی عربی)، صد در صد اسلامی و نشانه صمیمیت ایرانیان نسبت به اسلام بود. اگر ایرانیان نسبت به اسلام صمیمیت نمی داشتند کافی بود که آنها هم مانند اعراب بر ملیت و قومیت خویش و تاریخ خویش تکیه کنند و در این جهت مسلماً گوی سبقت را می ربودند، زیرا افتخارات نژادی ایرانیان بسی بیشتر از اعراب بود. اما این کار را نکردند و از عرب به اسلام پناه بردند نه به چیز دیگر. البته نهضت شعوبیگری تدریجاً یک مسیر انحرافی پیدا کرد، در مسیری افتاد که نهضت قومیت عربی افتاده بود، یعنی در مسیر تفاخرات قومی و نژادی و تفوق نژاد ایرانی بر سایر نژادها خصوصاً بر نژاد عرب افتاد و احیاناً از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا زندقه کشیده شد. ولی همین که شعوبیگری به این مرحله رسید، توده مردم ایران و علمای با تقوای ایرانی شعوبیگری را سخت محکوم کردند و از آن تبری جستند، یعنی بار دیگر با یک عکس العمل اسلامی از طرف ایرانیان در مقابل یک انحراف که از میان خودشان برخاسته و رشد کرده بود مواجه می شویم. علت شکست شعوبیگری هم همین بود»(ص 353-354).

نکته قابل توجه در کتاب نهضت های اسلامی یک صد ساله اخیر این است که ایشان جعل پرونده موهوم و کاذب به نام ایرانی گری را هم از ریشه های انقلاب اسلامی می داند که با واکنش انقلابی مردم و علما روبه رو می شود وهم از آفات نظام تلقی می کند. هشداری که باید به آن توجه داشت. 

استاد مطهری در دیگر آثارش ازجمله «آینده انقلاب اسلامی» به‌طور ضمنی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را مطرح می‌کند. او در جایی از آن کتاب اشاره می‌کند که اگر انقلاب اسلامی می‌خواهد فراگیر باشد؛ باید فلسفه تاریخ، فلسفه دین و... خاص خود را از متن‌آموزه‌های اسلام برگرفته و تدوین کند. او می‌گوید ما به ابن‌سیناها و ملاصدراها نیاز داریم؛ اما ابن‌سیناها و ملاصدراهای امروزی. 

این نشان می‌دهد که وی به عنصر مکان و زمان توجه ویژه‌ای داشته است. حتی در آنجایی که از ویژگی‌های رهبر بحث می‌کند، ردپای الگوی اسلامی- ایرانی را مطرح می‌سازد، اینکه (رهبر) باید اسلام‌شناس باشد و از ایدئولوژی اسلام در باب اینکه انسان چگونه باید باشد و نیز چگونه جامعه تحت فرمان خود را سامان دهد، آگاه باشد.

بنابراین اگر می‌خواهیم الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را تدوین و اجرا کنیم، باید به چند مسئله توجه کنیم: 

1. جایگاه خاص انسان در این الگو باید نشان داده شود. در این الگو انسان جایگاهی متعالی دارد و تمام سیاست‌ها باید به سمتی بروند که انسان آزاد بتواند معرفت کافی نسبت به نیازهای واقعی خود داشته و در جهت تحقق این نیازها از مهارت، منابع، فرصت ها و انگیزه لازم برخوردار باشد. 

2. مقوله شناخت‌شناسی. به این معنا که با هر شناخت‌شناسی‌ای نمی‌توان به تنظیم ،ارزیابی و تحقق این الگو پرداخت. به نظرم باید رویکرد فرایندی و دیالکتیکی داشته باشیم و به تمام ظرفیت‌ها توجه کنیم. اسلام با ظرفیت‌هایش تعریف می‌شود. این مسئله با مفهومی جز «آزادی» میسر نمی‌شود. اسلام قابلیتی است که با طرح پرسش به فعلیت می‌رسد. 

3.داشتن نگاه فرایندی و متحول؛ به این معنا که یک بار و برای همیشه نمی‌توان تکلیف این الگو را مشخص کرد. 

4.تلاش در جهت نهادینه‌سازی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت. برای این مهم، باید از تمام ظرفیت‌ها برای تحقق آن بهره برد.

+++

+

"احمد توکلی"

نوشته های جلال و احمد توکلی!

نماینده مجلس شورای اسلامی گفت: اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات احمدی‌نژاد به کشور کمتر ‌می‌شد. اگر این قانون‌پذیری رخ ‌می‌داد؛ فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد. ما یک فرصت بزرگ را از دست دادیم و آنچه که نباید، اتفاق افتاد.

احمد توکلی در نشست"مجلس مشارکت حداکثری و انتخابات کارآمد" که در دانشگاه علامه برگزار ‌شد، درباره حوادث انتخابات سال 88 گفت‌: این حوادث هرچه بازبینی منصفانه و واقع‌بینانه شود در آینده شاهد اشکالات کمتری خواهیم بود.

وی افزود: در سال 88 وقایعی پیش و پس از رای‌گیری رخ داد که تفاوت فاحشی با یکدیگر داشت. دراین انتخابات جلوه بسیار گسترده و مطلوب آزادی عقیده همراه با رشد سیاسی ظاهر شد و طرفین جدی‌، مصر و عاقلانه رفتار ‌می‌کردند که انعکاس این نحوه برخورد و سلوک در دنیا برای ما پیامدهایی چون افزایش ضریب امنیت ملی را به همراه داشت.

وی با اشاره به اینکه حوادث پس از انتخابات از دست رفتن سرمایه‌، کم شدن سیاستمداران کشور‌، برانگیخته‌شدن طمع بیگانگان و افزایش تنگنا‌ها را به همراه داشت، خاطرنشان کرد: من در هفته قبل به صراحت اعلام کردم که دولت احمدی‌نژاد را صالح نمی‌دانم و معتقدم که رفتار او در منازعه موجب به وجود آمدن مشکلات پس از انتخابات شد.

این نماینده گفت: موسوی كه بهترین و قوی‌ترین انتقاد را به احمدی‌‌نژاد درباره عمل نکردن وی به قانون داشت، خودش نیز با این ادعا آزمایش شد و پس از اعلام نتايج؛ نتیجه آن را قبول نداشت و پس از بررسی‌های مجدد و اعلام رای نهایی مجددا اعتراض کرد. در حالی که کسانی که صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را تایید کردند و بر همین مراحل انتخابات نظارت داشتند به مراحل بررسی مجدد نیز نظارت کردند اما این اشتباه موسوی موجب شد مشکلاتی پیش بیاید که یادآوری‌اش خوشایند نیست.

وی با اشاره به اینکه در زمان نخست‌وزیری موسوی؛ وزیر وی بودم و با اختلاف استعفا دادم، و در سال‌های گذشته نیز هم عقیده نبوده‌ام، گفت: من با احمدی‌نژاد نیز از زمان شهرداری وی تاکنون ارتباط داشتم و باید عنوان کنم که هر دو فرد امور مشترکی را دارند‌.

این فعال سیاسی با اشاره به اینکه در زمان انتخابات اضطراراً به احمدی‌نژاد رای دادم. در آن زمان معتقد بودم که ترکیب پایگاه اجتماعی موسوی ‌می‌تواند تحریک علیه رهبری را هدایت کند اما احمدی‌نژاد دارای پایگاه اجتماعی است که اگر بخواهد هم نمی‌تواند تحریک علیه رهبری را ایجاد کند و احمدی‌نژاد در فروردین 90 خواست و این اتفاق نیفتاد‌.

وی افزود: حوادث پس از انتخابات شرایطی را در کشور رقم زد که وضعیت نابسامان امروز از ثمرات آن است. آنچه ما را هلاک ‌می‌کند یا به صلاح ‌می‌رساند؛‌ این است که ادعایمان با اعمالمان سازگار نباشد. اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد رییس حزبی بود که 13 میلیون عضو داشت و اوج کمال عقلی را نشان ‌می‌داد باید به قانون احترام گذاشت ولو اینکه نتیجه‌اش تلخ باشد و این اصول ابتدایی دموکراسی و دینداری است.

توکلی خاطرنشان کرد: در فضایی که قانون محترم شمرده ‌می‌شود؛ جلوی بسیاری از بی‌قانونی‌ها را ‌می‌توان گرفت پس موسوی در بسیاری از این بی‌قانونی‌ها سهیم است.

وی با اشاره به اینکه تفکر اقلیت مجلس را محترم ‌می‌شمارم، گفت:‌ به تابش گفتم شما به اقلیت بی‌خاصیت تبدیل شده‌اید و کم سخن ‌می‌گویید و اگر مواضع خود را مشخص کنید ‌می‌توانید حرف بزنید‌.

وی تصریح کرد: اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات احمدی‌نژاد به کشور کمتر ‌می‌شد. اگر این قانون‌پذیری رخ ‌می‌داد؛ فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد. ما یک فرصت بزرگ را از دست دادیم و آنچه که نباید، اتفاق افتاد.

به گزارش ایلنا، وی در پایان تاکید کرد: هر فرد با داعیه خود سنجیده ‌می‌شود و هرکسی بر حسب علم و ادعای خود مواخذه ‌می‌شود. خدا کند در روز حساب پاسخ خوبی داشته باشیم.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:29  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

 نوشته های جلال و دکتر علی شریعتی!

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 9
گفتم: ای یار من شوریده سر
سوختم در محنت و درد و خطر
در میان آتشم آورده ای
این چه کار است، اینکه با من کرده ای؟
چند داری جان من در بند، چند؟
بگسل آخر از من بیچاره بند
هر چه کردم لابه و افغان و داد
گوش بست و چشم را بر هم نهاد

نیمایوشیج

109

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 9

"آری اینچنین بود برادر!"

نوشته های جلال و علی شریعتی!

متاسفانه آسفالت ورودی بسیاری از شهرهای ما از داغون هم داغون تر می باشد!

بخصوص 20 کیلومتری سبزوار!

به حرکت خود ادامه می دهیم و شترمرغ ها را هم به حال خود وا می گذاریم!

و امّا!

و امّا مگر می شود در ایران و خراسان و سبزوار بود و به یاد انسان اسطوره ای تاریخ ایران نبود!

مگر می شود در ایران و خراسان و سبزوار بود و از انسان اسطوره ای تاریخ ایران زمین هیچ نگفت!

به یاد خاطرات ایام انقلاب و سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی افتادم!

"آری اینچنین بود برادر!"

آنروزهایی که دانش آموزی روستایی بودم!

آنروزهایی که کتاب های دکتر شریعتی دست به دست می گشت!

"آری اینچنین بود برادر!"

پشت مسجد جامع روستایم گنجارود!

کتاب های دکتر شریعتی را در تنهایی خود می خواندم!

و از آن همه ظلمی که بر بنی بشر رفته است گریه می کردم!

گریه می کردم و هیچ خجالت نکشیدم!

"آری اینچنین بود برادر!"

و در خانه ی محقّر اجاره ای ام در شهرستان رودسر!

و باز در تنهایی خود!

و باز کتاب های دکتر شریعتی!

و باز گریه می کردم و باز هیچ خجالت نکشیدم!

"آری اینچنین بود برادر!"

و با او به خیابان های شهرم آمدم و هیچ نترسیدم!

و مرگ بر شاه و مرگ بر استبداد گفتم!

و از جلوی شهربانی تا بن دندان مسلّح گذشتم و گذشتیم!

و باز هیچ نترسیدم و نترسیدیم!

"آری اینچنین بود برادر!"

و استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را فریاد نمودیم!

"آری اینچنین بود برادر!"

نوشته های جلال و نقاشی از آثار دکتر شریعتی!

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

علی شریعتی

زادروز:  ۲ آذر ۱۳۱۲
ایران، سبزوار، کاهک

درگذشت:  ۲۹ خرداد ۱۳۵۶
انگلستان، لندن

علت مرگ:  سکته

آرامگاه:  سوریه، دمشق

ملیت:  ایرانی

نام‌های دیگر:  علی مزینانی

تحصیلات:  دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی و دکترای تاریخ

از دانشگاه های:  مشهد و سوربن

پیشنه:  نویسنده، جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس، پژوهشگر دینی

سال‌های فعالیت:  ۱۳۳۱–۱۳۵۶

همسر:  پوران شریعت‌رضوی

فرزندان:  احسان شریعتی، سوسن شریعتی، سارا شریعتی، مونا شریعتی

والدین:  محمدتقی شریعتی - زهرا امینی

علی مزینانی، مشهور به علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی(۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کاهک، سبزوار، خراسان – ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در لندن) نویسنده، جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس و پژوهشگر دینی اهل ایران بود.

زندگی

کودکی

علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد.

پدر پدر بزرگش، ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حاج ملا هادی سبزواری محسوب می ‌شد.

ملاقربانعلی چهار فرزند به نام‌ های محمود، احمد، حسن و حسین داشت.

محمود که به هنگام مرگ پدر، به تحصیل علوم قدیمه مشغول بود، با اصرار مردم مزینان به آنجا آمد تا پیش نماز مسجد و مدرس حوزه ی علمیه باشد.

او تا پایان عمر خود در مزینان ماند و چهار فرزند به نام‌ های معصومه، قربانعلی، محمدتقی و آقامیرزا محمد از خود به یادگار گذاشت.

محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۱۱ با دختری روستایی از اهالی کاهک به نام زهرا امینی ازدواج کرد و اولین فرزند آنها، علی شریعتی بود.

شریعتی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابن یمین در مشهد در سال ۱۳۱۹ آغاز کرد، اما به دلیل بحرانی شدن اوضاع کشور در سال ۱۳۲۰، محمدتقی شریعتی مجبور شد خانواده ‌اش را به ده بفرستد و بنابراین وقفه ی کوتاهی در تحصیلات شریعتی ایجاد شد.

پس از آن، شریعتی به همان دبستان برگشت و تحصیل را ادامه داد.

نوجوانی

شریعتی در سال ۱۳۲۵ وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد.

او پس از اتمام سیکل اول دبیرستان در سن شانزده سالگی، با هدف ادامه تحصیل وارد دانشسرای مقدماتی شد.

البته شریعتی ترجیح می ‌داد به هر طریق تحصیلات عالیه را بدون وقفه ادامه دهد، اما پدرش تأکید داشت که وارد دانشسرا شود که شاید علت اصلی آن وضع اقتصادی خانواده بود.

تحصیلات دانشگاهی

شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در مقطع دکتری در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ی ادبیات ادامه داد.

در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت و در مرز دستگیر شد.

حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازم ‌الاجرا بود.

بعد از بازداشت به زندان قزل ‌قلعه در تهران منتقل شد.

اوایل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.

فعالیت‌های سیاسی

در جریان وقایع ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام شاهنشاهی بود.

در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۳۷ با پوران شریعت‌رضوی همکلاسیش ازدواج کرد.

او تحت تاثیر سنت ‌های خانواده ‌اش، بویژه افکار نوگرایانه پدرش محمدتقی شریعتی، قرار گرفت.

پدربزرگش آخوند حکیم و عموی پدرش عادل نیشابوری از دانشمندان فقه، فلسفه و ادب به ‌شمار می ‌آمدند.

پدرش «کانون نشر حقایق اسلامی» مشهد را بنیان نهاد و از مبتکرین و آغازگران جنبش نوین اسلامی به‌ حساب می ‌آید.

شریعتی از پیرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه ی مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری سید محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی پیوست.

علی شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضت علیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود.

فعالیت ‌های بیدارگرانه ‌اش باعث دستگیری او در سال ۱۳۳۶ و انتقال فوری ‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.

پس از قبول شدن در بورس تحصیلی، علی شریعتی برای مدتی دست از فعالیتهای سیاسی کشید و برای ادامه ی تحصیلات عالیه به فرانسه رفت.

وی اندکی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفی چمران پیوست و در سال۱۳۴۱ سازمان نهضت آزادی ایران(بخش خارج از کشور) بنیان گذاشته شد.

در جریان کنگره ی جبهه ی ملی ایران در اروپا در ویس ‌بادن(جمهوری آلمان فدرال) در اوت ۱۹۶۲ با نظر حسین راضی، شریعتی با توجه به قدرت فکری و قلمی ‌اش، به عنوان سردبیر روزنامه ی فارسی ‌زبان «ایران آزاد»(ارگان جبهه ملی ایران در خارج از کشور- اروپا) انتخاب شد.

اولین شماره ی این نشریه پس از سردبیری دکتر شریعتی در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر گردید.

این نشریه دیدگاه ‌های روشنفکران ایرانی خارج و نیز واقعیت ‌های مبارزات مردم ایران را منعکس می‌ کرد و ارگان رسمی جبهه ی ملی ایران در اورپا محسوب می ‌گردید.

قبل از آن دکتر پرویز ورجاوند سردبیری این نشریه را بر عهده داشت.

شریعتی جور دیگر به روحانیت نگاه می‌ کرد معتقد بود روحانیت کارش متفاوت با سخنرانی و وعظ است.

طرز فکر و برداشت آیت ‌الله حاج میرزا خلیل کمره ‌ای نسبت به شریعتی با بسیاری از علمای هم عصر وی متفاوت بود.

وی در کتاب خود به نام فتاوی صحابی کبیر سلمان فارسی، کتاب «سلمان پاک» اثر مستشرق فرانسوی پروفسور لویی ماسینیون، ترجمه دکتر علی شریعتی را نقد نمود.

در سال ۱۳۵۱، میرزا خلیل کمره ‌ای نسخه‌ای از کتاب فتاوی صحابی کبیر سلمان فارسی را توسط فرزندش امیرحسین برای شریعتی ارسال داشت و ضمن تشکر از تحقیقات علمی شریعتی درباره ی تاریخ ادیان و اسلام، از او خواست که به ۱۹ نکته علمی در ترجمه ی کتاب سلمان پاک مراجعه و آنها را مورد بازنگری و تحقیق بیشتر قرار دهد.

نقش برجسته ی شریعتی درپیروزی انقلاب ایران به هیچ وجه قابل انکار نیست، از این رو اخیرا درکتاب انقلاب اسلامی که دردانشگاهها تدریس می ‌شود او را در این رابطه ستوده ‌اند و زحمات ارزشمندش را مورد تقدیر قرار داده‌اند، که این موضوع نشان دهنده ی ارج نهادن به شخصیت اثرگذار این مرد بزرگ از سوی نظام جمهوری اسلامی می ‌باشد.

زندگی مخفیانه

شریعتی از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲ به زندگی مخفی خود روی آورد.

ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی حسینیه ی ارشاد به بعد، متن سخنرانی ‌های شریعتی با اسم مستعار به چاپ می ‌رسید.

در تیر ماه ۱۳۵۲، علی شریعتی در نیمه شب به خانه ‌اش مراجعه و دو روز بعد به شهربانی مراجعه و خودش را معرفی کرد.

بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.

درگذشت

وی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در حالیکه سه هفته از سفرش به انگلستان می‌ گذشت، در ساوت ‌همپتون به شکل مشکوکی درگذشت.

دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد؛ هرچند مرگ وی به دلیل نداشتن سابقه ی بیماری قلبی، عدم کالبد شکافی و اعلام نتیجه ی سریع و خبر داشتن سفارت ایران در لندن از مرگ وی قبل از اعلام رسمی خبر مشکوک بود.

شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیه ی ارشاد دفن کنند، ولی در قبرستانی کنار آرامگاه زینب کبری، در شهر دمشق نگهداری می ‌شود و خانواده ‌اش هزینه ی نگهداری جسد وی را متقبل شدند.

اندیشه‌ها

شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت.

او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می ‌داند و آن را توام با اسارت ‌پذیری، خرافه و جبرگرایی معرفی می ‌کرد.

وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می ‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت ‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده ‌است.

البته استفاده ی آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.

شریعتی، محمدرضا حکیمی را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده ‌است.

آثار و کتاب‌ها

با مخاطب‌های آشنا

خودسازی انقلابی

ابوذر

بازگشت به خویشتن

ما و اقبال

سلمان پاک

تحلیلی از مناسک حج

شیعه

نیایش

تشیع علوی و تشیع صفوی

جهت‌گیری طبقاتی در اسلام

تاریخ تمدن جلد ۱

تاریخ تمدن جلد ۲

هبوط در کویر

تاریخ و شناخت ادیان جلد ۱

تاریخ و شناخت ادیان جلد ۲

اسلام‌شناسی ۱ درس‌های حسینه ارشاد

اسلام‌شناسی ۲ درس‌های حسینه ارشاد

اسلام‌شناسی ۳ درس‌های حسینه ارشاد

حسین وارث آدم

چه باید کرد؟

زن

مذهب، علیه مذهب

جهان‌بینی و ایدئولوژی

انسان

اجتهاد و نظریه انقلاب دائمی

انسان بی‌خود

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر

بازشناسی هویت ایرانی اسلامی

روش شناخت اسلام

میعاد با ابراهیم

اسلام‌شناسی

ویژگی‌های قرون جدید

هنر

گفتگوهای تنهایی(دو جلد)

نامه ‌ها

آثار گونه‌گون(دو جلد)

آثار جوانی(دو جلد)

عقیده

فاطمه فاطمه ‌است

خودآگاهی

کویر

+++

+

دکتر شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۱۲ در خا‌نواده‌ ای‌ مذهبی‌ چشم‌ به‌ جها‌ن‌ گشود پدر او استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ مردی‌ پا‌ک‌ و پا‌رسا‌ و عا‌لم‌ به‌ علوم‌ نقلی‌ و عقلی‌ و استا‌د دانشگا‌ه‌ مشهد بود علی‌ پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ کودکی‌ وارد دبستا‌ن‌ شد و پس‌ از شش‌ سا‌ل‌ وارد دانشسرای‌ مقدما‌تی‌ در مشهد شد.

علا‌وه‌ بر خواندن‌ دروس‌ دانشسرا در کلا‌سها‌ی‌ پدرش‌ به‌ کسب‌ علم‌ می‌ پرداخت‌. معلم‌ شهید پس‌ از پا‌یا‌ن‌ تحصیلا‌ت‌ در دانشسرا به‌ آموزگا‌ری‌ پرداخت‌ و کا‌ری‌ را شروع‌ کرد که‌ در تما‌می‌ دوران‌ زندگی‌ کوتا‌هش‌ سخت‌ به‌ آن‌ شوق‌ داشت‌ و با‌ ایما‌نی‌ خا‌لص‌ با‌ تما‌می‌ وجود آنرا دنبا‌ل‌ کرد.

 شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۳۴ به‌ دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ و علوم‌ انسا‌نی‌ دانشگا‌ه‌ مشهد وارد گشت‌ و رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ را برگزید.

در همین‌ سا‌ل‌ علی‌ با‌ یکی‌ از همکلا‌سا‌ن‌ خود بنا‌م‌ پوران‌ شریعت‌ رضوی‌ ازدواج‌ میکند. وجود تفکر خلا‌ق‌ با‌عث‌ شد که‌ معلم‌ شهید در طول‌ دوران‌ تحصیل‌ در دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ به‌ انتشا‌ر آثا‌ری‌ چون‌: ترجمه‌ ابوذر غفا‌ری‌ ، ترجمه‌ نیا‌یش‌ اثر الکسیس‌ خ‌ .کا‌رل‌ و یک‌ رشته‌ مقا‌له‌ها‌ی‌ تحقیقی‌ در این‌ زمینه‌ همت‌ گما‌رد.

معلم‌ انقلا‌ب‌ در سا‌ل ‌ ۱۳۳۷پس‌ از دریا‌فت‌ لیسا‌نس‌ در رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ بعلت‌ شا‌گرد اول‌ شدنش‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ فرانسه‌ فرستا‌ده‌ شد. وی‌ در آنجا‌ به‌ تحصیل‌ علومی‌ چون‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌، مبا‌نی‌ علم‌ تا‌ریخ‌ و تا‌ریخ‌ و فرهنگ‌ اسلا‌می‌ پرداخت‌ و با‌ اسا‌تید بزرگی‌ چون‌ ما‌سینیون، گورویچ‌ و ‌سا‌تر و... آشنا‌ شد و از علم‌ آنا‌ن‌ بهره‌‌ها‌ی‌ بسیا‌ر برد.

دوران‌ تحصیل‌ شریعتی‌ همزما‌ن‌ با‌ جریا‌ن‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ مصدق‌ بود که‌ او نیز با‌ قلم‌ و بیا‌ن‌ خود و نوشته‌‌ها‌ی‌ محکم‌ و مستدل‌ از این‌ حرکت‌ دفا‌ع‌ مینمود.

وی‌ پس‌ از سا‌لها‌ تحصیل‌ با‌ مدرک‌ دکترا در رشته‌‌ها‌ی‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و تا‌ریخ‌ ادیا‌ن‌ به‌ ایران‌ با‌زگشت‌ در هما‌ن‌ دوران‌ نیز فعا‌لیتها‌ی‌ بسیا‌ری‌ در زمینه‌‌ها‌ی‌ سیا‌سی‌ و مبا‌رزاتی‌ و اجتما‌عی‌ داشت‌ که‌ به‌ گوشه‌ای‌ از آن‌ فعا‌لیت‌ها‌ میپردازیم‌ .

در سا‌ل ‌۱۹۵۹ میلا‌دی‌ به‌ سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر مى‌پیوندد و سخت‌ به‌ فعا‌لیت‌ مى‌پردازد.

در سا‌ل ۱۹۶۰ میلا‌دی‌ مقا‌له‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ "به‌ کجا‌ تکیه‌ کنیم‌" را در یکی‌ از نشریا‌ت‌ فرانسه‌ منتشر میکند.

در سا‌ل‌ ۱۹۶۱میلا‌دی‌ مقا‌له‌ "شعر چیست‌؟" سا‌تر را ترجمه‌ و در پا‌ریس‌ منتشر مینما‌ید و در هما‌ن‌ اول‌ به علت‌ فعا‌لیت‌ در سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر گرفتا‌ر میشود و در زندان‌ پا‌ریس‌ با‌ "گیوز" مصاحبه‌‌ای‌ میکند که‌ در سا‌ل‌ ۱۹۶۵ در توگو چا‌پ‌ میشود.

در سا‌ل‌ ۱۹۶۱ نیز مقا‌له‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ "مرگ‌ فرانتس‌ فا‌نون‌" را در پا‌ریس‌ منتشر میکند، همچنین‌ در طول‌ مبا‌رزات‌ مردم‌ الجزایر برای‌ آزادی‌ دستگیر میشود و مورد ضرب‌ و شتم‌ پلیس‌ فرانسه‌ قرار میگیرد و روانه‌ء بیما‌رستا‌ن‌ میشود و سپس‌ به‌ زندان‌ فرستا‌ده‌ میشود.

همچنین‌ با‌ مبا‌رزان‌ بزرگ‌ ملتها‌ی‌ محروم‌ نیز آشنا‌ میشود وی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۴۳ به‌ ایران‌ با‌ز میگردد و در مرز ترکیه‌ و ایران‌ توقیف‌ و به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ تحویل‌ داده‌ میشود و بعد از چند ما‌ه‌ آزاد و به‌ خراسا‌ن‌ زادگا‌هش‌ میرود.

در سا‌ل‌ ۱۳۴۴ مدتی‌ پس‌ از بیکا‌ری‌، اداره‌ فرهنگ‌ مشهد ، استا‌د جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و فا‌رغ‌ التحصیل‌ دانشگا‌ه‌ سوربن‌ را بعنوان‌ دبیر انشا‌ء کلا‌س‌ چها‌رم‌ دبستا‌ن‌ در یکی‌ از روستا‌ها‌ی‌ مشهد استخدام‌ میکند و سپس‌ در دبیرستا‌ن‌ بتدریس‌ میپردازد و با‌لا‌خره‌ به‌ عنوان‌ استا‌دیا‌ر تا‌ریخ‌ وارد دانشگا‌ه‌ مشهد میشود

در سا‌ل‌ ۱۳۴۸ به‌ حسینیه‌ ارشا‌د دعوت‌ میشود و بزودی‌ مسئولیت‌ امور فرهنگی‌ حسینیه‌ را بعهده‌ گرفته‌ و به‌ تدریس‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ مذهبی‌،‌ تا‌ریخ‌ شیعه‌ و معا‌رف‌ اسلا‌می‌ میپردازد در این‌ محل‌ است‌ که‌ دکتر شریعتی‌ با‌ قدرت‌ و نیروی‌ کم‌ نظیر و با‌ کنجکا‌وی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ تا‌ریخ‌، چهره‌ ها‌ی‌ مقدس‌ و شخصیتها‌ی‌ بزرگ‌ اسلا‌م‌ را معرفی‌ نمود.

استحکا‌م‌ کلا‌م‌، با‌فت‌ منطقی‌ جملا‌ت‌ با‌ اتکا‌ء به‌‌ پشتوانه‌ فنی‌ و عمیق‌ فکریش‌ هر شنونده‌ ای‌ را در کوتا‌هترین‌ مدت‌ سرا پا‌ گوش‌ میسا‌خت‌ و در نیم‌ راه‌ گفتا‌ر تحت‌ تا‌ثیر قرار میداد و سپس‌ به‌ هیجا‌ن‌ می‌ آورد.

در سا‌ل‌۱۳۵۲، رژیم‌، حسینیه‌ء ارشا‌د که‌ پا‌یگا‌ه‌ هدایت‌ و ارشا‌د مردم‌ بود را تعطیل‌ نمود و معلم‌ مبا‌رز را بمدت ‌ ۱۸ما‌ه‌ روانه‌ زندان‌ میکند و در خلوت‌ و تنها‌ئی‌ است‌ که‌ علی‌ نگا‌هی‌ به‌ گذشته‌ خویش‌ می‌افکند و استراتژی‌ مبا‌رزه‌ را با‌ر دیگر ورق‌ زده‌ و با‌ خدای‌ خویش‌ خلوت‌ میکند.

از این‌ به‌ بعد تا‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۶ و هجرت‌ ، دکتر زندگی‌ سختی‌ را پشت‌ سرخ‌ گذاشت‌.

سا‌واک‌ نقشه‌ داشت‌ که‌ دکتر را به‌ هر صورت‌ ممکن‌ از پا‌ در آورد، ولی‌ شریعتی‌ که‌ از این‌ برنا‌مه‌ آگا‌ه‌ میشود ، آنرا لوث‌ میکند.

در این‌ زما‌ن‌ استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ را دستگیر و تحت‌ فشا‌ر و شکنجه‌ قرار داده‌ بودند تا‌ پسرش‌ را تکذیب‌ و محکوم‌ کند. اما‌ این‌ مسلما‌ن‌ راستین‌ سر با‌ز زد، دکتر شریعتی‌ در هما‌ن‌ روزها‌ و سا‌عا‌ت‌ خود را در اختیا‌ر آنها‌ میگذارد تا‌ اگر خواستند، وی‌ را از بین‌ ببرند و پدر را رها‌ کنند.

در مهر ما‌ه‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۳ سا‌واک‌ که‌ غا‌فلگیر شده‌ بود و از محبوبیت‌ علی‌ آگا‌ه‌ او را بدست‌ شکنجه‌ روحی‌ و جسمی‌ سپرد و میخواستند او را وادار به‌ همکا‌ری‌ نموده‌ و برایش‌ شوی‌ تلویزیونی‌ درست‌ کنند و پا‌سخ‌ او که‌ هیچگا‌ه‌ حقیقتی‌ را به‌ خا‌طر مصلحت‌ ذبح‌ شرعی‌ نکرده‌ است‌ چنین‌ بود:

"و اگر خفه‌ام‌ کنند سا‌زش‌ نخواهم‌ کرد وحقیقت‌ را قربا‌نی‌ مصلحت‌ خویش‌ نمیکنم"‌

دکتر در ۲۵ اردیبهشت‌ ما‌ه ۱۳۵۶ تهران‌ را بسوی‌ اروپا‌ ترک‌ گفت‌ تا‌ دورانی‌ جدید را با‌ مطا‌لعه‌ و مبا‌رزه‌ آغا‌ز کند.

سر انجا‌م‌ در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ما‌ه‌ ۱۳۵۶ با‌ قلبی‌ عا‌شق‌، اندیشه‌ ای‌ پا‌ک‌، ایما‌نی‌ محکم‌، زبا‌نی‌ قا‌طع‌، قلمی‌ توانا، روانی‌ آگا‌ه‌ و سیما‌یی‌ آرام‌ بسوی‌ آسما‌نها‌ و آرامشی‌ ابدی‌ عروج‌ کرد و عا‌شقا‌ن‌ و دوستداران‌ خود را در این‌ فقدان‌ همیشه‌ محسوس‌ تنها‌ گذاشت‌.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

نوشته های جلال و علي شريعتي، همسرش و احسان در پاريس- 13نوشته های جلال و دکتر علی شریعتی!نوشته های جلال و عکسی از بازی امروز پرسپولیس و صبا 2-2 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:57  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

 

"ادامه از پست ۳-۱۰۸

"هاشمی رفسنجانی"

" انتخاب نحوه مرگ را به خود امیر واگذار کرد. امیر از جا بلند شد و غسل کرد. آمد وسط گرمخانه نشست و به حاجب‌الدوله گفت «همین قدر بدان این پادشاه نادان مملکت ایران را از دست خواهد داد.» و قاتل با پررویی جواب داد: «صلاح مملکت خویش خسروان دانند."

در سالی که مکتب تشیع را راه انداختیم، یک سالی از انتشار مکتب اسلام می‌گذشت.

البته آن را آقای شریعتمداری و دوستانشان راه انداخته بودند که به خاطر مواضعی که داشتند، خیلی مورد قبول ما نبود اما در آن موقع، در قم طلاب کمتر روزنامه می‌خواندند. 

حوزه، راه خودش را می‌رفت و سیاسی هم نبود، آیت‌الله العظمی بروجردی (ره) برای اینکه حوزه ضربه نخورد و مثل زمان‌های گذشته منهدم نشود، ملاحظه می‌کردند. 

حوزه سیاسی نبود؛ مگر افراد خاصی.

من از آن فضا فاصله گرفتم و به اتفاق آقایان باهنر و صالحی‌کرمانی و مهدوی که اخیرا مرحوم شد، این کار را انجام دادیم و راه جدیدی در حوزه باز کردیم.

اگر مجموعه مکتب تشیع را ببینید، سطح مقالات خیلی بالا و عالی بود و شخصیت‌های بزرگی هم برای ما مقاله می‌نوشتند. هم دانشگاهی و هم روحانی. فضای ذهنی ما با آنچه که در حوزه مرسوم بود یک مقدار فاصله گرفته بود و وارد مبارزه هم که شدیم، به دلیل مبارزه، دستگیر و شکنجه شدیم و هم به زور ما را به سربازخانه بردند و سربازی غیرقانونی رفتیم و بعد سرباز فراری شدیم. 

فضای آن زمان این‌گونه بود. در این فضا بعد از ترجمه کتاب کارنامه سیاه استعمار، به‌نوعی غیررسمی در عرصه حضور داشتم. چون وقتی سرباز فراری شدم، خیلی نمی‌توانستم علنی منبر بروم. از این‌رو سراغ تحقیق و نوشتن رفتم. 

*بعد از اینکه مقداری وضع ما عادی شد، دوباره یک گروه مخفی داشتیم که لو رفت و ما همراه عده‌ای از مدرسین قم که به‌نوعی همه مبارز بودیم، دوباره متواری شدیم. من و آیت‌الله خامنه‌ای از قم به تهران آمدیم. در تهران زندگی نیمه‌مخفی‌ای داشتیم. در این شرایط تحقیق و نوشتن برای ما مهم بود. در تحقیقات به کتاب میراث‌خوار استعمار نوشته مهدی بهار برخورد کردم. یک مقاله درباره امیرکبیر داشت. من از قبل، تا حدودی امیرکبیر را می‌شناختم. مقاله خیلی خوبی بود و تفکرم را تحت تاثیر قرار داد. بعد از آن در این مورد دنبال تحقیق رفتم. برای تحقیق به کتابخانه مجلس در بهارستان می‌رفتم که آن موقع خیلی خلوت بود و گاهی محققان به آنجا می‌رفتند. 

اسناد خوبی وجود داشت و هرچه می‌خواستم در آنجا پیدا می‌شد. تحقیق کردم و امیرکبیر را خوب شناختم. اینکه می‌گویید که چطور این انتخاب را کردم، علتش این بود که وقتی روی تاریخ زندگی امیرکبیر تحقیق کردم، فهمیدم که وی کارهای اساسی‌ای که کرده همان‌هایی است که اگر یک فرد مجتهد هم می‌خواست اسلام را پیاده کند، همان اقدامات را می‌کرد. 

*کتاب فلسطین را وقتی منتشر کردم، امام دیدند، خیلی روی آن تکیه کردند. در جلسه علما که هفتگی بود، مطرح کردند و با اصرار و تاکیدات امام، مساله فلسطین در مبارزات آمد.
‌‌
*خاطرم هست اوایل انقلاب که همه کارها تعطیل شده بود و سرمایه‌گذارها رفته بودند و دولت انقلابی شکل نگرفته بود و فقط جوان‌های انقلابی و مبارز بودند. در واقع همه چیز تعطیل شده بود روزی با آیت‌الله موسوی‌اردبیلی به خیابان می‌آمدیم. برای اولین بار دیدیم که روی یکی از ساختمان‌های نیمه‌تمام، کار را شروع کرده‌اند. کلی خوشحال شدیم که پس از انقلاب ساخت‌و‌ساز در کشور شروع شده است. همین آرزو را برای انقلاب داشتم. منتها در جنگ مجال پرداختن به سازندگی وجود نداشت. به محض اینکه دفاع مقدس تمام شد اولین کاری که آغاز کردیم و تاکید و خواست امام هم بود، سیاست سازندگی و بازسازی را نوشتیم و با تایید امام (ره) به طرف این بخش رفتیم. 

*همان‌طوری که می‌دانید عمر صدراعظمی امیرکبیر حدود سه سال بود و کارش را شروع کرد، آن همه سلطه اجانب و نفوذ سفارتخانه‌ها و وضع بد دربار و هزار فامیل و اینها خیلی به وی میدان نداد. یک نمونه‌هایی از کار را در همه بخش‌ها امیرکبیر آغاز کرد. شرایط بعد از دفاع مقدس ایجاب می‌کرد که در آن زمان ده‌ها برابر از آنچه که امیرکبیر توانست به سراغ آن برود، انجام شود. کشور در همه زمینه‌های زیربنایی عقب بود و باید به همه آنها می‌پرداختیم که پرداختیم. خیلی موارد روبنایی یا خرابی‌های جنگ، حقیقتا‌ برای کشور کشنده بود. 

غرب و جنوب کشور منهدم شده بود. به علاوه عقب‌افتادگی ناشی از رژیم طاغوت را هم داشتیم. فکر می‌کنم امیرکبیر در یک فرصت کوتاهی در آن شرایط، کارهای خوبی شروع کرد. مثلا با همه همتی که کرد دارالفنون را تازه داشت تاسیس می‌کرد، وقتی که ایشان مغضوب شد و در حال تبعید بود، اتریشی‌هایی را که برای آموزش دعوت کرده بود به ایران آمده بودند. نگران این بود که اینها می‌آیند و به آنها بی‌احترامی می‌شود. بسیاری از کارها در حال شکل دادن بود. اما شرایط بعد از انقلاب این‌گونه نبود. وقتی بعد از انقلاب کار را شروع کردیم دانشگاه‌های بزرگ از زمان طاغوت در ایران بود و بالاخره موارد دیگری هم بود. 

بسیاری از اقدامات وی به عمر سیاسی‌اش کفاف نداد و بعد از وی ساخته شد. ساخت سلاح برای قدرت نظامی خیلی محدود بود. قورخانه‌ای داشتند که گاهی چند تا توپ می‌ساختند و امثال اینها. اصلا قابل مقایسه با وضعیت بعد از انقلاب نبود. اما مبنای کار و شیوه کار امیرکبیر نشان می‌داد که اگر به او فرصت می‌دادند به همه اینها در همان زمان شبیه ژاپن می‌رسید. دوران امیرکبیر و آغاز توسعه ژاپنی‌ها با هم مقارن بود. ژاپنی‌ها متوقف نشدند. اما ما متوقف شدیم. فکر می‌کنم شرایط ایران هم بهتر از ژاپن بود. ایران خیلی چیزها داشت. 

*بعد از عزل و شهادت امیرکبیر، ناصرالدین شاه آنچنان دچار مشکل شده بود که در اواخر در نامه‌ای به مظفرالدین شاه نوشت: قدر انسان خوب را بدان من 40 سال است بعد از امیر خواستم از چوب آدم بتراشم نتوانستم. (کتاب آگهی شهان نوشته میرزا حسن‌خان انصاری) 

*علیخان حاجب‌الدوله برای اجرای فرمان قتل امیرکبیر به فین کاشان رفت و با ترفندی امیر را که معمولا همراهی همسر باوفای خود عزت‌الدوله را داشت، از او جدا کردند و در حمام فین قاتل حکم قتل را ابلاغ کرد و با پررویی تمام همه خواسته‌های امیر را رد کرد.انتخاب نحوه مرگ را به خود امیر واگذار کرد. امیر از جا بلند شد و غسل کرد. آمد وسط گرمخانه نشست و به حاجب‌الدوله گفت «همین قدر بدان این پادشاه نادان مملکت ایران را از دست خواهد داد.» و قاتل با پررویی جواب داد: «صلاح مملکت خویش خسروان دانند.»

فرهاد میرزا در کتاب زنبیل، تاریخ شهادت امیرکبیر را در چهار جمله به حساب ابجد درآورده است:
جمله اول: «کو امیر نظام»
جمله دوم: «خدمت کرد»
جمله سوم: «هجدهم مه ربیع‌الاول مقتول گردید.»
و جمله چهارم: «مرد بزرگی تمام شد» که با حساب ابجد می‌شود: 1268.


*در گذشته اشاره کردم که مانع آن، استعمار و استبداد بود، البته ایران هیچ وقت مستعمره رسمی نبوده ولی چند قرن گرفتار سلطه و نفوذ استعمارگران بوده است. استعمار نمی‌خواست ایران در رشته‌هایی مستقل باشد، می‌خواست که وابسته بماند. مواد خام بگیرند و مواد ساخته شده با ده‌ها برابر قیمت به ما بفروشند و ما را هم وابسته کنند. در انقلاب این‌گونه نبود. اول 10سال جنگ و شلوغی داشتیم که نمی‌شد کاری کنیم. وقتی فرصت برای بازسازی پیدا شد یک مشکل ما جهانی بود، برای اینکه بعد از انقلاب روابط ما با اکثر کشورها بد بود تحریم و بایکوت بودیم. 

یک فاز، کارهای اساسی ما این بود که روابط با دنیا را عنوانش من تنش‌زدایی گذاشتم و اعلام کردم ما نمی‌خواهیم دشمن‌تراشی کنیم. اعلام این شعار و رفتار مناسب، رابطه ما با دنیا را نسبتا خوب کرد. به ما وام ارزان و تکنولوژی می‌دادند. درآمد نفت کشور بعد از جنگ هفت تا هشت میلیارد دلار بود. با اعتباراتی که برای طرح‌ها از کشورهای مختلف می‌گرفتیم، آنها را می‌ساختیم و سپس از محل درآمد طرح‌ها بدهی‌ها را می‌دادیم و گاهی هم مشکلاتی پیش می‌آمد و نمی‌توانستیم پرداخت کنیم و تجدید می‌کردیم. 

ما شرایط را خیلی زود و با عجله مساعد کردیم. امام(ره) هم کمک کردند. چون سیاست بازسازی و سازندگی را امام دستور دادند و ما آماده کردیم و ایشان تایید کردند و سیاست کلی نظام شد. برنامه هم نداشتیم. اولین برنامه در دولت سازندگی تصویب شد. قبلش برنامه‌ای در مجلس آمده بود ولی در زمان جنگ نمی‌شد به برنامه‌های درازمدت برسیم. بنابراین برنامه‌ریزی و کار شروع شد. فضای کاری کشور خیلی خوب بود. پس از بازگشت رزمندگان از جنگ آمار بیکاری واقعا کشنده بود. رسمی می‌گفتند که 16 درصد بیکار داریم. آنهایی هم که کار می‌کردند دو، سه ساعت بیشتر نمی‌توانستند چون برق و سوخت و گاز و مواد نبود که کار کنند. 

واقعا همه کشور را میدان کار کردیم. 16 درصد بیکاری را در ظرف هشت سال به 9 درصد رساندیم. سالی یک درصد بیکاری کم شد؛ با وجود رشد سریع جمعیت و با اینکه نیروهای جنگ هم آزاد شده بودند و بازگشته و دنبال کار بودند. بنای خوبی آن موقع پایه‌ریزی شد. هم روابط خارجی ما به ما کمک کرد و هم نیاز داخلی و دوستان خوبی نیز در دولت داشتیم که با ما خیلی خوب کار می‌کردند. 

* آقای خاتمی شعار سیاسی در دوره اصلاحات سیاسی دادند ولی حقیقتش این بود که در دوران سازندگی به آنچه که آنها بعد می‌خواستند انجام بدهند پرداخته شده بود. من نمونه می‌گویم. یکی از مهم‌ترین نمودهای توسعه سیاسی انتخابات است. مگر نه؟ در آخرین انتخابات که برگزار کردیم- یعنی هم در آخرین انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری- نصاب مشارکت در انتخابات رییس‌جمهوری، دیگر به آن سطح نرسید. بعد از برگزاری این انتخابات هیچ‌کس اعتراض نداشت، با اینکه تبلیغات و امکانات نیروهای سنتی حکایت از آن می‌کرد که دیگری رای بیاورد، ولی فضایی در کشور درست شد و با دو تا سخنرانی که کردم و وزارت کشور و اینها را کنترل کردم، آن انتخابات بسیار خوب انجام شد. من با نامزد دیگر یعنی آقای ناطق نوری هم موافق بودم و در جلوگیری از تقلب در انتخابات وظیفه شرعی و قانونی‌ام را انجام دادم. در دوره آقای خاتمی ما دیگر به آن عدد نرسیدیم؛ یعنی 30میلیون و خرده‌ای با سلامت کامل شرکت کردند قبلش هم انتخابات مجلس برگزار شد که انتخابات بسیار سالمی بود و رقابت هم بسیار جدی بود. تعادل برقرار بود. نیروهای اصولگرا و اصلاح‌طلب تقریبا شبیه و نزدیک به هم مشارکت کردند. مگر توسعه سیاسی چیست؟ در مطبوعات انتقادات خیلی شدیدی می‌شد.
 
اگر روزنامه «سلام» و بیان را ببینید، همت و نگرش آنها انتقادی بود. یک ستون الوسلام داشتند که هر چه می‌خواستند می‌نوشتند. همین افراد منتقد را در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری که قبلا نبود و تازه ابداع کرده بودم، آوردم. طیف منتقدان دولت همه از من حکم گرفتند. البته خودشان ملاحظاتی داشتند. در بقیه مسایل هم همین‌طور بود؛ یعنی دلمان می‌خواست که انتقاد شود و حرف بزنند و جواب بدهیم. 

*در مورد مطبوعات آیا در زمان من، روزنامه‌ای بسته شد؟ ...در زمان آقای خاتمی بعضی از روزنامه‌ها بسته شد. 

*آقای خاتمی با وجود برخی اظهارات از دل دولت قبل بیرون آمد. وزرای آقای خاتمی و معاونان آنان اکثرا همان‌هایی هستند که در دولت قبل بودند. به علاوه ترکیب سیاسی مسوولان دولت سازندگی کاملا نصف نصف بود، یعنی در مرحله دوم دولت من، تازه پنج نفر به خاطر اصرار مجلس حذف شدند، باز هم در روزنامه «سلام» آن زمان بررسی کرده و نمره دادند که ترکیب سیاسی به اصطلاح چپ و راست پنجاه پنجاه شد. اینها در روزنامه «سلام» هست و اشخاص هم شناخته شده‌اند، می‌توانید ببینید. 

*مسوول روزنامه «سلام» را خودم برای مرکز تحقیقات استراتژیک منصوب کرده بودم. اگر مخالف بودم که نمی‌گذاشتم ایشان بمانند. افراد شاخص دولت آقای خاتمی شخصیت‌های سیاسی دولت من بودند. در دولت سازندگی آقای خاتمی وقتی فشارهایی را که رویش می‌آوردند، تحمل نکرد و رفت. من به ایشان گفتم شما هر یک از مشاغلی را که می‌خواهید بگویید من به شما می‌دهم که ایشان کتابخانه ملی را خواست و من کتابخانه ملی را در اختیارش گذاشتم. 

* می‌گفتند که شما چرا از ما کم می‌آورید. من گفتم خودم به اندازه کافی سیاسی هستم و شما از دولت من کار بخواهید. مگر چهره‌های سیاسی دولت آقای خاتمی در دولت من نبودند؟ افرادی مثل آقایان خاتمی، عبدالله نوری، مهاجرانی و دکتر معین. البته من از سه جناح چپ و راست و معتدل استفاده می‌کردم و بسیاری از آنها در دولت آقای موسوی هم بودند. 

*چند مورد از کارهای من ناتمام ماند که هنوز هم هیچ کاری نشده و من هنوز برای عدم انجام آنها حسرت می‌خورم. یکی در جنبه اجتماعی و رفاهی اقشار پایین بود. وقتی کارهای سازندگی می‌کردیم، اشتغال رونق گرفت. اما فکر کردیم که باید سیستم تامین اجتماعی کاملی برای مردم درست کنیم و همه امکانات کشور آماده شده بود. به علاوه برنامه 24 ساله ربع قرن تمدن بزرگ اسلامی را طراحی کرده بودیم و بنا بود با وسعت کارها پیش برود. فکر کردیم باید تامین اجتماعی باشد و مردم در حدمعقول تامین زندگی خودشان را داشته باشند. از جمله غذا، دارو، کار، درمان و تحصیل فرزندانشان، اشتغال یا اشتغال موثر یا بیمه اجتماعی، بیمه کار که حقوق بیکاری بگیرند. برای این منظور طرحی نوشتیم. به صورت لایحه 60صفحه‌ای که هنوز هم موجود است. منابعش را تامین کردیم و به مجلس فرستادیم. آن موقع منبع درآمد خوبی که ما پیدا کرده بودیم، مخابرات بود. آقای غرضی خیلی به سرعت توسعه مخابرات را پیش می‌برد. سیستم موبایل‌ها و خطوط تلفن درآمدزایی داشت و بخش عمده این درآمد را به تامین اجتماعی اختصاص دادیم که تحمیل هم نشود و مخابرات کمتر سود ببرد. من به مجلس دادم که تصویب کند که دوره من تمام شد. آقای خاتمی که آمد، خواستند آن را متناسب با روز اصلاح کنند.
 
آن را از مجلس پس گرفتند. اصلاحاتی هم در آن صورت دادند، ولی منابع آنها، مورد موافقت رهبری قرار نگرفت و گفتند که به مردم فشار می‌آید. آقای دکتر عارف در جریان است، می‌توانید بپرسید. به خاطر منابع این لایحه ماند و هنوز که هنوز است با وجود شعارهایی هم که داده می‌شود، انجام نشد. الان تامین اجتماعی جامعی برای مردم نداریم. من کشورهای اسکاندیناوی را به عنوان مثال قرار داده بودم. در آنجا حتی کسانی هم که پناهنده می‌شوند مسایل ضروری زندگی آنها مشکلی ندارد. مسکن دارند و حقوقی هم می‌گیرند و موارد لازم زندگی را دارند. ما چنین نمونه‌ای البته با ساختار خودمان را می‌خواستیم.
 
اگر آن بیمه اجتماعی کامل برقرار شود، مردم از زمان تولد تا آخر عمر حد معقولی از امکانات برای معاش دارند. 

*کار دومی که به زمین ماند و شروع هم کردیم و متاسفانه اجرا نشد، یکی این بود که از منطقه البرز به شمال را می‌خواستیم راه‌های زمینی درست کنیم. الان می‌بینید تراکم تردد چقدر کشنده است. جاده هراز که امنیت ندارد. این یکی هم این‌گونه است. کار را شروع کردیم و کنترات دادیم و بودجه‌اش را تعیین کردیم. همه این کارها را کردیم اما تا به حال مانده است. البته جاده به طرف رشت را شروع کردیم که آنجا نسبتا تمام شده. 

*در شمال دو تا کار بزرگ باید انجام می‌شد که ما هر دو را شروع کردیم. یکی اینکه بنا گذاشتیم همه آب‌هایی را که از منطقه البرز به طرف خزر می‌رود با سد مهار کنیم و کانالی سراسری از آستارا تا گنبد در ارتفاع 50 متری دریا، (تقریبا اول چالوس که می‌خواهید وارد شوید این رقوم 50 متری است) احداث شود که همه آب این منطقه در این کانال باشد و در مسیر هر منطقه هر مقدار آب نیاز دارد را از آنجا بردارند و هر چه هم زیادی است، در آنجا بماند. آب هم زیاد بود و حدود هشت، 9 میلیارد مترمکعب آب در این کانال می‌رفت. سه میلیارد متر آب اضافه می‌آمد و دشت گنبد به آن عظمت که هنوز هم همین‌طور مانده و کویر شده، آباد می‌شد و دو میلیارد اضافه می‌آمد و می‌خواستیم به این طرف یعنی به طرف منطقه کویر منتقل کنیم. 

کانالش را هم شروع کردیم از چالوس به طرف شرق. شما نزدیکی‌های چالوس که می‌رسید از پلی عبور می‌کنید که کانالی حدود 35 کیلومتر را ساختیم. بعد از من هم پیگیری نشد. اگر ما آن کانال را می‌ساختیم دو طرف آن هم اتوبان می‌شد. کانال‌های درجه یک باید دو طرفش این‌گونه باشد و یکی از بهترین جاذبه‌های توریستی کشور ما می‌شد که اگر کسی از آستارا وارد می‌شد و از گلستان بیرون می‌رفت، چنین اتوبانی که مشرف بر دریا هم بود و بالای آن جنگل بود و قرار بود در هر منطقه سدی بنا و در آن تاسیسات جاذبه‌‌دار توریستی نیز ساخته شود که طرح آن هم آماده شده بود. برای همیشه این سه استان از سیل و خشکسالی یا باتلاق شدن اراضی خود نجات پیدا می‌کردند. آب زیادی هم اضافه می‌آمد که متاسفانه این‌طور نشد. 

*سوم یک بزرگراهی را هم در ساحل دریا طراحی کردیم که با مصالح کف دریا ساخته می‌شد، نمونه این کار در شمال اروپا وجود دارد که مورد بازدید کارشناسان ما قرار گرفته بود. اتوبان‌هایشان را کنار دریاها با مصالح کف دریا ساخته بودند که از آنجا به بعد دوباره ساحل شکل می‌گیرد و آن ساحل هم در اختیار عموم مردم می‌ماند، چون بعد از بزرگراه دیگر کسی ادعای ملکیت نخواهد داشت. ما چنین بزرگراهی را طراحی و از رامسر هم شروع کرده بودیم. اولین قرارداد را هم بستیم. هر متر شن و ماسه که از دریا بیرون می‌آمد یک دلار هزینه داشت چون در خارج از دریا این مقدار شن و ماسه وجود نداشت. 11 کیلومتر را کنترات دادیم. از ولگا دستگاه‌ها را آوردیم. بعد از من این هم فراموش شد. 

*کار چهارم مساله زاگرس بود. زاگرس ثروت عظیمی برای ایران و از کردستان تا شیراز است. لابد اینها را می‌دانید. سه طبقه طلا و ثروت است. لایه زیرین آن نفت یا طلای سیاه، پس از آن طلای آبی یا همان رودخانه‌ها جاری است که از دو طرف آن سرازیر است و بالای آن هم جنگل‌ها به مصداق طلای سبز مشاهده می‌شود. متاسفانه طرح زاگرس هم به عنوان یک تمدن عظیمی که طرح آن را از خوزستانی‌هایی مثل آقایان رضایی، فروزش، زنگنه، فروزنده و شمخانی و امثال اینها گرفته بودیم و اینها طرحش را ریخته بودند، هم ماند. یکی از کارهایی که مطالعه آن در 9 جلد تنظیم شده بود، اتصال دریای خزر به دریای جنوب بود. با حل چند گره باقیمانده این کار هم انجام‌پذیر بود که دولت من تمام شد و هیچ‌کس پیگیری نکرد. طرح‌هایی از این قبیل زیاد بود که متاسفانه پیگیری نشد. 

*در دوره آقای خاتمی شعار کمی تغییر کرد اما وزرا و معاونان و مدیران همان‌ها بودند و کارها کم‌و‌بیش همان‌گونه بود. البته آن اندازه تکیه‌ای که من روی سازندگی داشتم، آنها نداشتند. خود آقای خاتمی صریحا گفتند سرعت سازندگی را کم می‌کنیم که به موارد دیگر برسیم، اما قابل تحمل بود. اما دوره اخیر نه، این دوره من دیگر بنا نداشتم که در ریاست‌جمهوری نامزد شوم. برای آینده کشور نگران بودم. با اطلاعات عمیقی که داشتم افق آینده را می‌دیدم که امروز همه می‌بینند و در صحبت‌های آن زمان هم گفته‌ام. 

*حالا دیگر ادعاهایی می‌شود که درست نیست و ببینید اصلا کارگزاران این‌گونه تشکیل شد. من عضو جامعه روحانیت مبارز بودم. معمولا آنها در انتخابات حرف اول را می‌زدند البته برای تهران، وقتی که نماینده‌های تهران را می‌خواستیم نامزد کنیم، جلسه‌ای در دفتر من تشکیل شد و 30نفر را تعیین کردیم. دکتر حبیبی از طرف جمعی از مدیران پیام آوردند. درخواست کردند که نصف نصف باشد، نپذیرفتند و پنج نفر از نیروهای رادیکال که معتدل هم هستند مثلا آقایان محجوب، کمالی، دعایی و ‌مجید انصاری - که اینها از رادیکال‌های تند نیستند- را قبول کردند. من دیگر وقت نمی‌کردم که در جلسات شرکت کنم. گاهی به دفتر من می‌آمدند. آن 9 گروهی که همسو با جامعه روحانیت بودند، گفتند که ما رای داریم و چرا بیاییم اینها را در فهرست قرار دهیم. خودشان نامزد شوند. پس رد کردند و گفتند که قبول نمی‌کنیم. آقای ناطق نوری پیش من آمدند و گفتند نمی‌پذیرند، من گفتم که بروید و از مقام رهبری بپرسید. رفتند و از آقا پرسیدند و ایشان هم با نظر آنها موافقت کردند. من با رهبری تلفنی صحبت کردم و گفتم که اگر این پنج نفر را نپذیرند، یک عده از اعضای داخل دولت مصمم هستند که خودشان فهرست بدهند و من نمی‌خواهم این اختلاف به وجود بیاید. روحانیت ضرر می‌کند و تضعیف می‌شود، اجازه دهید متحد باشیم. حالا دیگران می‌آیند رقابت می‌کنند، چرا ما این کار را کنیم. ایشان گفتند مگر 270 نفر به مجلس نمی‌روند؟ گفتم چرا، گفتند که حالا هر کسی می‌خواهد بیاید. کارگزاران این‌گونه شکل گرفت. 

اولین بیانیه‌ای که دادند، بیانیه‌شان خیلی جا افتاد. رهبری دستور دادند که وزرا حق ندارند در انتخابات نامزد و فهرست بدهند. وزرا پیش من آمدند و گفتند که اگر رهبری ناراضی هستند، ما فهرست نمی‌دهیم. آقا گفتند معاونان بمانند، وزرا نباشند. چون وزرا از مجلس رای می‌گیرند نباید خودشان بیایند که مجلس بسازند. حتی گفتند شهردار تهران هم باشد و خودشان تماس گرفتند و گفتند که آن هم باشد. خودشان آمدند و در انتخابات هم موثر بودند و تقریبا نزدیک نصف مجلس را هم گرفتند. 
روزنامه شرق

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 18:16  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

 

"ادامه از پست ۲-۱۰۸"

(عکس ها)

 از پمپ گاز که بیرون می آییم!

با مزرعه ی پرورش شتر مرغ برخورد می نماییم(10 کیلومتری سبزوار)!

بچه ها از سر شوق!

هنوز سوار ماشین نشده!

پیاده شدند!

و هر کدام با ژست هایی خاص!

عکس هایی به یادگار با شترمرغ ها انداختند!

شترمرغ های متعجب!

گاهی جلو می آمدند!

و گاهی هم عقب نشینی می کردند!

به خاطر فضای محدود زندگی شان!

خیلی کثیف و بی حال نشان می دادند!

ظاهرا سلب آزادی!

نتیجه ای بهتر از این!

نصیب هیچ جانداری نمی نماید!

گویی شادابی و طراوت!

با آزادی عجین شده است!

 نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!نوشته های جلال و عکس های در کنار مزرعه ی شترمرغ ها!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:51  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 8
دیدم از افسوس و ناله نیست سود
درد را باید یکی چاره نمود
چاره می جستم که تا گردم رها
زان جهان درد وطوفان بلا
سعی می کردم بهر حیله شود
چاره ی این عشق بد پیله شود
عشق کز اول مرا درحکم بود
آنچه می گفتم بکن،‌ آن می نمود
من ندانستم چه شد کان روزگار
اندک اندک برد از من اختیار
هر چه کردم که از او گردم رها
در نهان می گفت با من این ندا
بایدت جویی همیشه وصل او
که فکنده ست او تو را در جست و جو
ترک آن زیبا رخ فرخنده حال
از محال است، از محال است از محال

نیمایوشیج

۱۰۸-۱

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 8

سبزوار 115 کیلومتر!

به تابلویی که از دور خودنمایی می کند نزدیک می شویم!

"به حوزه ی استحفاظی خراسان خوش آمدید!"

سبزوار 85 کیلومتر!

نیشابور 195 کیلومتر!

مشهد 330 کیلومتر!

در شهرک صنعتی سبزوار!

گازی به سمند خوش رنگِ سفیدِ پایه گاز سوزِ EF7 می زنیم!

البته همراه با تقدیم 5000 تومان!

از پمپ گاز که بیرون می آییم!

با مزرعه ی پرورش شتر مرغ برخورد می نماییم(10 کیلومتری سبزوار)!

بچه ها از سر شوق!

هنوز سوار ماشین نشده!

پیاده شدند!

و هر کدام با ژست هایی خاص!

عکس هایی به یادگار با شترمرغ ها انداختند!

شترمرغ های متعجب!

گاهی جلو می آمدند!

و گاهی هم عقب نشینی می کردند!

به خاطر فضای محدود زندگی شان!

خیلی کثیف و بی حال نشان می دادند!

ظاهرا سلب آزادی!

نتیجه ای بهتر از این!

نصیب هیچ جانداری نمی نماید!

گویی شادابی و طراوت!

با آزادی عجین شده است!

{ سبزوار

 مختصات: شرقی‌۵۷°۲۶′ شمالی‌۳۶°۰۷′ / °۵۷٫۴۳شرقی °۳۶٫۱۲شمالی / ۵۷٫۴۳;۳۶٫۱۲(نقشه)

سَبْزِوار یکی از شهرهای بزرگ استان خراسان رضوی است که در غرب خراسان، در شمال شرق ایران قرار دارد.

تاریخ سبزوار با بیهق پیوند خورده ‌است.

پس از حمله ی مغول به سلطنت خوارزمشاه به دلیل دلاوری مدافعان فدایی موسوم به سربداران، برای مدتی به نام سربداران نیز شناخته می ‌شد.

فاصله ی شهر سبزوار از طریق جاده ۴۴ با مشهد در شرق ۲۲۰ کیلومتر و با تهران در غرب ۶۷۰ کیلومتر است.

علی شریعتی و ملا هادی سبزواری از بزرگ‌ ترین مشاهیر سبزوارند.

پیشینه ی تاریخی

به استناد قرائن باستان شناسی، محوطه ‌های کهن این ناحیه به صورت زیستگاه ‌های وسیع حداقل هزاره ی سوم پیش از میلاد را در بر می‌ گیرد و از طرفی نشانگر ارتباط فرهنگی ساکنان آن با اقوام متمدن در ایران مرکزی، سیستان و آسیای میانه است.

در دوره ی تاریخی جوین و سبزوار جزو قلمرو پارتیان بوده و وجود آتشکده ی آذربرزین مهر اهمیت تاریخی و مذهبی این منطقه را در دوره ی ساسانی نشان می ‌دهد.

سبزوار که در گذشته، بیهق نامیده می ‌شد در دوران اسلامی شاهد حوادث و تهاجمات بی ‌شماری بوده ‌است.

ابتدا خسرو گرد مرکز ولایت بیهق بود و از سده‌ های میانی این دوره جای خود را به قصبه سبزوار داد.

مهم ‌ترین رویداد این ولایت حمله ی غزها در دوره ی غزنوی و سلجوقی و پس از آن به سال ۶۱۷ ه.ق یورش سپاهیان مغول به این ناحیه بود تا اینکه بیداد ایلخانان و دست نشاندگان آنها در اواخر سال ۷۳۶ ه.ق موجب قیام گروهی بنام سربداران گردید.

ضمناً لهجه ی مردم سبزوار خیلی نزدیک به زبان افغالی(فارسی دری-پشتو) می باشد

این شهر در گذشته در مسیر راه ابریشم قرار داشت.

آثار باستانی

مسجد پامنار

این بنای مذهبی کهن‌ ترین مسجد شهر سبزوار است که در ضلع جنوبی خیابان بیهق این شهر قرار دارد.

بنای امروزی مسجد با وسعت تقریبی ۳۵۰ متر مربع مشتمل بر شبستان ستوندار و صحن ضلع جنوبی است که بخش الحاقی به این مسجد محسوب می‌ گردد.

شهرت این بنا به پامنار سبب وجود مناره ای مجاور ایوان با ارتفاع بیش از ۲۰ متر است.

ساقه ی این مناره آراسته به تزیینات و کتیبه ‌ای معقلی است که در بخش پایین آن به صورت برجسته دیده می ‌شود.

بنا به نوشته ی متون این مسجد در سال ۳۱۷ ه.ق به همت امیر ابوالفضل زیاری تجدید بنا گردید و در سال ۴۲۰ ه.ق نیز توسط خواجه امیرک دبیر برای آن مناره ای ساخته شد.

براساس مرمت ‌ها و بازسازی ‌ها در قرون مختلف قدمت این بنا از قرون اولیه اسلامی تا صفویه و معاصر تخمین زده می شود.

کاروانسرای فرامرزخان(رباط کانون)

این بنا در جبهه ی غربی میدان کارگر شهر سبزوار قرار دارد.

رباط کانون از نوع کاروانسراهای چهار ایوانی است که به استناد وقف نامه موجود در سال ۱۲۹۱ ه.ق توسط حاج فرامرزخان سبزواری جهت استفاده ی زوار امام رضا(ع) در کنار شاهراه خراسان ساخته شده ‌است.

ورودی این رباط از بخش جنوبی و از طریق یک هشتی به ایوان جنوبی منتهی می‌گردد.

صحن رباط روباز بوده و علاوه بر چهار ایوان اصلی غرفه ‌هایی نیز مشرف بر صحن ساخته شده ‌است.

در انتهای غرفه‌ ها حجره‌ هایی تعبیه شده که در پشت اتاق ‌های شمالی، شرقی و غربی سالن ‌هایی طویل جهت بارانداز، مال بند یا اصطبل در نظر گرفته شده ‌است و هم اکنون قسمتی از این مکان به عنوان موزه مردم‌شناسی تغییر کاربری یافته ‌است.

چهارطاقی ریوند

در میان ارتفاعات شمالی روستای ریوند واقع در ۳۰ کیلومتری شمال سبزوار بنای بر جای مانده از یک مجموعه ی معماری متعلق به دوره ی ساسانی قرار دارد.

براساس شواهد معماری و کاوش‌ های باستان ‌شناسی این بنا آتشکده ‌ای از دوره ی ساسانیان است و به احتمال یقین آذربرزین مهر مشهور می ‌باشد.

این پدیده ی معماری مشتمل بر یک چهارطاقی بوده که ورودی آن از جبهه ی شرقی ایجاد شده و از آن طریق با تالار پیرامون چهارطاقی مرتبط می ‌شود.

در چهار کنج بنا چهار گوشواره جهت استقرار گنبدی بر روی قاعده مربع ساخته شده ‌است.

این گوشواره‌ ها با کاخ سروستان و قصر شیرین قابل مقایسه می ‌باشند.

مناره خسروگرد

میل خسروگرد از نوع میل راهیابی است که بر سر راه خراسان بزرگ احداث شده ‌است.

مناره ی خسروگرد براساس کتیبه ی آن در سال ۵۰۵ ه.ق بنیان شده و به عنوان نمادی از معماری آن عصر قابل تامل است.

تزیینات این بنای تاریخی شامل آجرنمای تراش و قالب زده در اشکال و فرم‌ های متعدد و متنوع است.

مشاهیر و بزرگان سبزوار

حاج ملا هادی سبزواری: ملقب به شیخ اسرار. حکیم، فیلسوف عارف قرن ۱۳ صاحب اسرار

ملا حسین واعظ کاشفی: حسین بن علی بیهقی مشهور به ملا حسین واعظ کاشفی ادیب و عالم قرن ۱۰

امیر شاهی سبزواری: شاعر - وفات ۸۵۷ هـ. / ۱۴۵۲ م.

علی شریعتی: نویسنده و جامعه شناس

محمود دولت آبادی: نویسنده ی رمان کلیدر

قاسم غنی: وزیر، پزشک و ادیبی که تصحیح دیوان حافظ و رباعیات خیام از آثار اوست.

ابوالفضل بیهقی: تاریخ نگار و نویسنده ی دربار غزنوی. نویسنده تاریخ بیهقی(تاریخ مسعودی)

سید احمد سیادتی: بنیان گذار طب کودکان در ایران، از شاگردان دکتر محمد قریب

ابن یمین: شاعر قرن هشتم هجری

خواجه نظام‌الملک طوسی: وی از دهقان زادگان بیهق(سبزوار) بود. از آنجا که دانش اندوزی اش در شهر توس(طوس) بود طوسی خوانده می ‌شد. وزیر دوره ی سلجوقیان.

ابوالحسن علی بن زید ابن محمد بیهقی: ابوالحسن علی بن زید ابن محمد بیهقی معروف به ابن فندق و فرید خراسان حکیم و ادیب مشهور ایران و از ریاضی دانان قرن ششم هجری.

فخرالدین حجازی: نماینده ی اول شهر تهران در مجلس.

غلامعلی بسکی: حامی محیط زیست در ایران.

عبدالرزاق بغایری: استاد ریاضی و مهندسی در دارالفنون. وی از پیشگامان علم نقشه برداری و جغرافیا در ایران بود. تعیین خطوط مرزی و نقشه برداری از مرزهای ایران برای اولین بار، تهیه ی اولین نقشه ی تهران و ابداع قطب نمای قبله نما از کارهای شاخص اوست.

سعید سلطان پور: کارگردان، نمایش نامه نویس و شاعر قبل از انقلاب.

محمد تقی شریعتی: پدر علی شریعتی، پایه گذار کانون نشر حقایق اسلام.

شیخ الرئیس افسر: نواده ی فتحعلی شاه قاجار، نماینده ی مجلس و شاعر.

اسطوره‌ها و افسانه‌ها

مردم سبزوار معتقدند جنگ ایرانیان و تورانیان در حوالی سبزوار اتفاق افتاده ‌است.

همین طور معتقدند گور سهراب در این شهر و در محل فعلی شهرداری سبزوار قرار داشته ‌است و کلاه خود و زره مکشوفه در سال‌ های گذشته به موزه ی آستان قدس رضوی تحویل شده و شهرداری سبزوار در حال حاضر بنای یادبودی بر آن نهاده ‌است.

هر چند بسیاری داستان رستم و سهراب را اثری اساطیری می ‌دانند. در تاریخ بیهقی(تاریخ مسعودی) مطالبی در این خصوص آمده ‌است و در شرح مسافرت شاه طهماسب صفوی به خراسان و گذرش از شهر سبزوار به هنگام اجرای نمایش رستم و سهراب توسط کسانی که برای خیر مقدم به پیشواز شاه آمده ‌اند از اینکه مردم سبزوار این گونه با شاهنامه و مضامین آن آشنایند متعجب می‌ شود.

20-1-1390

جلال

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 22:23  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران!نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 7
آدم کم تجربه ظاهر پرست
ز آفت و شر زمان هرگز نرست
من ز خامی عشق را خوردم فریب
که شدم از شادمانی بی نصیب
در پشیمانی سر آمد روزگار
یک شبی تنها بدم در کوهسار
سر به زانوی تفکر برده پیش
محو گشته در پریشانی خویش
زار می نالیدم از خامی خود
در نخستین درد و ناکامی خود
که: چرا بی تجربه، بی معرفت
بی تأمل، ‌بی خبر، ‌بی مشورت
من که هیچ از خوی او نشناختم
از چه آخر جانب او تاختم؟

نیمایوشیج

107

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 7

"میامی" 55 کیلومتر!

همچنان تابلوی سبزوار به چشم می آید و انسان را تحت تاثیر خود قرار می دهد!

هیچ میدانید اگر محور قطب های زمین از انحراف 23 و نیم درجه ای بر خوردار نبود!

ما ایرانیان نوروز و جشن های نوروز را نداشتیم!

و در نتیجه تخت جمشید هم به دستور داریوش بزرگ هخامنشی بنا نمی شد!

حال که محور قطب ها از این اندک انحراف برخوردار است!

ما هم نوروز رو داریم!

و هم جشن های نوروزی!

و هم تخت جمشید!

و هم مسافرت و دید و بازدیدهای نوروزی!

می گویم!

ظاهرا هر انحرافی بد نیست!

مثل همین انحراف قطب ها!

(فکرش را بکن که اگر محور قطب ها کاملا عمود بود!

آنوقت ما دیگر تغییر فصل در سطح کره ی زمین را نداشتیم!

جایی که سرد بود روز به روز و سال به سال بر سرمای آن افزوده می شد و حیات کاملا در حالت انجماد قرار می گرفت!

و بر عکس جایی هم که گرم بود روز به روز بر گرمای آن افزوده می شد و زندگی به طرف سوخته شدن کامل پیش می رفت!)

پس از استراحتی مختصر و غذایی مختصرتر!

استراحتگاهی در "میامی" را بسوی سبزوار ترک می کنیم

{ بخش میامی یکی از بخش ‌های شهرستان شاهرود در استان سمنان ایران است}

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

علی محمد بشارتی

بسم‌الله
عامداً مصراع معروف غزل سعدی را دگرگون کردیم تا موضوع دوازدهم بهمن ماه سال 1357 که موجب دگرگونی عمیقی در کشور و باعث دگرگونی عظیم در عالم شد را تا حدی به تصویر بکشیم. 

گفتن از عملکردهای ضد ملی و ضد اسلامی دودمان پهلوی به رغم سادگی، دشوار است. گاه انسان از اینکه کتابی در اختیار ندارد به دلیل عدم استفاده از این عالم خاموشی از علم‌آموزی محروم می‌شود، اما برعکس گاه انسان در کتابخانه بزرگی خود را می‌یابد که عمده وقتش و یا همه وقت خود را صرف عناوین کتابخانه می‌کند آنگاه بدون استفاده لازم مجبور به ترک کتابخانه می‌شود. 

در اینجا و برای استفاده از وقت محدود به ذکر یک نکته مغفول مانده در رژیم گذشته می‌پردازیم:
در هر حکومت و حاکمیتی حاکمان سیاست‌های خود را بر اساس محوریت یک و یا چند موضوع قرار می‌دهند. بنابراین با همه وجود برای پاسداری از آن تلاش می‌کنند و مردم خود را نیز در آن مسیر هدایت می‌کنند. اینجانب به رغم تلاش‌های بسیار نیافتم که دودمان پهلوی به چه دلخوش بود و به که اهمیت می‌داد؟ آنقدر تضاد و دوگانگی بر افکار و اعمال محمدرضا و پدرش حاکم بود که هیچ‌کدام از محققان نتوانسته‌‌اند خط مشی مشخصی را برای آن دو به درستی ضبط کنند.... بگذریم. 

محمدرضا و پدرش رضاخان خودمحور بودند، به همین دلیل به مشاوران بها نمی‌دادند. رضاخان که اهل مشورت نبود محمدرضا هم نخبگان و خبرگان را فریب می‌داد و آنها را وادار که مانند او بیندیشند و یا اندیشه‌های او را تأیید کنند. فریده دیبا مادر فرح پهلوی می‌نویسد: «محمدرضا به حرف هیچ خیرخواه مصلحی گوش نمی‌کرد و همه را احمق، کودن، ابله، نادان و بی‌اطلاع و عقب افتاده !! می‌دید. محمدرضا هرکسی را نمی‌پسندید، توده‌ای و یا دیوانه می‌نامید. هیچ ندای مخالفی را تحمل نمی‌کرد». 

همین بانوی خانه‌دار در ادامه اظهارنظر خود پیرامون محمدرضا می‌نویسد:
«محمدرضا مردم را تحقیر می‌کرد و ناچیز می‌شمرد. محمدرضا می‌گفت این مردم قادر به انجام هیچ چیز نیستند. مثل گوسفند می‌مانند». 

ارتشبد حسن طوفانیان وزیر جنگ شاه می‌نویسد:
«شاه ما را داخل آدم نمی‌دانست ولی هر خارجی هر حرفی می‌زد، او قبول می‌‌کرد». 

سخن درباره مردم گریزی‌های محمدرضا بسیار زیاد است. شاه مردم‌گریز به تدریج و با توجه به روحیه شخصی و تلقیات بیگانگان مردم‌ستیز شد و مردم ایران را دشمن خود پنداشت و با‌ آنها مانند دشمن رفتار کرد. کم‌ترین خروجی این تفکر خطرناک محرومیت گسترده مردم، فقر اقتصادی و فرهنگی، وابستگی همه جانبه به اجانب و تاراج ثروت‌های ملی توسط حامیان خارجی شاه بود.... 

حضرت امام قبل از آنکه از تبعید 15 ساله باز گردند خط مشی کلی خود را در مورد سقوط رژیم شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند. حضرت امام هیچ‌گاه از مردم غافل نبودند و یک‌روز هم از مردم فاصله نمی‌گرفتند همه جا از مردم دم زدند و از مردم گفتند و از نقش بی‌بدیل مردم ایران در انقلاب و در تحولات سیاسی کشور سخن به میان آوردند. 

جالب است اشاره کنیم که امام در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هزار بار از مردم حرف زدند. دوستی متقابل امام و مردم و پیوند ناگسستنی امام با مردم بود که انقلاب را به پیروزی رساند و همه ترفندها را خنثی کرد. 

این پیوند در همیشه تاریخ ضامن استقلال و تمامیت ارضی کشور است.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 22:0  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران!نوشته های جلال و جناب آقای حاج ناصر و جعفر آقای کیانی ارتش آبادی!نوشته های جلال و جناب آقای حاج ناصر و جعفر آقای کیانی ارتش آبادی!نوشته های جلال و جناب آقای حاج ناصر و جعفر آقای کیانی ارتش آبادی! 

106

"چهل روز گذشت"

"ضمن عرض تسلیت به جناب آقای حاج ناصر کیانی"

"و عرض تسلیت به جناب آقای جعفر آقای کیانی"

"به یاد مادر بزرگی مهربان"

(تقدیم به مهندس مرتضی کیانی)

"مادربزرگ"

هانس کریستین اندرسون

برگردان و ترجمه به فارسی

آرمان شهرکی

هانس کریستین اندرسون (دوم آوریل 1805 – چهارم اوت 1875)، متولد شهر اُدنز (Odense) در دانمارک است؛ پسر یک کفاش فقیر و یک مستخدمه. در نوجوانی، به‌عنوان نقال نمایشنامه‌ها و خواننده به شهرت رسید. در چهارده‌سالگی به پایتخت، کپنهاک، عزیمت نمود و مصمم شد تا در صحنه‌ی تئاتر به موفقیت ملی دست یابد. اما به‌نحو تأسف‌باری ناکام ماند؛ اما دوستان بانفوذی در پایتخت پیدا نمود که جهت جبران تحصیلات ناقصش از او در مدرسه‌ای ثبت‌نام به عمل آوردند. از مدرسه متنفر بود، به‌طوری‌که در سن هفده‌سالگی در کلاس دوازده‌ساله‌ها حاضر می‌شد و مدام مورد تمسخر شاگردان و معلمان قرار می‌گرفت.

در 1829 اولین کتابش- شمارش یک پیاده‌روی (An Account of a Walking Trip)- منتشر شد. پس از آن به‌طور منظم کتاب‌هایی منتشر نمود.

مادربزرگ خیلی پیر است؛

چهره اش چین‌خورده و گیسش به کلی سپید؛

اما چشم‌هایش هم‌چون دو ستاره‌اند با درخششی گرم و گیرا که چون در تو بنگرند از خوبی لبریز می‌شوی.

جامه‌ی ابریشمی ِ فاخر و خوش‌رنگی به تن می‌کند که طرحی از گل‌های درشت بر آن نقش بسته و هنگام حرکتش خش‌خش می‌کند.

آن‌گاه می‌تواند داستان‌های شگرفی بگوید.

مادربزرگ کوله‌باری از دانسته‌هاست؛

چرا که پیش از پدر و مادر، او می‌زیسته-

و این کاملاً مسجل است.

سرودنامه‌ای دارد با قلاب‌های نقره‌ای بزرگ که اغلب می‌خواندش و میان برگ‌هایش گل رزی خوابیده،

کاملا خشک و صاف،

به زیبایی رزهای ایستاده در گلدان نیست،

اما مادربزرگ هنوز با اشتیاق فراوان می‌بویدش و اشک به چشم می‌آورد.

«حیرانم که چرا به آن گل پژمرده در کتاب قدیمی این‌گونه می‌نگرد؟ شما می‌دانید؟»

چرا، وقتی اشک های مادربزرگ بر رز می‌غلتد؛

و نگاهش به آن خیره می‌شود؛

رز جانی دوباره می‌گیرد و اتاق را با رایحه‌ی دل‌انگیزش پر می‌کند؛

دیوارها چونان که در مه، محو می‌شوند

و تمامی پیرامونش جنگل سبز باشکوهی‌ست که در تابستان پرتوهای خورشید از میان شاخ و برگ‌های انبوه در آن جریان می‌یابند؛

و مادربزرگ، چرا دوباره جوان شده؛

دوشیزه‌ای افسون‌کننده،

دل‌انگیز چون رز با گونه‌هایی گوشتالو و گلگون،

طره‌هایی براق و نرم و قامتی قشنگ و رعنا،

اما چشم‌ها، آن چشم‌های آرام و مقدس،

انگار برای مادربزرگ ساخته شده‌اند.

مرد جوانی کنارش می‌نشیند؛

بالابلند و قدرتمند،

شاخه‌ی رزی به او می‌دهد و مادربزرگ آن را می‌بوید.

مادربزرگ را توان بوییدن در اکنون نیست؛

آری، به یاد آن روز می‌بوید؛

و اندیشه‌های بسیار و دریافت‌های مجدد گذشته؛

اما آن مرد جذاب و جوان رفته است؛

و رز در کتاب قدیمی پژمرده است؛

و مادربزرگ این‌جا نشسته است؛

بار دیگر یک مادربزرگ سالخورده که به رز فروپژمرده در کتاب،

خیره نظر افکنده.

اکنون مادربزرگ مرده است.

زمانی بر صندلی راحتی‌اش می‌نشست؛

حکایتی بلند و زیبا نقل می‌کرد

و زمانی که به پایان می‌رسید؛ می‌گفت که خسته شدم؛

سرش را به پشت تکیه می‌داد و لحظه‌ای می‌آرمید.

صدای آهسته‌ی نفس‌های خفته‌اش را می‌شنیدیم

که به تدریج آرام‌تر و خاموش‌تر می‌شد

و بر سیمایش خرسندی و سعادت سوسو می‌زد.

گویی با اشعه‌ای از خورشید پرتو یافته.

یک لبخند بیشتر و سپس گفتند که مرده.

در تابوتی سیاه قرار داده شد؛

درحالی‌که به لایه‌های سفید کتان کفن‌پیچ شده؛

لطیف و زیبا نگاه می‌کرد؛

چشمانش بسته شد

تمامی چین ‌های چهره‌اش برچیده شده بود؛

گیسوانش سپید و نقره‌ای به نظر می‌رسید

و دورتادور دهانش، لبخندی شیرین درنگ کرده بود.

هرگز از نظر افکندن بر پیکر آن‌که چنان عزیز بود؛ نهراسیدیم؛

مادربزرگی مهربان.

کتاب سرود که هنوز رز در آن آرام گرفته بود زیر سرش گذاشته شد؛

کتابی که آن‌چنان دوستش می‌داشت؛

آن‌گاه مادربزرگ را به خاک سپردند.

بر گوری که با دیوار گورستان کلیسا دربرگرفته شده بود؛

بوته‌ی رزی کاشتند؛

چیزی نگذشت که با انبوه رزها پوشیده شد؛

و بلبلی در میان گل‌ها نشست و بر فراز گور آواز سر داد.

از اُرگ کلیسا صدای موسیقی و کلمات سرودی زیبا به گوش رسید که  در کتاب قدیمی جای گرفته در زیر سر مرده نگاشته شده بود.

مهتاب نور خود را بر گور پاشید

لیک مرده‌ای آن‌جا نبود؛

هر کودکی توانست ایمن حتی در شب،

رفته و شاخه‌گلی از بوته کنار دیوار گورستان کلیسا بچیند.

مردگان بیشتر از ما که می‌زییم می‌دانند.

مردگان می‌دانند چه دهشتی بر ما دامن خواهد گسترد اگر چنین چیز غریبی رخ دهد؛

حضور شخصی مرده در میان ما زندگان.

آن‌ها از ما بهترند؛

مردگان دیگر بازنمی‌گردند.

زمین، تابوت را انباشته می‌ساخت

و تنها این زمین بود که خود را بر آن می‌افکند.

برگ‌های سرودنامه،

حال، گردوغبارند

و رُز نیز با تمام یادآوری‌هایش فروپاشیده است از هم.

اما بر بالای گور،

رزهای باطراوت می‌شفکند؛

بلبل می‌خواند

و اُرگ می‌نوازد

و هنوز خاطره‌ی مادربزرگ پیر زنده است

با چشمان نجیب و عاشق

که همواره جوان می‌نمودند.

چشم‌ها نمی‌توانند که بمیرند؛

بار دیگر مادربزرگ عزیزمان را خواهیم دید؛

جوان و زیبا،

آن‌سان که برای نخستین بار به رزِ سرخ و معطر بوسه زد؛

همان رزی که اکنون گردوغبارِ درون گور است.

+++++

+++

+

حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی که در مراسم تجدید میثاق مدیران و کارکنان شهرداری تهران با رهبر کبیر انقلاب اسلامی سخن می‌گفت، با اشاره به روایت "ان فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها"، اظهار داشت:

در روزگار هر کسی نفحاتی وجود دارد که باید انسان ها خود را در معرض آن قرار دهند. این نسیم های ملایم در زندگی همه می وزند باید آنها را شناخت و قدر دانست.

وی اظهار داشت:

این نفحات، گاهی برای یک نفر می وزد مثل عطار نیشابوری که یک درویش با مرگ آسان خود به او نفحه ای بخشید که جان او را شیفته کرد. او به دنبال مبانی معرفتی رفت و عطار شد.

حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی ادامه داد:

گاهی هم نفحات، اجتماعی است و برای همه جامعه را دربرمی گیرد. انقلاب شکوهمند ما یکی از این نفحات است و تحول بزرگی در جان همه مردم ایجاد کرد.

وی افزود:

انقلاب اسلامی اگرچه در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تحول آفرید اما بخش بزرگ این تحول، آنجا صورت گرفت که تک تک مردم را تحت تاثیر قرار داد. انقلاب از دل نظام فاسد شاهنشاهی، طوفانی به پا کرد و از درون آن منجلاب، گل هایی رشد داد که بعد از انقلاب حماسه های بزرگی آفریدید.

سید حسن خمینی خاطرنشان ساخت:

امام یکی از نفحات اجتماعی ما بود آن درویش اگر با صحبت ساده و مرگ آسان خود، عطار را بیدار کرد، امام، با حیات و اندیشه های متعالی خود، مردم را بیدار کرد و یاد خد را در جامعه ما به سرانجام رساند.

یادگار امام در ادامه به تبیین وظایف پیروان امام پرداخت و اظهار داشت:

امام تلالوی کوچکی از پیامبر گرامی اسلام است وقتی وظیفه اصحاب پیامبر معلوم می شود وظیفه ما هم معلوم است. پیامبر تاکید می کردند:

"رحماء بینهم".

متاسفانه بسیاری از ما این را فراموش کرده ایم. تاکیدی که تنها درباره مسلمنان نیست مسیحیان نیز بدان سفارش شده اند.

سیدحسن خمینی با بیان اینکه همه هویت مسلمان، محبت و رحمت است گفت:

روایت های زیادی از پیامبر وجود دارد که مدام رحمت و محبت را یادآوری می کند. می گوید با کسانی که در زمین هستند مهربان باشید تا کسی که در آسمان است به شما رحم کند.

وی اظهار داشت:

کسانی که نسبت به بندگان خدا بغض دارند، در اشتباه بزرگی هستند اگر فکر می کنند خدا به آنان رحمت می کند.

یادگار امام تاکید کرد:

روایات بسیاری داریم که می گویند خدا را در لحظات شادی یاد کنید تا وقتی در دوران سختی قرار گرفتید، دعای شما استجابت شود.پیامبر به جان خود قسم می خورد که تنها مهربان‌ها وارد بهشت خواهند شد.

سیدحسن خمینی خاطرنشان ساخت:

اگر می خواهید خدا با شما مهربان شود با مردم مهربان باشید. کسی که با مردم مهربان نیست، مهربانی نخواهد دید. کسی که نمی تواند دیگران را ببخشد بخشش نصیب او نخواهد شد. کسی که از اشتباهات دیگران نمی گذرد خدا از اشتباهات او نخواهد گذشت.

یادگار امام ادامه داد:

امروز جامعه ما با هزاران مشکل روبرو است که راه حل همه آنها مهربانی است. در شرایطی که دشمنان بناحق، به نظام ما چشم دوخته اند، بزرگترین سلاح، گره خوردن دل ها با هم است. اگر چنین باشد، نه این دشمن که صدبرابر آن نیز، نمی تواند به کشور آسیب بزند.
تهیه و تنظیم

آقای سلامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 22:0  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران!
از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 6
عشق، کاول صورتی نیکوی داشت
بس بدی ها عاقبت در خوی داشت
روز درد و روز ناکامی رسید
عشق خوش ظاهر مرا در غم کشید
ناگهان دیدم خطا کردم،‌ خطا
که بدو کردم ز خامی اقتفا

نیمایوشیج

105

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 6

کیلومتر شمار ماشینم عدد 500 را نشان می دهد!

گویی درختان به ظاهر خشکیده ی انگور بعد از شاهرود هم انتظار بهار را می کشند تا خودی نشان بدهند و هر بیننده ای را مسحور خود سازند!

نوشته های جلال و جنگل ابر در شاهرود!

{ شاهرود

مختصات: شرقی‌۵۴°۵۸′ شمالی‌۳۶°۲۵′ / °۵۴٫۹۷شرقی °۳۶٫۴۲شمالی / ۵۴٫۹۷;۳۶٫۴۲

شاهرود، یکی از شهرهای استان سمنان در ایران است.

این شهر مرکز شهرستان شاهرود است.

شاهرود، در حد فاصل دو نوع آب و هوای خشک و کویری، در جنوب و مرطوب و پرباران در شمال جای گرفته که آب و هوایی معتدل برای این شهر فراهم کرده و آن را در ردیف شهرهای خوش ‌آب و هواي ایران قرار داده ‌است.

بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت شهر شاهرود ۱۲۶٬۹۱۶ نفر بوده است.

شاهرود پرجمعیت ‌ترین شهر استان محسوب می‌ شود.

پس از انقلاب برای مدتی نام این شهر به امام ‌شهر تغییر یافته بود.

این شهر در حاشیه ی شمالی دشت کویر و در دامنه ‌های جنوبی رشته‌ کوه البرز با ارتفاعی معادل ۱۳۸۰ متر از سطح دریا در شمال خاوری استان سمنان واقع شده است.

آب و هوا

قسمت جنوبی که در مجاورت کویر واقع شده آب و هوای نسبتاً گرم وخشک دارد.

قسمت مرکزی و نواحی شرقی شاهرود دارای آب و هوای معتدل.

و نواحی شمالی آن کوهستانی با آب و هوایی نسبتاً سرد و خشک است.

به همین خاطر است که تنوع تولید میوه در این شهرستان بسیار زیاد است به طوری که امکان تولید و پرورش سیب، انگور، خرما و پسته در مناطق مختلف این شهرستان فراهم و مهیا می ‌باشد.

متوسط درجه ی حرارت سالانه در این شهرستان ۱۴ درجه سانتی گراد و میانگین بارندگی سالانه ۱۸۰میلیمتر است.

شاهرود به علت واقع شدن در حاشیه ی کویر از لحاظ آبهای سطحی به صورت رودخانه ‌های دائمی، سهمی نداشته و منحصراً رودخانه ‌های سیلابی و فصلی در این شهرستان جاری می ‌باشد.

با وجود کمبود آبهای سطحی که مردم را وادار نموده ‌است جهت کشت و زرع اقدام به حفر چاه و قنات نمایند، اقتصاد شاهرود متکی به تولیدات کشاورزی است.

کشاورزی

از لحاظ توليدات كشاورزي شاهرود در سطح استان مقام اول ودر كشور جزء 19 قطب كشاورزي است.

به هر حال متاسفانه با وجود حدود نيمي از وسعت زمين های مزروعي و باغات استان سمنان در شاهرود، توجه كافي براي تامين اعتبارات اين بخش مبذول نگرديده است.

مهمترين محصولات باغي شاهرود كه در ايران نيز زبانزد مي‌ باشند عبارتند از:

انگور و زردآلو.

ميزان توليد زردآلو در شاهرود 10% توليد زردآلوی ايران و بيش از 1% توليد زردآلوی دنيا مي‌ باشد .

اين زردآلو علاوه بر مصزف داخلي با تبديل به برگه ی زردآلو به خارج از كشور نيز صادر مي ‌شود.

پیشینه ی تاریخی

مدارکی وجود دارد که نشان می ‌دهد شاهرود یکی از شهرهای مهم چهاردهمین ایالت تاریخی، "چخره"(از تقسیمات شانزده‌گانه ی اوستایی در دوران باستان) بوده که در دامنه ی جنوبی رشته‌ کوه البرز، توسط آریایی ‌ها بنا نهاده شده ‌است.

برخی پژوهندگان واژه ی چخره را شکل ابتدایی شاهرود و در همان معنی دانسته ‌اند.

به لغت اوستایی "چخرو-ایتی" به معنی چرخ پیشه و "چخرو-وَتی" به معنی دانای چرخ است.

این دو هیئت اوستایی این نام، حاوی نام شاهرود می باشند.

هسته ی اولیه ی این شهر به دلیل دفاع از مهاجمان، بر فراز تپه ‌های کم‌ ارتفاع دامنه ی کوه شمالی و غربی رود بزرگ این منطقه بنا شد که به جهت بزرگی این رود، تدریجاً نام شاهرود را به خود گرفت و به تدریج همراه با برقراری امنیت در محل، رشد و توسعه یافته به طوری که این شهر در کنار صددروازه، پایتخت اشکانیان که به باور بسیاری از پژوهشگران محل کنونی شهر دامغان است، در شمار شهرهای معتبر پارتی در آمد.

به نوشته ی برخی پژوهشگران از جمله "اگورود نیکوف"، سومین آتش مقدس اهورامزدا که در اوستا آمده، آذرفرنبغ است که آتشکده ی بزرگ شاهرود بوده ‌است.

در دوران بعدتر، این شهر همراه با سمنان و دامغان در ردیف مهم‌ ترین شهرهای ایالت تاریخی کومِش قرار گرفت و به استناد برخی اشاره‌ های تاریخی مندرج در متون و بعضی شواهد باستان‌ شناسی و معماری موجود در داخل و خارج شهر کنونی شاهرود، راه عبور کاروان ‌ها که بزرگراه غربی_شرقی جاده ی ابریشم را طی می‌کردند، از آبادی ‌ها و روستاهای بزرگ این شهر می ‌گذشت.

به عبارت بهتر، شاهرود به دلیل واقع شدن در موقعیت خاص جغرافیایی و قرار گرفتن میان رشته کوه البرز و نواحی کویر مرکزی ایران، به نوعی جاده ی ابریشم مناطق عمده ی آن روزگار همچون خراسان، تهران، مازندران و نیز شهرهای داخلی ایران بوده ‌است.

از روستاهای پر جمعیت با پیشینه ی تاریخی میتوان روستاهای موجن، ابر، کالپوش، ده ملا و راهنجان را نام برد.

مکان تاریخی و استثنایی روستای راهنجان قلعه ی غول ها با عجایب و رازهای بسیاری است.

گردشگاه‌ ها و جاذبه‌ های طبیعی

مکان تاریخی و استثنایی روستای راهنجان قلعه ی غول ها با عجایب و رازهای بسیاری است.

از جمله جاذبه های طبیعی و گردشگری شاهرود میتوان به قله ی شاهوار – 30 کیلومتری شاهرود- چشمه نی – چشمه مهاجرت - پارک جنگلی شاهرود - جنگل ابر – منطقه ی حفاظت شده خوارتوران – منطقه ی حفاظت شده ی خوش ییلاق – قلعه ی میامی – قلعه ی پارت ها - حمام امیریه - برج کاشانه – برج مزج - تپه سنگ چخماق – تپه خوریان کاروانسرای میاندشت – کاروان سرای عباس آباد – مدرسه ی بید آباد – مدرسه ی شاهرخیه(بسطام)– مدرسه ی بازار – مدرسه ی محمد خان زمان - یخدان میان آباد – یخدان مزج – یخدان عباس آباد - مسجد جامع( بسطام) – مسجد حضرت مجتبی - آرامگاه بایزید بسطامی(بسطام) – آرامگاه شیخ ابوالحسن خراقانی – آرامگاه شیخ عمادالدین – آرامگاه ابن یمین فرومدی – آرامگاه شیخ حسن جوری - امام زاده محمد اشاره کرد.

موزه ها

موزه ی شاهرود- خیابان فردوسی- جنب شهرداری

اماکن تاریخی

خانه ی یغمایی های شاهرود

مجموعه ی تاریخی بسطام

مجموعه ی تاریخی خرقان

کاروانسرای میاندشت

بافت تاریخی شهر مجن

مسجد جامع روستای فرومد

مسجد شیخ علی اکبر شاهرود

مسجد جامع شاهرود

تکیه زنجیری شاهرود

مراکز تفریحی و پارکها

آبشار

پارک شهدای محراب

پارک کودک

پارک بلوار

شهرها و بخش ها

شهرها: شاهرود، بسطام، مجن، کلاته خيج، بيارجمند و ميامي.

بخشها: مرکزي، ميامي، بسطام و بيارجمند.

دانشگاه ‌ها

در این شهر دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی به نام ‌های زیر فعالیت دارند:

دانشگاه صنعتی شاهرود

دانشگاه علوم پزشکی شاهرود

دانشگاه جامع علمی کاربردی شماره 1(آفرینش) شاهرود

دانشگاه پیام نور شاهرود

دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهرود

دانشکده علوم قرآنی شاهرود

موسسه آموزش عالی غیر انتفاعی و غیر دولتی شاهرود

موسسه آموزش عالی غیر انتفاعی برآیند شاهرود

مشاهیر

بایزید بسطامی

ابوالحسن خرقانی

کاظم جلالی نماینده شهرستان شاهرود در مجلس شورای اسلامی

محمدابراهیم جناتی

مرحوم حجت الاسلام حسینی نماینده فقید و سابق شهرستان شاهرود در مجلس شورای اسلامی

آیت الله حاج سید محمود شاهرودی

آیت الله حاج شیخ علی شاهرودی

بهار صادقی

محمد فرهادی

حسن مدنی

ایرج مظفری

سعید مظفری

سید داود میرباقری

توکا نیستانی

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

"تا انتخابات"

غلامعلی دهقان

با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ به تدریج این پرسش عمده در محافل خواص و عوام مطرح شد که وقوع این انقلاب با کدامین نظریه‌های مربوط به تحقق انقلاب‌های بیشتر مطابقت دارد؟ در همین ارتباط از سوی کارشناسان و صاحب‌نظران علم سیاست و همچنین بازیگران عرصه سیاسی اعم از موافق و مخالف انقلاب نظریه‌هایی ارائه گردید که بعضاً تفاوت‌های ماهوی هم با یکدیگر داشتند.
برخی از این دیدگاه‌ها ریشه در خاستگاه فکری – سیاسی ارائه‌کنندگان آنها و بعضی هم به قاعده‌ی انصاف نزدیک‌تر بود.
در این باره نکات زیر قابل توجه است:
۱-نظریه‌ی توطئه:

معتقدین به این نظریه که بخش قابل توجهی از آنان را سلطنت‌طلبان تشکیل می‌دادند تحقق انقلاب را توطئه بیگانه بر علیه رژیم سلطنتی قلمداد کردند! به ظن اینان رژیم پهلوی دوم به سمتی می‌رفت که قدرت‌های خارجی به خصوص امریکا، انگلیس و اسرائیل وجود آن را بر نتابیده و با حمایت از مخالفین سرنگونی آن را سبب گردیدند!! درباره این دیدگاه باید گفت: اولاً – در فرهنگ سیاسی ایرانیان همیشه "کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است" و به تعبیر دیگر دیدگاه "دایی جان ناپلئونی" - کار کار انگلیس‌هاست - طرفداران فراوانی دارد. علاوه بر این در فرهنگ کوچه و بازار هم دیدگاهی که به راحتی شکست‌ها و ناکامی‌ها را به دیگری -دشمن- نسبت می‌دهد بر هر راه‌کار دیگری ارجحیت دارد. البته این سخن به معنای آن نیست که دخالت بیگانگان را می‌بایست به کل منکر شد بلکه برای اثبات این موضوع باید ادله قابل قبول و مستند وجود داشته باشد.
ثانیاً-در "شورش" که حرکت بخشی از مردم است و یا "کودتا" که حرکت تعداد محدودی از خواص است می‌توان از توطئه سخن گفت اما در مورد انقلاب با توجه به فراگیر بودن و عمق داشتن آن سخن از توطئه خارجی بی‌مورد است.
ثالثاً- بیگانگان در مورد رژیم پهلوی نیازی به توطئه در براندازی آن رژیم نداشتند زیرا آن رژیم از جهت فرهنگی قرابت بالایی با فرهنگ غرب داشت و کارگزارانش علاقمند به غرب فرهنگی بودند و از جهت سیاسی هماهنگ با منافع غربیان در ایران عمل می‌کردند. برای مثال در قضیه تحریم نفتی کشورهای عربی عضو اپک در سال ۱۹۷۳ نسبت به غرب صنعتی تنها کشوری که از تحریم مذکور سرباز زد رژیم شاه بود ضمن اینکه در دهه ۵۰ – شمسی-ایران هشتاد درصد نفت رژیم اشغالگر قدس راهم تامین می‌کرد. علاوه بر این رژیم پهلوی غضو پیمان سنتو بود که حلقه و اسط "ناتو"در غرب و "سیتو" در شرق آسیا محسوب می‌شد. حضور ده‌ها هزار مستشار نظامی غربی در ایران و بازار مناسب برای کالاهای غربی و....همه نشان از هماهنگی رژیم شاه با غریبان داشت.
رابعاً- نگاهی به کار کرد جمهوری اسلامی طی ۳۲سال اخیر نشان می‌دهد که نظام که نظام جمهوری اسلامی به عنوان محصول این انقلاب تضادهای اساسی و عمده با آمریکا، انگلیس و اسرائیل داشته که بعضا به تقابل هم کشیده شده است که مهمترین آن موضوع هسته‌ای ایران می‌باشد. در حالی که اگر قرار بود نظریه‌ی توطئه اصالت داشته باشد ایران پس از انقلاب می‌بایست در کنار غرب سیاسی باشد نه در تعارض با آن.
۲-نظریه اقتصاد:

مطابق این دیدگاه ریشه انقلاب ایران را می‌بایست در سیاست‌های اقتصادی رژیم پهلوی دید. بنابر این نظریه که حامیان آن را بخشی از گروه‌های چپ کمونیستی – حزب توده و فدائیان خلق –تشکیل می‌دادند" اقتصاد زیربنای تحولات هر جامعه است". بنابراین ریشه‌ی انقلاب ایران را می‌بایست در حرکت اعتراضی کارگران و کشاورزان و بطور کلی فرودستان انقلابی دید که از وضعیت اقتصادی خوب بی‌بهره بودند. درباره این دیدگاه باید گفت اولاً- انقلاب ایران حرکتی فراتر از یک قشر و صنف و طبقه اجتماعی بود و نمی‌توان آن را منحصر به یک طبقه دانست. در همین راستا و بر اساس واقعیت‌های انقلاب زمانی که بازاریان اعم از پیشه‌وران خرد و کلان و تجار کلان به انقلاب پیوستند انقلاب خود را به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار در عرصه داخلی و خارجی نشان داد.
ثانیاً-اگر حرکت انقلابی ملت ایران صبغه اقتصادی صرف داشت می‌بایست تبلور این موضوع در شعارهای انقلابی مردم در سال۱۳۵۷ دید و حال آن‌که در شعارهای انقلاب اولویت با شعارهای فرهنگی-سیاسی و اجتماعی بود و شعارهای اقتصادی چندان پررنگ نبود.
ثالثاً-در سال‌های انتهایی حکومت پهلوی دوم وضعیت فرودستان نسبت به سالیان قبل نه تنها بدتر نشده بلکه بهتر هم شده بود.
۳- نظریه‌ی عدم تناسب رشد اقتصادی با مشارکت سیاسی:

مطابق این دیدگاه رژیم پهلوی دوم طی برنامه‌های اقتصادی چهارم(۱۳۵۲-۱۳۴۷)و اقتصادی پنجم(۱۳۵۷-۱۳۵۲) موفق شد رشد اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. اما کارکرد رژیم پهلوی در همین حد متوقف ماند و متناسب با این رشد اقتصادی زمینه حضور اقشار مختلف مردم در مدیریت سیاسی کشور فراهم نگردید و اداره حکومت صرفاً توسط شاه و اطرافیان خاص وی بود و این در حالی بود که بخش قابل‌توجهی از جامعه را قشر متوسط تشکیل می‌داد و اینان علاوه بر رفاه اقتصادی خواهان مشارکت سیاسی و سهیم شدن در عرصه قدرت هم بودند. درباره این دید گاه باید گفت نمی‌توان این دیدگاه را در تحلیل و تبیین انقلاب نادیده گرفت زیرا بر اساس واقعیت‌های انقلاب که مرکز ثقل آن شهرهای بزرگ و قشر متوسط بودند این نظریه از کارآمدی قابل‌توجهی در تبیین ریشه‌های انقلاب برخوردار است با این وجود این دیدگاه به تنهایی برای درک زمینه‌های انقلاب کافی نیست و نمی‌توان آن را تنها علت انقلاب قلمداد کرد.
۴- نظریه اسلام ستیزی رژیم پهلوی:

بر اساس این دیدگاه علت انقلاب را می‌بایست در کارکردهای ضددینی رژیم پهلوی مشاهده کرد. این رژیم با دامن زدن به موج غربزدگی و ترویج فرهنگ غربی و رواج بی‌حجابی و اشاعه منکرات حساسیت مومنان و دینداران را سبب گردیده و اعتراض آنها را برانگیخته است؛ در همین راستا تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی را می‌توان یکی از اشتباهات استراتژیک رژیم شاه معرفی کرد.
درباره این دیدگاه باید گفت درست است که سران رژیم شاه مقید و پایبند به فرهنگ اسلامی نبودند اما رژیم شاه برحسب ظاهر مانع عبادت مردم وانجام فرایض آنان نبود مساجد فعال و مراسم‌های عزاداری سالانه برگزار می‌شد و رادیو و تلویزیون شاه هم سخنرانی مذهبی بخش می‌کرد. با این وجود باید پذیرفت بخش قابل‌توجهی از توده‌های مردم که در سال ۱۳۵۷ به خیابان‌ها آمدند رژیم پهلوی را اسلام‌ستیز دانسته و حذف آن را خواهان بودند.
۵-نظریه بازیابی هویت اسلامی – ایرانی:

مطابق این دیدگاه ملت ایران طی دویست سال اخیر تحت نفوذ و سلطه ی فرهنگی – سیاسی غرب بوده است. اما به تدریج با رهنمودهای عالمان دینی مبارز و روشنفکران مسلمان از خواب غفلت بیدار شده و در صدد آمده تا هویت اسلامی – ایرانی خود را بازسازی و جایگاهی مناسب با شأن تاریخی خود داشته باشد و با توجه به این که در یکصد سال اخیر گفتمان‌های ملی‌گرایی در قضیه ملی شدن نفت و گفتمان چپ کمونیستی نتوانستند این نیاز تاریخی را پاسخ‌گویی کنند تنها راه نجات خود را بازگشت به هویت اسلامی ایرانی دیدند. مردم با گزینش اسلام سیاسی اسلام غیرسیاسی را پشت سر گذاشته و خواهان حاکمیت اسلامی شدند که منادی آزادی‌های مشروع انسانی اخلاقی، سیاسی بود و علاوه بر این تامین عدالت اجتماعی را هم خواهان بود. گفتمانی که در سخنان امام خمینی و روحانیت مبارز همانند شهید مطهری شهید بهشتی و روشنفکران مسلمان مثل زنده یاد علی شریعتی عینت یافت..

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:0  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و امام خمینی در نوفل‌ لوشاتو در پاییز ۵۷ امام خمینی بعد از خروج از عراق و ممانعت کویت از ورود ایشان به این کشور، تصمیم گرفتند به پاریس هجرت کنند. بدین ترتیب در سحرگاه ۱۳ مهر ۱۳۵۷ به اتفاق چند تن از یارانشان از فرودگاه بغداد به سوی پاریس حرکت کردند. امام و همراهان در روز ۱۴ مهر وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکی از ایرانیان در نوفل‌لوشاتو در حومۀ پاریس مستقر شدند و تا هنگام مراجعت به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷ به مدت ۱۱۶ روز در همین خانه زندگی کردند. به گزارش تاریخ ایرانی، این تصویر در دورانِ حضور امام در نوفل‌لوشاتو ثبت شده است.  

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 5
باز آی و ره نما، در پیش رو
که منم آماده و مفتون تو
در ره افتاد و من از دنبال وی
شاد می رفتم بدی نی، بیم نی
در پی او سیرها کردم بسی
از همه دور و نمی دیدیم کسی
چون که در من سوز او تاثیر کرد
عالمی در نزد من تغییر کرد

نیمایوشیج

104

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 5

نوشته های جلال و فرزندان همین آب و خاک!

با دیدن تابلو و فلشی که سمت راست و سبزوار را نشان میدهد!

به یاد تاریخ ایران در دوره ی مغولان می اُفتم!

نوشته های جلال و بافت فعلی روستای باشتین!

و روستای باشتین!

که سربازان ایلخانی مغول را از دم شمشیرهای خود گذراندند و شعار دادند:

"سر به دار می دهیم ولی تن به ذلّت نمی دهیم!"

و اشکی غم انگیز بود که در چشمانم حلقه می زند!

عجب روزگار غریبی است این "روزگار ایرانی!"

{باشتین، روستایی است از توابع بخش داورزن در شهرستان سبزوار و در استان خراسان رضوی.

این روستا در دهستان باشتین قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۹۵۳ نفر(۲۸۱ خانوار) بوده ‌است.

نام روستای باشتین یادآور قیام سربداران است.

باشتین نقطه ی آغاز قیام سربداران بود و نخستین حاکم سلسله ی سربداران، عبدالرزاق باشتینی نام داشت.

پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدّی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست.

این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته ‌است، از لحاظ وسعت، بزرگترین و از نظر تاریخی مهم ترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری قمری می باشد.

تلاش پیگیر رهبران آزاده ی این قیام، منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد.

مهم ترین ویژگی‌ های این حکومت(سربداران) عبارت بودند از:

1-تنفر و انزجار از عنصر مغولی.

2-تثبیت ایدئولوژی تشیّع امامی.

نخستین حاکم سلسله ی سربداران یعنی "عبدالرزاق باشتینی" به مدت دو سال و چهار ماه حکومت کرد.

پس از وی برادرش "وجیه الدین امیر مسعود" به حکومت رسید.

"پهلوان عبدالرزاق باشتینی"

سه شنبه 12 شعبان 736 ه.ق. گروهی پنج نفره از ماموران مغولی که از سوی حاکم مغولِ سبزوار برای گردآوری مالیات از دهی به دهِ دیگر می رفتند، به قریه ای به نام باشتین رسیدند که در نزدیکی سبزوار قرار داشت.
سردسته ی این گروه، برادرزاده ی علاء الدین محمد هندو وزیر حاکم مغول بود و هرچند خود تباری ایرانی داشت، اما مانند عمویش در خدمت مغولان بود و در ستم های ایشان همدست.
به دلیل این رابطه ی خونی، همگان از او حساب می ‌بردند و او نیز به همراه سربازان مغولی که در خدمتش بودند، هیچ از زیاده خواهی و ستم به روستاییانی که می بایست به او مالیات بدهند، کوتاهی نمی کرد.
از بختِ بد او، رسیدنش به باشتین، با زمانی مصادف بود که یکی از پهلوانان بزرگ سبزوار "امیر عبدالرزاق نامی" که در کمانگیری شهرت داشت، به زادگاهش برگشته بود و نزد پدرش -پهلوان خواجه عبدالله باشتینی- و برادرانش به سر می برد.
این خانواده از طرف پدری سید حسینی بودند و از این رو شیعه محسوب می شدند و از طرف مادری از نسل برمکیان یعنی حاکمان باستانی ناحیه بلخ بودند و از این رو غیرت ملّی نیز داشتند.

پدر و برادران امیر عبدالرّزاق همگی پهلوان بودند و در ورزش های باستانی و رزم آوری در شهرشان اسم و رسمی داشتند.
مأموران مالیاتی بی خبر از همه جا به باشتین وارد شدند و در خانه ی دو برادر به نام های حسن و حسین حمزه نزول اجلال کردند که از دوستان این خانواده بودند و خود در میان جوانمردان شهر شاخص بودند.
بعد چنان که رسم آن دوران بود، خود را مهمان کردند و دو برادر به ناچار گوسفندی کشتند و برایشان بزمی فراهم کردند.

مغولان به زودی درخواست شراب هم کردند و وقاحت را به جايي رساندند كه به فرزندان میزبانشان تعرض کردند.

دو برادر طاقت این توهین را نیاوردند و هر 5 سرباز را کشتند و از خانه بیرون آمدند و مردم را به شورش فرا خواندند.

مردم در ابتدای کار می‌ترسیدند، اما وقتی امیر عبدالرزاق و برادرانش نیز به ایشان پیوستند، با اقبالی عمومی روبه رو شدند.
وقتی یکی از اهالی محل آنها را از شورش بر حذر داشت و گفت که شورشیان را دار می زنند، یکی از برادران حمزه گفت: "ما از همین حالا سربدار هستیم."

به این ترتیب جنبشی آغاز شد که در تاریخ به نام سربداران مشهور است. سربداران به سرعت دست به کار شدند و جوانان ده باشتین را تجهیز کردند و به کاروان های تجاری مغولان که از آن حوالی می گذشتند حمله کردند.

تنها از یکی از کاروان های غارت شده، که به مردی به نام امیر عبدالله مولایی- خواستگار و نامزدِ علاء الدین محمد هندو- تعلق داشت، 40 بار شتر زر و ابریشم به دستشان افتاد.
پسران پهلوان فضل الله با این پول ها سلاح و اسب می خریدند و نیروی نظامی خود را تقویت می کردند، تا آن که در نهایت پس از 2 سال، سبزوار را فتح کردند و آنجا را پایتخت دولتی ساختند که تا 50 سال بعد بخش غربی خراسان را زیر فرمان خود داشت.

مدت کوتاهی پس از آن که سربداران سبزوار را تصرف کردند، امیر عبدالرزاق و برادرش وجیه الدین مسعود که بر بام خانه ای ایستاده بودند، بر سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کردند و به رسم پهلوانان با هم کشتی گرفتند.
اما امیر عبدالرزاق از بالای بام بر زمین افتاد و گردنش شکست و به این ترتیب کشته شد.

سربداران خودِ مسعود را به رهبری برگزیدند و او که مریدِ یک صوفی بانفوذِ شیعه به نام شیخ حسن جوری بود، او را به عنوان استاد و راهبر خویش برگزید.

به این ترتیب 2 شاخه از سربداران به همکاری با هم پرداختند.

در یک سو امیر مسعود بود که حاکم سربداران محسوب می شد و ارتشی منظم را بسیج کرده بود و برنامه های منظمی برای چیرگی بر دولت های همسایه را طراحی می کرد و در کنار او شیخ حسن جوری با گروهی بزرگ از درویشان قرار داشتند که با تبرزین می جنگیدند و شعارهایی تندروانه سر می دادند.
این دو شاخه در تمام دوران زمامداری سربداران در کنار یکدیگر قرار داشتند و همواره هم جنگ قدرتی در میانشان برقرار بود.

در هر حال، سربداران نخستین دولت شیعی دوازده امامی در ایران بودند و قیامشان ضد مغول ها، بزرگترین و موفق ترین شورش مردمی ضد مهاجمان مغول بود.)

هنگامی که سربداران توانستند بر حاکم مغولی خراسان پیروز شوند، حکومت مستقلّی ترتیب دادند و سبزوار را مرکز خود ساختند.

قیام سربداران با آن که جنبشی محلّی بود و مدت زیادی دوام نیافت، اما در تاریخ ایران اهمیتی خاص دارد، زیرا در پی این قیام و با نیرو گرفتن از پیروزی‌ های آن بود که در نقاط دیگر نیز مردم روستاها سرکشی آغاز کردند.

استقرار دولت مرعشیان در مازندران را باید یکی از بارزترین پی آمدهای حکومت سربداران دانست.

یک نکته:

"امرای سربداران در اداره ی حکومت با یکدیگر اختلاف بسیار داشتند و بسیاری از آنان با توطئه، یاران خود را از پای درآمدند."(شاید یک عامل مهم! خود رایی و خودخواهی بعضی از رهبران سربداری بوده باشد!)

با این همه در مدت کوتاه حکومت ایشان، آبادانی بسیاری صورت گرفت و خرابی ‌های حمله ی مغول تا حد زیادی جبران شد.

امیران سربداری در پی بهتر کردن زندگی روستائیان و طبقه ی محروم شهر بودند و به نوعی مساوات در تقسیم عواید و ثروت عمومی اعتقاد داشتند.

امیرمسعود با این که در مردم داری و مبارزه با حاکمان مغول و تثبیت حکومت سربداران، دارای موفقیت‌ های بالایی بود، لیکن به خاطر اختلاف با شیخ حسن جوری(رهبر روحانی نهضت سربداران) و توطئه در قتل او، پایگاه مردمی خویش را از دست داد و حکومتش به تدریج رو به ضعف نهاد.

به همین جهت سپاهش در نبرد با امرای مازندران متحمّل شکست گردید و خود وی کشته شد.

پس از مرگ امیر مسعود، ۱۰ تن دیگر از این سلسله به حکومت رسیدند که معروف ‌ترین آنها عبارتند از:

شمس الدین علی، خواجه یحیی کرابی و خواجه علی مؤید.

فقیه نامور شیعه شهید اول، معاصر با خواجه علی مؤید بود که در پی دعوت خواجه از وی، کتاب شریف «اللمعه الدمشقیه» را در فقه امامیّه تدوین و به همراه نماینده‌ ای به سوی خواجه علی مؤیّد در سبزوار فرستاد.

سرانجام در پی هجوم «امیر ولی» به سبزوار و محاصره ی چهار ماهه ی این شهر در سال ۷۸۳ هجری قمری، خواجه علی مؤید، دست نیاز به سوی «تیمور لنگ گورکانی» دراز کرد، و از او یاری خواست.

با تسلیم شدن خواجه علی مؤید به تیمور لنگ، پرونده ی حکومت سربداران نیز برای همیشه بسته شد و منطقه ی خراسان پس از ۴۶ سال رهایی از یوغ مغولان، مجدداً مقهور و مغلوب آنان گردید.

با آن که تصوّف در ایران مدت ‌ها صورت مقاومت منفی با وضع اجتماعی موجود داشت و به همین دلیل پس از مدتی حق حیات در جنب متشرعه یافت، با این حال پس از هجوم مغول و تاخت و تاز تیموریان و هنگامی که فقر و فاقه توده ‌های مردم را در جامعه ی قرون وسطائی قرن های هفتم و هشتم هجری از پای درمی آورد، دراویش در سبزوار و مازندران و آذربایجان جنبشی را که از یک طرف علیه حکام مغول و از طرف دیگر ضد فئودال‌ ها و اشراف و روحانیان بود، رهبری کردند.

در سال ۷۳۸ ه.ق. سربداران سبزوار را بتصرف در آوردند و علیه مغولان مکرر جنگیدند و دامنه ی حکومت خود را تا مازندران و گرگان توسعه دادند.

سربداران ادعا داشتند که می‌ خواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند.

به قول مؤلف روضات الجنات این گروه را از آن جهت سربداران گویند که گفتند:

"اگرتوفیق یابیم دفع ظلم ظالمان کرده باشیم و الا سر خود را بردار ببینیم که دیگر تحمّل تعدی و ظلم نداریم".

سربداران مدت پنجاه سال در سبزوار و نواحی مجاور آن حکومت کردند.}

(منابع

نهضت سربداران خراسان - پطروشفسکی PDF

تاریخ ایران - دکتر خنجی

تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴

تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵

تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

حمله مغول و سربداران)

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

"تا انتخابات"

غلامحسين الهام

در اين مجلس دائما به دنبال سوال از رييس‌جمهور بودند. اكنون نيز آن را متهم و همه ارزش‌ها را زير سوال مي‌برند. بايد يك نسبت معقول، قانون‌مند و نظارتي بر اساس گفتمان امام (ره) و رهبري ميان مجلس آينده و دولت وجود داشته باشد. اگر مجلس آينده مخالف دولت باشد چالش‌هاي سختي پيش‌رو خواهيم داشت. 
يك عضو شوراي مركزي جبهه پايداري گفت:

انقلاب يك مقوم و ريشه اساسي دارد كه محور دوام و پايداري آن اين نقطه‌ كليدي يعني اسلام است. اگر اسلام را از انقلاب جدا كنيم چيزي از آن باقي نمي‌ماند.
غلامحسين الهام كه جمعه‌شب در مسجد امام صادق (ع) سخن مي‌گفت، با بيان اين‌كه «انقلاب چالش‌هاي سنگيني را پشت سر گذاشته است»‌ با بيان اين‌كه «منشاء پيدايش و داوم انقلاب، اسلام است»‌ اظهار كرد:

اگر بخواهيم اين شجره طيبه پايدار بماند و هر روز بر شاخ و برگ آن افزوده شود بايد اين محور اساسي يعني اسلام را بشناسيم و از آن حفاظت كنيم. هرگونه انحراف از اين مسير، انحراف از اصل و اساس انقلاب است.
مشاور حقوقي رييس‌جمهور با اشاره به اين‌كه «امام (ره) آمد تا انسان‌ها را نجات دهد» ادامه داد:

وفاداري مردم نيز به امام (ره) در همين نگاه ريشه دارد. امام رسول الهي بود به اين معنا كه آمده بود تا فرياد زند كه اي مردم گوش به فرمان الهي دهيد و مردم وقتي ديدند كه اين مرد از خود نمي‌گويد و به خود نمي‌خواند، به سمت او حركت كردند.
وي تاكيد كرد:

هدف امام (ره)، نجات انسان‌ها بود و جز اين داعيه‌اي نداشت. سرتاسر صداقت بود و يك كلمه هم به مردم دروغ نگفت، چه در جنگ و چه در صلح. ‌حتي زماني كه مجبور شد جام زهر را بنوشد صادقانه با مردم سخن گفت و هيچ از دنيا رهبري به اين حد از صداقت و راستي وجود نداشت.
اين عضو شوراي مركزي جبهه پايداري همچنين گفت:

همه باورها اين بود كه امام (ره) تجلي اسلامي ناب است. مردم ما هرگز خميني را نيازردند و چه در صلح، چه در جنگ و چه در سختي و رفاه، امت وفاداريش را به امام اين‌گونه راسخ نشان داد و با ثبات قول و قدم، با امام همراهي كرد.
وي با تاكيد بر اين‌كه «تداوم انقلاب در حفظ اسلام است»‌ گفت:

بايد از اين مبنا حفاظت كنيم و الا از انقلاب چيزي نخواهد ماند. تداوم انقلاب به عوض كردن حكومت‌ها نيست، چراكه تغيير دائمي حكومت‌ها هرج و مرج است،‌ تداوم انقلاب به حفظ ارزش‌هايي است كه حكومت با آن تشكيل شده است. اگر اسلام ناب به انحراف برود مطمئنا انقلاب نيز به انحراف خواهد رفت. الهام افزود:

نقطه‌ چالشي ما با جهان استكبار، اسلام است و جنگ ميان اسلام علوي و اسلام اموي است كه آمريكا مظهر اسلام اموي بوده و امام تلاش داشته اين مساله را تبيين كند.
اين عضو شوراي مركزي جبهه پايداري ادامه داد:

آمريكا در دو سو در جهت برخورد با انقلاب اسلامي حركت مي‌كند؛ يك نقطه تهاجم آمريكا، تهاجم بر اساس اسلام است و مراكز تحقيقاتي آمريكا و اتاق‌هاي فكر آن‌ها به دنبال اسلام ميانه‌رو هستند، اسلام ميانه‌رو به اين معنا كه غرب را بپذيرد و خداي او شخصي بوده و در عرصه سياست‌ سكولار و كاري به شريعت نداشته باشد، لذا اسلام انقلاب را، اسلام تندرو و راديكال مي‌دانند.
وي تصريح كرد:

آمريكا به دنبال اسلام ميانه‌رو مي‌گردد و در مصر، تونس، ليبي و حتي در همه جهان اسلام با توجه به خطري كه از سوي اسلام ناب احساس مي‌كند در پي اين است. در كشور ما نيز آمريكا به دنبال چنين اشخاصي بود كه نهضت آزادي را مي‌توان نمونه آن خواند. نمي‌خواهم بگويم كه نهضت آزادي وابسته به آمريكا بود، اما با وجود آن، آمريكا نگراني نداشت، ولي نتوانست در كشور ما موفق شود چون بالاي سر آن،‌ امام (ره) و ولايت وجود داشت.
الهام با بيان اين‌كه «ما با همه كفر در چالش نرم قرار داريم» اظهار كرد:

امروز دو اسلام روبروي هم قرار گرفته‌اند و مقام معظم رهبري به دنبال آن است كه موج بيداري شكل گرفته در منطقه به مسيرهاي انحرافي كشيده نشود. جهان اسلام بايد با تجارب ما راهش را پيد اكند، چرا كه همه‌ شرق و غرب سابق امروز در مقابل اسلام قرار گرفته‌اند و اين مهم‌ترين روي سكه‌ برخورد آمريكا با ماست.
مشاور حقوقي رييس‌جمهور، برخورد علني آمريكا را روي ديگر سكه‌ برخوردها خواند و افزود:

در برخورد علني آمريكا با اسلام ناب به پيامبر (ص) توهين مي‌كند، موج اسلام‌هراسي به راه مي‌اندازند و يك اسلام طالباني و راديكال را تلاش مي‌كند تا در مقابل اسلام ناب قرار دهد، لذا ما ماموريت خطيري در حفظ اسلام ناب داريم، اسلامي كه با شريعت اداره مي‌شود، نه با طريقت.
وي با بيان اين‌كه «همواره انحراف، اسلام را تهديد كرده است» گفت:

در دوران سازندگي و دوران اصلاحات اين خطر وجود داشت و در دوران عدالت نيز به صورت خفيف اين خطر وجود دارد، لذا بايد مراقبت كرد اگر ببازيم و كم بياوريم و مسوولان در رفتار عملي خود كم بگذارند و رفتارشان قدرت‌طلبانه باشد مطمئنا به اسلام ضربه خواهد زد.
الهام خاطرنشان كرد:

ما اين ماموريت را با همه‌ تهديدها پيش برده‌ايم. نقطه قوت ما اين بوده است كه انقلاب‌ها تا زماني كه رهبرشان هست، در مسير قرار دارند، اما پس از آن به انحراف كشيده مي‌شوند اما ما تنها 10 سال با آن رهبر بي‌مانند -امام خميني (ره)- بوديم و 23 سال را با جانشين‌اش ادامه داديم كه اين تنها يك طرف قضيه است و از طرف دوم، ما تغيير مداوم دولت‌ها را داشته‌ايم كه هر دولتي نيز با تهديداتي همراه بوده اما اساس همچنان حفظ شده است و هنر مقام معظم رهبري همين‌جاست و اگر انحرافات خفيف را هم نداشتيم اكنون در اوج به سر مي‌برديم.
اين عضو شوراي مركزي جبهه پايداري با بيان اين‌كه «در هر انتخابات با چالش‌هايي مواجه بوده‌ايم» تصريح كرد:

حقيقتا در اين كشور آزادي وجود دارد. در هر كشوري در چارچوب قوانين، محدوديت‌هايي وجود دارد. از اين آزادي بايد مسوولانه استفاده كرد و استفاده مسوولانه امروز اين است كه در انتخابات شركت كنيم.
وي افزود:

بازي انتخابات سرنوشت اسلام را تعيين مي‌كند و من احساس مي‌كنم كه انتخابات پيش‌ رو از هر انتخابات ديگري حساس‌تر است. اين انتخابات به اين خاطر خطير است كه اولين آزمون بعد از فتنه سال 88 است. پس از تلاش‌هايي كه دشمن انجام داد و چهره‌هاي شاخص را مقابل انقلاب قرار دهند، اما مردم اين موج را كنار زدند.
الهام گفت:

مجلس آينده با دولتي قرار است كار كند كه تبلور آرمان‌هاي مردم بوده و هست. اين دولت احياگر گفتمان عدالت و انقلاب بود و مردم با اين تصور به سمت آن آمدند و فتنه 88 را خاموش كردند. اين دولت پرچمدار گفتماني است كه در سال 84 احيا شد، لذا اين نقطه اميد بايد حفاظت شود.
وي با بيان اين‌كه «دولت دچار مشكلاتي شد، اما بايد از آن مراقبت كرد» افزود:

انحرافاتي پيش آمد كه نفي نمي‌كنم، اما بر تمام گفتمان انقلاب غلبه نكرد.
وي تصريح كرد:

بايد به سمت مجلسي حركت كنيم كه با اين گفتمان كه توسط اين دولت احيا شد، مطابقت كند. عدالت‌محوري، مبارزه با اشرافيت و فساد، رفع تبعيض‌ها، سفرهاي استاني و پركاري، ضعف‌هاي اين دولت نيست، برخي اين مسائل را ضعف دولت عنوان مي‌كنند چراكه مي‌خواهند انتقام سال 84 را بگيرند. استكبارستيزي از نقاط قوت دولت است. حال مجلس آينده با ‌چنين دولتي چه نسبتي بايد داشته باشد. كساني بايد در مجلس باشند كه گفتمان دولت را تبيين كنند.
الهام با بيان اين‌كه «ما نظام پارلماني را به رياستي تغيير داديم، اما لوازمش را تهيه نكرديم و اختيارات مجلس همچنان به صورت سابق باقي مانده است» افزود:

مجلس اختيارات وسيعي دارد، به‌طوري‌كه مي‌تواند در عرض تصميمات دولت تصميم بگيرد و هيچ محدوديتي در ورود به مسائل اجرايي ندارد. با اين وجود اگر مجلس آينده از نظر گفتماني با دولت همگرا نباشد، دولت آسيب مي‌بيند.
اين عضو شوراي مركزي جبهه پايداري همچنين گفت:

در مجلس هشتم چالش‌هايي داشتيم به طوري‌ كه يك كميته‌ به اين منظور تشكيل شد و بعد نيز مقام معظم رهبري يك مسووليت جداگانه به نام مسوول حل اختلاف و تنظيم روابط قوا تشكيل دادند. علت آن اين بود كه مجلس اصولگرا و دولت اصولگرا پاپيچ هم شدند.
وي افزود:

انرژي دولت فوق‌العاده بود و مي‌خواست پرشتاب جلو برود، اما مجلس به طور مرتب جلوي آن را سد كرد. دعواها بالا گرفت و اگر تعامل مجلس و دولت، تعاملي مبتني بر ارزش‌ها بود، معارضه نمي‌كردند.
الهام گفت:

دولت هاشمي با اقتدار مجلس را زير سلطه داشت. هاشمي چپ‌هاي آن دوره را پشتيباني مي‌كرد و مجلس چهارم حتي شعارشان حمايت از هاشمي بود و با همين شعار به مجلس رفتند، مجلسي بود كه كارگزاران آن را ساخت و آقاي هاشمي به مجلس نفوذ داشت. در مجلس پنجم نيز با آقاي خاتمي خوب شروع كرد. مجلس ششم نيز تماما دست‌ ساخته‌ دولت اصلاحات بود و خيال خاتمي از اين بابت راحت بود. مجلس هفتم هم كه مدتي با دوران رياست‌جمهوري خاتمي مقارن شد، با او تسامح كرد.
مشاور حقوقي رييس‌جمهور افزود:

اما در مجلس هفتم بجاي مماشات با دولتي كه با آن همه ظرفيت روي كار آمده بود،‌ با هم كل انداختيم. بايد از اين دولت حمايت مي‌شد، نه مچ‌گيري. تعداد سوالاتي كه از اين دولت شد بي‌سابقه بود. آقاي لنكراني مرتب در كميسيون‌ها به سوال كشيده مي‌شد. من نيز كه وزير دادگستري بودم سه بار براي سوال به مجلس دعوت شدم.
الهام با بيان اين‌كه «سوال از رييس‌جمهور در نظام رياستي مطرح نيست» گفت:

اما در اين مجلس دائما به دنبال سوال از رييس‌جمهور بودند. اكنون نيز آن را متهم و همه ارزش‌ها را زير سوال مي‌برند. بايد يك نسبت معقول، قانون‌مند و نظارتي بر اساس گفتمان امام (ره) و رهبري ميان مجلس آينده و دولت وجود داشته باشد. اگر مجلس آينده مخالف دولت باشد چالش‌هاي سختي پيش‌رو خواهيم داشت.
وي خاطرنشان كرد:

دعواي قدرت براي كشور زهر مهلكي است و مردم را مايوس مي‌كند. اگر بنا شود مجلس رقيب باشد و نه رفيق، دعوا خواهيم داشت. رقابت جاي خودش، اما وقت مردم را نبايد به رقابت گرفت، چراكه اين موضوع خطرساز است و بايد در اين انتخابات همگرايي گفتماني ايجاد شود.
به گزارش ایسنا،اين عضو شوراي مركزي جبهه پايداري گفت:

من نمي‌گوييم كه مجلس دست ساخته باشد، اما يك گفتمان ناب مي‌خواهيم كه عدالت، صداقت، پوزه استكبار را به خاك ماليدن و جهان اسلام را سر پا نگه داشتن را دنبال كرده و حفاظت كند. تعارض بين گفتمان مجلس و دولت مناسب نيست. ما ادبيات همگرايي مي‌خواهيم.
الهام در پايان گفت:

اگر عقلانيت مبتني بر شريعت و ولايت در مجلس حاكم شود اين موج عدالت‌خواهي و كمال به سرعت به پيش خواهد رفت.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 17:59  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و سید حسن خمینی!نوشته های جلال و آقا ضیا! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 4
گفتمش: ای نازنین یار نکو
همرها، ‌تو چه کسی؟ آخر بگو
کیستی؟ چه نام داری؟ گفت: عشق
گفت: چونی؟ حال تو چون است؟ من
گفتمش: روی تو بزداید محن
تو کجایی؟ من خوشم؟ گفتم: خوشی
خوب صورت، خوب سیرت، دلکشی
به به از کردار و رفتار خوشت
به به از این جلوه های دلکشت
بی تو یک لحظه نخواهم زندگی
خیر بینی، باش در پایندگی

نیمایوشیج

103

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 4

"حسین آباد دولاب" که در سمت راست جاده واقع شده باید بسیار زیبا باشد!

"نعیم آباد" هم باید روستای بزرگ و پُر جمعیتی باشد!

آن هم در سمت راست ما واقع شده!

قبرستانش گویای این معنا می باشد!

من فاتحه ای می خوانم برای آمرزش همه ی اموات!

همه ی انسان هایی که در دل خاک خفته اند!

از آدم تا....!

از آدم تا کربلایی یحیی مهدی پور گنجارودی!

و تا من و تو که به انتظار نشسته ایم!

انتظار عجب امر غریبی است!

حواسمان باشد که زندگی بسی کوتاست!

در چشم به هم زدنی می آید!

و توقفی!

و می رود!

پس:

ظالم نباشیم!

(حتی نسبت به بچه هایمان!

آنچه خود می پسندیم بر آنان تحمیل نکنیم!

و آنچه خود نمی پسندیم هم!

مشاورت امری مبارک است!

و تحمیل بسی زشت و ناپسند!

حتی اگر بنای خیر داشته باشیم!

و نیّت ما خیر خواهی باشد!)

و ظلمی را نپذیریم!

و ظلم و ظالمی را تایید کننده نباشیم!

حتی با سکوت خود!

و در این آیات عمیق تر بنگریم:

(إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

آنگاه كه زمين به لرزش[شديد] خود لرزانيده شود!

وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند!

وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا

و انسان گويد[زمين] را چه شده است!

يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

آن روز است كه[زمين] خبرهاى خود را باز گويد!

بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا

[همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است!

يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

آن روز مردم[به حال] پراكنده برآيند تا[نتيجه] كارهايشان به آنان نشان داده شود!

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ

پس هر كه هم وزن ذره ‏اى نيكى كند[نتيجه] آن را خواهد ديد!

وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

و هر كه هم وزن ذره‏ اى بدى كند[نتيجه] آن را خواهد ديد!)

درختان پسته ی روستای نعیم آباد با آنکه بی برگند!

ولی چشم انداز زیبایی دارند!

بر عکس درختان سنجدش!

به ظاهر خشکیده اند و خیلی شَلَخته به نظر می آیند!

مؤمن آباد هم که در سمت راست ما واقع شده!

به نظر خیلی بزرگ و پر جمعیّت می آید!

"کلاته ی ملا" هم در همین مسیر و قبل از شاهرود قرار دارد!

به "حداده" خوش آمدید!

ما در استراحتگاه و زائرسرای "مَلاده" توقف نکردیم!

ولی به شما توصیه می کنم!

اگر حالش را داشتید!

و یا خیلی خسته بودید!

حتما توقفی در آن داشته باشید!

"کلاته ی خان" همچنان اعتبار خود را در سمت راست جاده(نرسیده به شاهرود) حفظ کرده!

تا خدا چه بخواهد!

خانش که ظاهرا کلّه پا شده!

امید که روستایش به هر نامی آباد باشد!

نوروز اگر با مسافرت و شکوفه های در طبیعتش همراه نباشد!

نوروز اگر با صله ی ارحام و دید و بازدیدهایش آغاز نشود...!

نوروز نیست!

نوروز یعنی عشق!

نوروز یعنی زندگی!

نوروز یعنی امید!

نوروز یعنی جانفشانی!

نوروز یعنی سفر!

نوروز یعنی شکوفه های در طبیعت!

نوروز یعنی دوست داشتن!

نوروز یعنی نوید بهار!

نوروز یعنی خودِ بهار!

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

"تا انتخابات"

علی مطهری:
امروز عده‌ای که برای انقلاب اسلامی زحمتی نکشیده‌اند و قدر این انقلاب را نمی‌دانند و بسیاری از آنها سنشان اقتضا نمی‌کند که تاریخ این انقلاب را درست درک کرده باشند مدعی هستند که ما انقلابیون راستین هستیم و بقیه یا مردود از دین ‌اند یا از خواص بی‌بصیرت یا فتنه‌گر، در نتیجه بسیاری از انقلابیون، راستین و اولیه را به حاشیه رانده‌اند.

بیماری امروز مجلس ایران نداشتن استقلال است.

اگر در داخل همه با هم متحد باشیم غربی‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند، اما اگر روند دو سال گذشته ادامه داشته باشد و بخواهیم همه منتقدان را از قطار انقلاب پیاده کنیم و با معترضان برخورد خشن داشته باشیم متأسفانه باید کمی نگران بود.

فرزند شهید مطهری تاکید کرد آنها که برای انقلاب زحمتی نکشیده​اند، توان حذف هاشمی را ندارند.
علی مطهری که می​گفت این جریان در تلاش است تا آیت‌الله هاشمی​رفسنجانی را از فضای سیاسی ایران حذف کند و برای رسیدن به این خواسته خود نشان داده که حاضر است دست به هر اقدامی بزند، افزود:

اینها قادر به حذف آقای هاشمی از انقلاب نیستند. ایشان پایگاه اجتماعی خوبی دارد و مردم قدردان خدمتگزاران خود هستند. علت هجوم روانی و تبلیغاتی به ایشان ترس از اوست.
شاید نخستین کسی که آقای احمد‌ی‌نژاد را شناخت و احساس خطر کرد و نحوه مدیریت وی بر کشور را خطرناک توصیف کرد آقای هاشمی بود.
به گفته وی، تا زمانی که آیت​الله هاشمی​رفسنجانی به صحنه سیاسی برنگردد و مثلاً اقامه جمعه نکند بحران سیاسی اخیر تمام نمی‌شود، چون نقطه نظرات ایشان عادلانه و واقع بینانه است.
گزیده سخنان مطهری در گفت​وگو با ملت ​ما را در ادامه بخوانید:
· آنچه درباره جریان موسوم به «انحرافی» مسلم است این است که آقایان مشایی و احمدی‌نژاد عقایدی درباره مسائل فرهنگی دارند که با مبانی اسلامی و آرمان‌های انقلاب اسلامی سازگار نیست.

البته پرداختن به تمدن ایران قبل از اسلام با همه نقاط مثبت و منفی آن به عنوان یک واقعیت تاریخی اشکالی ندارد، اما اینها از این کار‌ها هدف سیاسی دارند. به تعبیر رهبر انقلاب چرا به افتخارات ایران و تمدن بزرگ بعد از اسلام نمی‌پردازید.
· بخشی از وضع ناهنجار فرهنگی ما ناشی از این عقیده آقایان مشایی و احمدی‌نژاد است که متأسفانه سکان اجرایی کشور در دست آنهاست.

این تفکر آنها شبیه تفکر دولت‌های سکولار است که می‌گویند ما در قبال اخلاق و رفتار و عقاید مردم مسئولیتی نداریم.
· آقایان مشایی و احمدی​نژاد از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند و عقایدشان عین هم است و این که افراد و گروه‌هایی مانند جبهه پایداری می‌گویند انحرافات، ناشی از مشایی است و ما احمدی‌نژاد را قبول داریم اما مشایی را نه، یه طنز بیشتر نیست.

مشکل اینها این است که احساس خود‌کفایی در شناخت اسلام دارند و در نتیجه احساس بی‌نیازی از روحانیت به عنوان کارشناس دین و مرجع اسلام شناسی دارند. در نتیجه اهمیتی برای مراجع تقلید و به طور کلی روحانیت قائل نیستند و خودشان براساس شرایط روز و مصالحی که تشخیص می‌دهند تصمیم می‌گیرند و از این جهت شباهتی به گروه‌های منحرف قبل از انقلاب همچون حجتیه دارند.
· معاند‌سازی برای نظام یک آفت است که متأسفانه اکنون به وسیله افراد فرصت‌طلب در حال اجرا است.
· امروز عده‌ای که برای انقلاب اسلامی زحمتی نکشیده‌اند و قدر این انقلاب را نمی‌دانند و بسیاری از آنها سنشان اقتضا نمی‌کند که تاریخ این انقلاب را درست درک کرده باشند مدعی هستند که ما انقلابیون راستین هستیم و بقیه یا مردود از دین‌اند یا از خواص بی‌بصیرت یا فتنه‌گر، در نتیجه بسیاری از انقلابیون، راستین و اولیه را به حاشیه رانده‌اند و همچنان به کار خود ادامه می‌دهند تا سرشان به سنگ بخورد.

برای توجیه کارشان هم به شبیه‌سازی با تاریخ صدر اسلام می‌پردازند که فلانی مانند طلحه است و فلانی مانند زبیر و دیگری مانند عایشه و از این قبیل .

اینها در واقع فرصت طلبانی هستند که صرفاً دنبال قدرتند. سوابق آنها هم نشان می‌دهد که از تقوای درستی برخوردار نیستند و صرفاً دنبال هوای نفسشان هستند.

با اینها باید مبارزه کرد و چهره واقعی‌شان نفسشان هستند. با اینها باید مبارزه کرد و چهره واقعی‌شان را برای مردم اشکار کرد. متأسفانه چون اینها در پشت نقاب دفاع از ولایت فقیه پنهان می‌شوند بخشی از مردم عوام، فریب اینها را می‌خورند. باید به جامعه آگاهی بخشی کرد.
· به برکت اصل ولایت فقیه بعید است که به راحتی بتوانند روحانیت را از سیاست و حکومت حذف کنند. روحانیت باید اصلاح از درون را انجام دهد و نقص‌های خود را برطرف کند. اینکه برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ درباره بسیاری از انحرافات و بد رفتار‌ی‌ها سکوت می‌کنند. به ضرر روحانیت است به تعبیر شهید آیت‌الله مطهری پرچم اصلاحات باید در دست روحانیت باشد تا روشنفکران غریزده پرچمدار اصلاحات اجتماعی نشوند در پاسخ به سؤال شما فرضا روحانیت از سیاست و حکومت حذف شود، انقلاب در مدت کوتاهی مسیر خود را عوض خواهد کرد و در دامان غرب خواهد افتاد.
· روشن است که سپاه باید کار خود را که ماهیت نظامی دارد انجام دهد. البته سپاه وظیفه حفظ انقلاب اسلامی و دفاع از آرمان‌های آن را نیزدارد ولی این به این معنا نیست که پست‌های اقتصادی و سیاسی را نیز در اختیار بگیرد و مثلاً در هر انتخاباتی نظر بدهد که ما با فلان کاندیدا موافق هستیم یا نیستیم، اینها باعث انحراف و فساد و تفرقه سپاه می‌شود و با فلسفه وجودی سپاه منافات دارد.
· بیماری امروز مجلس ایران نداشتن استقلال است که بخشی از آن ناشی از برداشت غلط از اصل ولایت فقیه است و بخش دیگر ناشی از ترس از رد صلاحیت‌ها به خاطر عقیده و اظهار‌نظر‌ است.

نماینده نباید ترسی از اظهار‌نظر داشته باشد و باد بتواند مطابق قانون اساسی درباره همه امور کشور نظر بدهد و انتقاد کند.
· اوایل که فضا خیلی سنگین بود، برخی از نمایندگان می‌گفتند اگر ما طرح سؤال از رئیس جمهور را امضا کنیم دفتر ما را در شهرستان به هم می‌ریزند یا در نماز جمعه علیه ما شعار می‌دهند یا شیشه‌های دفتر را می‌شکنند یعنی یک رعبی میان نمایندگان وجود داشت اما به تدریج و با افزایش تخلفات و خصوصاً بعد از خانه‌نشینی رئیس‌جمهور فضا باز‌تر شد و خیلی از نمایندگان هم به حرف ما رسیدند، تا جایی که پیش من می‌آمدند و می‌گفتند شما چطور از قبل توانستی اینها را بشناسی؟!
· ولایت فقیه ولایت مکتب و ایدئولوژی است، ولایت اسلام و فقه است نه ولایت شخص. طبیعی است که عده‌‌ای از این اصل مانند بسیاری از مقولات دیگر مثل آزادی سو‌استفاده کنند و به بهانه دفاع از ولایت فقیه اهداف خود را دنبال کنند. مردم باید اولا برداشت درستی از ولایت فقیه داشته باشند تا مصلحان را به جای معاندان دفع نکنند و ثانیاً فریب فرصت‌طلبان را که پشت این اصل پنهان می‌شوند و اهداف شخصی را دنبال می‌کنند نخورند.
· اصل نامه‌نگاری رهبری را درست می‌دانم و حق هر شهروندی است که از مقام رهبری حضورا یا به وسیله نامه سؤال کند، اما ادبیات نامه‌ها باید مودبانه و محترمانه باشد و باید به گونه‌ای عمل شود که ابهت و اقتدار رهبری شکسته نشود، چون این مطلب که از رهبر فرمان و از مردم اجرا و به سر دویدن، نعمت بزرگی است که در سایه اصل امامت و ولایت فقیه به دست آمده و غربی‌ها از آن وحشت دارند رهبر انقلاب هم نشان داده‌اند که به سئوالات و انتقاد با روی باز پاسخ می‌دهند و بارها اعلام کرده‌اند که رهبری هم انتقاد‌پذیر و پاسخگوست. منتها گاهی مرید‌ها و اطرافیان یک شخصیت کار را خراب می‌کنند چون تمایل به بت‌سازی و عدم پاسخگویی آن شخصیت دارند. ضمنا ما باید مسائل را با هم مخلوط نکنیم. ممکن است کسی سئوالی و حتی انتقادی از رهبری داشته باشد و در عین حال مطیع ایشان باشد.
· اگر در داخل همه با هم متحد باشیم غربی‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند، اما اگر روند دو سال گذشته ادامه داشته باشد و بخواهیم همه منتقدان را از قطار انقلاب پیاده کنیم و با معترضان برخورد خشن داشته باشیم متأسفانه باید کمی نگران بود.

 تهیه و تنظیم

 آقای سلامت

 نوشته های جلال و عکسی از بازی امروز ملوان و نفت آبادان! 2-1نوشته های جلال و تقدیم این عکس به همه ی طرفداران ملوان بندر انزلی!2-1

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 21:5  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و نسل ما! 

"جمعه ها و زنگ تفریح"

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 1

من ندانم با که گویم شرح درد
قصه ی رنگ پریده، خون سرد؟
هر که با من همره و پیمانه شد
عاقبت شیدا دل و دیوانه شد
قصه ام عشاق را دلخون کند
عاقبت، خواننده را مجنون کند
آتش عشق است و گیرد در کسی
کاو ز سوز عشق، می سوزد بسی
قصه ای دارم من از یاران خویش
قصه ای از بخت و از دوران خویش
یاد می آید مراکز کودکی
همره من بوده همواره یکی
قصه ای دارم از این همراه خود
همره خوش ظاهر بدخواه خود
او مرا همراه بودی هر دمی
سیرها می کردم اندر عالمی

نیمایوشیج

102

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

نوشته های جلال و جملات عجیب و خنده دار جواد خیابانی در گزارش های فوتبال!

جملات عجیب و خنده دار جواد خیابانی در گزارش های فوتبال

طرفدارای مکزیک راه زیادی رو از مکزیک تا آفریقا اومدن, البته اگه از مکزیک اومده باشن!

داور در سوت خودش میزنه!

بذارید به صراحت بگم که دو دقیقه وقت به پایان مسابقه باقی مونده!

شاید نزدیک ترین کشور به قطب جنوب, آفریقای جنوبی باشه!

باران هم به شدت میوزه!

بازی شیلی و اسپانیا بسیار جذاب خواهد شد مخصوصا اینکه بازیکنای هر دو تیم هم زبان و همجنس و (بعد از یه مکث طولانی) و هم زبان هستن!

وقتی یه بازیکن هوندوراس تنه میزنه, انگار یه درخت تنه میزنه!

اسپانیا یه گل زده، داوید ویا هم زده، خیلی قشنگم زده، ۵ دقیقه پیشم زده!

نود ثانیه از الان بشمارید تا مسابقه تموم شه· با شماره ۲۰۱۳ تماس بگیرید و پیامک بدید· دقیقه ۱۵ بازی هستیم …. اگر تبریزی ها این بازی رو واگذار کنند چیزی از ارزش های این تیم کم نمیشه!

بله! این گل هم تقدیم به شهدای ۸ سال دفاع مقدس!

بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند!

داور هند پنالتی رو دیده و میگه نه !

اسپانیایی ها V وسط رو B میخونن مثل والنسیا که بالنسیا خونده میشه!

تورس می‌ فرسته روی دروازه … جای خود تورس اونجا خالی بود!

از نظر ران هم در نظر بگیریم. ران بازیکنان هندوراس خیلی بزرگتره!

خوب الان دو تیم باید هر کدوم ۵ تا پنالتی بزنن. باید بگم که هر تیمی که پنالتی ها رو ببره یعنی اینکه بازی رو برده و هر تیمی هم که ببازه یعنی اینکه بازی رو باخته!

هلند تنها رقیب جدیش برزیله البته اسلواکی هم تیم نــــــــاجــــدی نیست!

یه دریبلی میزنه که تو گل کوچیک هم نمیشه از این دریبل ها زد!

واقعا عجیبه که در تهران ما الان هوا گرمه، ولی در افریقا الان هوا سرده!

کریم انصاری فرد هیچ نسبتی با برادران انصاری فر نداره! بخصوص با محمد حسن!

پنج حلقه المپیک نمادی از رنگ پرچم همه ی کشورهای دنیاست!

افرین علیرضا محمد، افرین. واقعا یکبار دیگه با صراحت میگم، افرین علیرضا محمد!

یک سانتر بی هدف … و گل!

· شما از روی قطر ۲ بازیکن میتونید بفهمید کدوم قوی تره!

سبک بازی پاراگوئه جوریه که دوست داره بازیو به ضربات پنالتی یا نهایتا وقت اضافه بکشونه!

حالا بعد از این مسابقه کشتی اسپانیا از ۴/۱ عبور میکنه و وارد نیمه نهایی میشه!

حالا توپ رو سانتر میکنه… در واقع پرتاب میکنه!

فعلا با مداد اسم هلند رو در فینال بنویسید!

اوه, عجب برگردونی زد تو صورتش حالا چمن و عرق هر چی بود هم میاد تو صورتش!

امان از دست این دیرک دروازه یه موقع به نفع تیمه یه موقع به ضرر تیم!

حالا این موج، اسمش موجه مکزیکیه که تو ورزشگاه الان زده میشه!

بزن خلعتبری ... بزن!

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

+++++

+++

+

"محمد باقر نوبخت"

در 6 سال گذشته حجم نقدینگی سرگردان 5 برابر شده است
چهار پیشنهاد «نوبخت» برای عبور از شرایط فعلی 
وقتی تهدید نظامی در حمله به ایران شدت گرفت، برخی از شخصیت‌های منتقد و دلسوز نظام ـ آن‌گونه که انتظار می‌رفت ـ با صراحت اعلام کردند که اگر تهاجمی به ایران صورت گیرد، با وجود اختلاف سلایق سیاسی از کشور دفاع خواهند نمود. 
چنانچه پیش‌بینی می‌شد، آن تهدیدها امروز به صورت تحریم بانک مرکزی و ممنوعیت قریب‌الوقوع خرید نفت از ایران عملاً اجرایی شده است.

آثار نخستین این تحریم‌ها که با آشفتگی بازار ارز و طلا و تضعیف پول ملی در کشور خود را نشان داده است، حاکی از عدم آمادگی کافی و نامناسب بودن سیاست‌های اقتصادی دولت در کنترل بازار از طریق تزریق دلار و سکه می‌باشد.

در حالی که با توجه به اراده نظام در برخورداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای از یک‌سو و تصمیم

قدرت‌های بزرگ جهانی در ممانعت جمهوری اسلامی ایران در بهره‌مندی از این حقوق بین‌المللی از سوی دیگر، چنین رویارویی محتوم و یا پر احتمال بوده است، لذا توقع می‌رفت تا تمهید مقدمات کافی از سوی دولت برای شرایط موجود فراهم می‌گردید. 
متأسفانه در تمامی سال‌های گذشته که می‌بایست در جهت مقاوم‌سازی اقتصاد ایران با تهدیدهای جهانی اقدام می‌شد، در سایه سیاست‌های نامناسب انبساطی حجم نقدینگی مستند به آمارهای رسمی بانک مرکزی از 68 هزار میلیارد تومان در ‌آغاز سال 1384 به 294 هزار میلیارد تومان در پایان سال 1389 افزایش یافت که با فرض استمرار روند گذشته هم‌اکنون حجم نقدینگی انباشتة کشور بالغ بر 350 هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

این رخداد نشان می‌دهد که نقدینگی ایجاد شده در دورة 1390ـ 1384 بیش از 4 برابر کل نقدینگی انباشته توسط رژیم پهلوی و همة دولت‌های پیشین در جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. 

(عاملی که هم‌اکنون به مثابه یک نقطه ضعف بزرگ، اقتصاد کشور را به شدت آسیب ‌پذیر نموده است.) 
لذا با وجود پیشینه قابل انتقاد دولت در عدم پذیرش مباحث علمی، تشکیک در بدیهیات اقتصادی و بی‌اعتنایی به نظرات مشفقانه کارشناسان و صاحب نظران دانشگاهی، به انگیزه صیانت از منافع ملی پیشنهاد می‌شود: 

1ـ با توجه به شرایط حساس کشور و فشار طاقت‌فرسای اقتصادی بر خانواده‌های ایرانی و نیز تحقق اهداف ملی، باز هم صاحب‌نظران آگاه، ضمن هم‌اندیشی و ارائه راهکارهای متناسب نسبت به دفاع در برابر تحریم‌های اقتصادی و عبور کشور از این معبر پُر صعوبت تشریک مساعی داشته باشند. 
2ـ با فرض ذخایر ارزی کشور که بالغ بر 130 میلیارد دلار از سوی وزیر امور اقتصاد و دارایی اعلام شده است، هنوز نقدینگی 350 هزار میلیارد تومانی بخش غیر دولتی از ظرفیت کافی برای هضم کلیه ذخایر ارزی کشور به طور بالقوه برخوردار است. لذا استمرار سیاست تزریق ارز و سکه با هدف جلوگیری از افزایش نرخ ارز و طلا همان‌طور که تجربه نشان داده است دارای آثار کوتاه مدت بوده که به تدریج منجر به کاهش ذخایر ارزی کشور می‌گردد.

از این رو با توجه به شرایط محتمل آتی توصیه می‌شود تا از ذخایر موجود صرفاً به منظور پاسخگویی به نیازهای مبرم کشور استفاده شده و برای آرامش بازار ارز و آثار روانی ناشی از بی‌ثباتی آن، با اتخاذ سیاست‌های اقتصادی مناسب، فشار نقدینگی موجود در بازارهای دیگر توزیع گردد.

از این زاویه اعلام افزایش نرخ سود علی‌الحساب سپرده‌ها و عقد مشارکتی هرچند دیرهنگام و ناکافی بوده ولی جهت‌گیری درستی است که می‌تواند با انتشار انواع اوراق مشارکت به ویژه از سوی بانک مرکزی و لزوماً با نرخ‌های تحریض‌کننده تکمیل گردد. 
این اقدام می‌تواند بخش قابل توجهی از نقدینگی را با توجه به ریسک‌گریزی اغلب صاحبان نقدینگی، جذب نماید.

در این راستا می‌توان از بخشی از نقدینگی‌های جمع‌آوری شده نسبت به فعال کردن طرح‌های عمرانی اولویت‌دار و نیز تأدیه بدهی‌های دولت به پیمانکاران در حال ورشکستگی بخش خصوصی استفاده نمود. 
تجربه نشان داده است که بازار مسکن نیز از ظرفیت بالقوه برای جذب نقدینگی برخوردار است لذا اتخاذ سیاست‌های حمایتی از ساخت و ساز مسکن نه تنها در هدایت نقدینگی از بازار ارز و طلا به بازار مسکن مؤثر خواهد بود، بلکه موجب تغییر مسیر نقدینگی از سفته‌بازی به تولید نیز می‌گردد.
 3ـ قانون هدفمند کردن یارانه‌ها هر چند از منطق اقتصادی قابل دفاعی برخوردار است، اما مستند به گزارش‌های رسمی نتایج عملکرد آن با اهداف قانونی دارای فاصله معنی‌دار می‌باشد.

لذا آغاز مرحله دوم آن، بدون بازنگری در سیاست‌ها و روش‌های جاری می‌تواند منجر به شوک تورمی دیگری گردد که با توجه به شرایط اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، منطقی نخواهد بود. 
4ـ با عنایت به قابل پیش‌بینی بودن آثار تحریم‌های اقتصادی به ویژه در بخش نفت که شرایط جدیدی را برای اقتصاد نفتی ایران به همراه خواهد داشت، حتی با نگاه خوش‌بینانه نیز بودجه‌ریزی برای سال آتی با روش معمول نامناسب بوده که شایسته است تا نسبت به تهیه برنامه و بودجه اضطراری با تکیه به منابع نسبتاً مطمئن و مصارف ضروری و حساس کشور اقدام گردد. 
در این راستا برخورداری از همة توان ملّی و بهره‌مندی از ظرفیت علمی دانشگاهیان و تجارب کارشناسان امری ضروری است که انتظار می‌رود تا مسئولین ذیربط نسبت به فراهم‌آوری زمینه آن در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هوشمندانه اقدام نمایند.

بدون تردید صاحب‌نظران فهیم و آگاه کشور با وجود همة تکدر، به انگیزه تأمین منافع ملی و صیانت از مردم در برابر زورگویی قدرت‌های بزرگ، مسئولانه رسالت تاریخی خود را ایفا خواهند نمود.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

+++++

+++

+

دکتر حسین علایی در یادداشتی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

بهمن ماه برای بسیاری از ایرانیان و اخیراً برای کشورهای عربی ایام پرخاطره و نشاط آوری است.

در ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ مردم ایران توانستند با مبارزات مستمر خود امام خمینی را پس از ۱۴ سال تبعید، با عزت و شکوه تمام به میهن بازگردانند. 
شاه پس از سخنرانی آیت‌الله خمینی علیه اعطاء حق مصونیت قضایی به آمریکائیان به ویژه مستشاران شاغل در ایران، ایشان را در سال ۱۳۴۳ ابتدا به ترکیه و سپس به عراق تبعید کرده بود.

در دوران تبعید امام خمینی، حکومت پهلوی آنقدر به بقا و پایداری خود امیدوار بود که جشن هنر شیراز را با افتضاح تمام برگزار کرد و جشن‌های سلطنت ۲۵۰۰ ساله را با حضور تعدادی از سران کشورهای جهان به راه انداخت.

کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا هم، ایران را جزیره ثبات نامید ولی مردم ایران، این دوران را ایام توسعه ظلم و خفقان می‌نامیدند و با خود می‌گفتند:
فغان زین همه ظلم و بیداد و آه
شب است و حصار و دل قتلگاه
گرچه سکوت قبرستانی بر این دوران حاکم بود ولی بسیاری از مبارزین منتظر ایجاد جرقه‌ای بودند تا بساط ظلم و طغیان را از سر کشور برچینند.

با رحلت حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی در اول آبان ماه ۱۳۵۶ زمینه برای تحرک مردم آفریده شد.

مردم با استفاده از این فرصت در مجالس ختم فرزند مرجع و پیشوای خود به دور هم جمع شدند.

امام هم درگذشت فرزندشان را از الطاف خفیه الهی نامیدند زیرا بار دیگر مردم ایران را علیه خودکامگی و استبداد نظام سلطنتی به خروش در آورد.
 به هر حال مردم ایران توانستند با مبارزه‌ای ۱۵ ساله در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ حکومت خودکامه و استبدادی محمد رضا پهلوی را ساقط نمایند و به عمر ۲۵۰۰ ساله نظام‌های پادشاهی در ایران خاتمه دهند.

از فردای همین روز بود که فضای آزادی در ایران طنین‌افکن شد و مردم توانستند احساس کنند که حال می‌توانند حکومت دلخواه خود را با رفتن بر سر صندوق‌های رأی و با انتخاباتی آزاد و سالم بر سر کار آورند.
اما از سال گذشته بهمن ماه برای مردم کشورهای عربی هم ماه سرنگونی طاغوت‌ها شد.

در روزهای نزدیک به آغاز بهمن ماه ۱۳۸۹ حاکم مادام العمر تونس با قیام مردم این کشور به عربستان گریخت و از ۶ بهمن ماه هم قیام گسترده مردم مصر شروع شد و در ۲۲ بهمن سال گذشته هم حسنی مبارک دیکتاتور مصر از حکومت ۳۱ ساله به زیر کشیده شد.

امسال هم در اول بهمن ماه، علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور مادام العمر یمن به آمریکا فرار کرد و راه برای ایجاد مردم‌سالاری در این کشور باز شد.
البته سقوط قذافی هم که خود را رهبر مردم لیبی می‌خواند را نباید از نظر دور داشت.

بنابراین به نظر می‌رسد که عمر نظام‌های استبدادی در جهان به پایان رسیده است و دیکتاتورها نمی‌توانند با خودکامگی بر مردم فرمانروایی کنند.
آیا بهمن‌ماه سال آینده شاهد سقوط دیکتاتورهای دیگری چون بحرین، سعودی و... خواهیم بود؟
و سیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

نوشته های جلال و دنیزلی!نوشته های جلال و عکسی از بازی امروز استقلال و پرسپولیس! نوشته های جلال و علی کریمی!نوشته های جلال و مهدوی کیا!نوشته های جلال و این عکس تقدیم طرفداران صبا که امروز مس سرچشمه را برد!نوشته های جلال و صبا و مس سرچشمه و آسمان قم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:32  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران!نوشته های جلال و ...! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 3
مهر او به سرشت با بنیاد من
کودکی شد محو، بگذشت آن ز من
رفت از من طاقت و صبر و قرار
باز می جستم همیشه وصل یار
هر کجا بودم، به هر جا می شدم
بود آن همراه دیرین در پیم
من نمی دانستم این همراه کیست
قصدش از همراهی در کار چیست؟
بس که دیدم نیکی و یاری او
مار سازی و مددکاری او
گفتم: ای غافل بباید جست او
هر که باشد دوستار توست او
شادی تو از مدد کاری اوست
بازپرس از حال این دیرینه دوست

نیمایوشیج

۱۰۱

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 3

از دامغان رد شدیم!

به طرف شاهرود به حرکت مان ادامه می دهیم!

همان کوه پر برف در سمت چپ ما خودنمایی می کند!

از جزن هم رد می شویم!

شاهرود 55 کیلومتر!

سبزوار 315 کیلومتر!

از "طاق" و "بق" هم رد شدیم!

مجتمع تفریحی "امام رضا(ع)" وقتی که آماده شود چون دُر خواهد درخشید!

شاهرود 45 کیلومتر!

هنوز هم آن کوه پر برف در سمت چپ ما خود را نشان می دهد!

زیباست! خیلی زیبا!

مهماندوست و امام آباد در سمت راست و "طزره" در سمت چپ ما قرار دارند!

نمی دانم چرا طزره و چرا مهماندوست!

یعنی واقعا مهمان دوست می باشند؟!

بعید است در مهمان نوازی به گرد پای مردمان خونگرم گیلان ما و بخصوص مردم خونگرم گنجارود من برسند!

شاید هم برسند و شاید هم ...!

این روستا(مهماندوست) در قدیم محل امپراطوری سالار غلامعلی عاقلی و پدرانش بوده است که اکنون قبور آنها زیارتگاه مردمان شده است.

در قسمت جنوبی برج تپه ی باستانی مهماندوست قرار دارد.

(برج مهماندوست در جنوب روستای مهماندوست در شهرستان دامغان و مغرب مایل به شمال امام ‌آباد قرارگرفته ‌است.

در قسمت جنوبی این برج تپه ی باستانی مهماندوست و در سمت شرقی آن قبرستان روستاهای مهماندوست واقع شده است.

برج مهماندوست شبیه برج طغرل شهر ری می‌باشد که قسمتی از ساختمان آن برخ خراب شده ولی قسمت باقیمانده ی قدمت آن را تأیید می ‌نماید.

دور دایره ی آن از خارج ۳۴ ذرع و قطر آن از داخل ۷٫۲۰ متر است.

این برج دوازده ترک دارد که یکی از ترک ‌ها مدخل است و عرض هر ترکی ۱٫۲۳ متر و بعد از ده ذرع و نیم ارتفاع سه فقره مقرنس از آجر به وضع ‌های بسیار خوب انیق ساخته شده و پس از آن کتیبه ‌ای قرار دارد به عرض ۳ چهاریک به خط کوفی و بالای آن کتیبه ی دیگری است به خط بنائی و از آن به بعد گنبد مخروطی شروع می ‌شود، اما گنبد آن خراب و آنچه باقی است به ارتفاع ۱۴ ذرع می ‌باشد.

در برج رو به جنوب و یک قبر آجری در وسط و دو قبر دیگر سنگ‌ چین در داخل برج دیده می‌شود، گویند این برج مزار امامزاده قاسم از اولاد موسی بن جعفر می‌ باشد ولی ساختمان آن به مقبره شباهت ندارد.)

و در قسمت شرقی آن قبرستان روستاهای مهماندوست واقع شده است.

در حدود 1 کیلومتری این روستا قنات زیبای آن به چشم میخورد.

روستای مهماندوست در زمان نادر شاه افشار محل جنگ او با اشرف افغان بوده است که این جنگ با درایت و فرماندهی جعفر  عاقلی از اجداد سالار غلامعلی با پیروزی سپاه ایران همراه شد.

نوشته های جلال و نادر شاه افشار!نوشته های جلال و نادر شاه افشار! 

نبرد دامغان یا نبرد مهماندوست، جنگی است که در سال ۱۱۰۸ ه.ش در اطراف دهکده ی مهماندوست، ۲۵ کیلومتری شرق دامغان بین نیروهای نادر قلی افشار و اشرف افغان درگرفت.

اشرف بعد از برادرش محمود افغان از پشتونهای قندهار که با کنار گذاشتن سلطان حسین خود را شاه ایران میخواند، بر بخش شرقی ایران در دوران صفوی حکم می‌ راند.

این نبرد به پیروزی نادر منجر شد و نبرد نهایی در مورچه خورت اصفهان افغانها را با شکست نهایی، واگذاری اصفهان و پیوستن سربازانشان به نادرقلی افشار روبرو ساخت.

آرایش جنگی

آرایش جنگی افغانان

دست چپ سپاه افغان ‌ها را صیدال خان و دست راست آن را محمد امین خان اعتمادالدوله هر کدام با بیست هزار سپاهی رهبری می کردند.

کل سپاه افغان‌ ها بیش از پنجاه هزار نفر بود.

آرایش جنگی ایرانیان

نادر کلیه ی قوای خود را که بیست و پنج هزار نفر بودند به صورت یک واحد یکپارچه در آورد و تاکید کرد که پیش از فرمان او کسی کمترین حرکت یا شلیکی نکند.

پیشینه

شاه طهماسب، که بازیافتن تاج و تخت نیاکانش را نزدیک می دید و مشتاق بود که شکست پدر را جبران کند و انتقام خون هزاران تن از اتباع خود را بگیرد، تصمیم گرفته بود که به اصفهان بشتابد و اشرف را وادار به جنگیدن کند.

ولی نادر او را از این نقشه منصرف کرد.

سردار زیرکش به او چنین گفت که بُعد مسافت تا پایتخت دشواری هایی در پیش دارد و گذشته از این، کارهایی که اشرف در اصفهان انجام داده است حاکی از آن است که وی قصد دارد به رویارویی اعلیحضرت بشتابد و در نتیجه افغانها ضمن حرکت بیشتر خسته و کوفته خواهند شد و نیروهای تازه ای نیز به اشرف نخواهند پیوست، زیرا او تنها کسانی را درون سپاه کرده که به آنها باور داشته است.

همچنین یادآور شد که هر چه بیشتر اشرف از اصفهان دور شود، پس نشینی او دشوارتر و خطرناک تر خواهد بود.

ولی، برای آنکه او(نادر) خراسان را نمایشگر جنگ نکند و از سوی دیگر از خدمت های اتباع باوفای اعلیحضرت مانند قاجارها و بیاتها محروم نماند، نیاز است که مسافتی به رویارویی اشرف بشتابد.

بنابراین، پس از گذر چندین فرسنگ راه به آهستگی، با پادشاه و همه ی سپاه در پیرامون دامغان اردو زد و این کار را پیش از رسیدن اشرف به آن نزدیکی انجام داد.

نادر با این محل که در نزدیکی رشته کوه های کرانه های دریای کاسپین جای داشت آشنا بود و می خواست در هنگام نیاز به آن بخش فرار کند.

پس از آنکه نادر به هنگام لشرگاه خود را نشان کرد و تا چند روز سربازان را به آسودگی واداشت، اشرف با همه نیروهای خود در رسید.

نبرد

دیر پاییده بود که افغانها بیشتر به کشتار ایرانی ها پرداخته و با آنها جنگی نکرده بودند و بیشتر نه با توانایی برتر و آشنایی بیشتر با جنگ افزار، بلکه با نعره ها و یورش های سخت آنها را وادار به فرار ساخته بودند و چون در این هنگام باور به پیروزی خود داشتند به اشرف پافشاری می کردند که یورش را آغاز کند.

اشرف از دیدن جاگیری مناسب ایرانیها دریافت که با سرداری آزموده سروکار دارد و باید با احتیاط بسیار جنگ را آغاز کند، به ویژه آنکه سرنوشت او مربوط به سرانجام آن بود.

در ساعت هایی که وی اوقات خود را در تردید می گذرانید، افسرانش به او گفتند که اگر شایع شود که وی از حمله به ایرانیها بیم دارد، کشاورزان دیگر آذوقه ی نیاز را به لشکرگاه او نخواهند آورد و افغانها وادار خواهند شد با دشواری بیشتر جنگ را آغاز کنند.

بنابراین اشرف، پس از آنکه نیروهای خود را هماهنگ کرد، در دوم اکتبر ۱۷۲۹ به همان سختی که افغانها آن را پیروز آور می دانستند به دشمن یورش برد.

نیروهای نادر در برابر او پایداری کردند و با سرآمد هماهنگی به شلیک توپخانه ی او پاسخ داد و در تاثیر افغانها قرار نگرفت.

اشرف که از هماهنگی دسته های سپاه ایران در شگفت مانده، ولی وامانده نشده بود نیروهای خود را از یورش بازداشت و به نیرنگی که در جنگ با ترکان عثمانی از آن بهره برده بود کمک گرفت.

برای این کار، به دو گروه از سربازان که هر یک برگرفته از سه هزار تن می شد فرمان داد که زیر فرمان کار آزموده ترین افسرانش دور بزنند و از پشت و گوشه ها به دشمن یورش برند و خود از جلو به رویارویی ایرانیها شتافت.

طهماسب قلی(نادر) که هر بخش را زیر نظر داشت آماده ی یورش به دشمن شد و با چنان دلاوری یورش آنها را پس راند که همگی را تارومار ساخت و پس از آنکه شلیک توپ ها را رو به روی آنها کرد، نوبت او رسید و به سختی به آنها یورش برد و به آسانی بر آنها چیره شد.

فرجام

پیدا نیست در این جنگ از پای در آمده های دو سو چه اندازه بود.

می توان حدس زد که افغانها کشته های زیادی دادند و شترها و زنبورکها و چادرها و همه باروبنه ی آنها بدست پیروز شوندگان افتاد.

افغانها پس از این شکست به تهران گریختند و مسافت دویست میل را در دو روز طی کردند.

در این شهر، پس از چپاول دارایی مردم و کمی آسودن، به سختی خود را به اصفهان رساندند.

در کتاب سیمای استان سمنان همین جنگ را اینگونه خواندم:

نادر قلی در خراسان قریب هشت هزار نفر تجهیر و به معیت طهماسب میرزا برای قلع و قمع اشرف افغان حرکت کرد و از آن طرف، اشرف افغان، که با کشتن محمود خود را پادشاه خوانده بود، وقتی اطلاع یافت تصمیم گرفت پیش از اینکه قوای نادر قویتر شود به سوی خراسان برود.

این دو نیرو در دهکده ی مهماندوست دامغان در ماه ربیع الاول 1142 هجری قمری تلاقی کردند.

شمار سپاهیان نادر از سواره و پیاده قریب سی هزار نفر  و سپاهیان اشرف افغان نیز در همین حدود بود.

بامداد روز شنبه ششم ربیع الاول سال 1142 هجری قمری ارتش آنروز ایران در سه ستون به شرح زیر مستقر شد:

1- در پهلوی راست جبهه به فرماندهی گرجی خان، پیاده.

2- در پهلوی چپ جبهه به فرماندهی سردار علی خان ابدالی، پیاده.

3- در مرکز جبهه به فرماندهی حاجی خان بیک.

و خود نادر فرماندهی توپخانه و سواره نظام را به عهده داشت و به سپاهیان ایران دستور داد که بدون اجازه ی فرماندهی ارتش، از جای خود حرکت نکنند و پیشدستی ننمایند.

بعداز ظهر روز ششم ربیع الاول نیروی افغان حمله کرد و سواره نظام آنها به ستون پیاده ایران، که در مرکز جبهه بود، تاخت آورد و سرگرم کشتار شد.(باید دانست محل جنگ، مهماندوستی که اکنون در سر راه دامغان به شاهرود می باشد نیست، بلکه با فاصله 6 کیلومتر به طرف شمال دره ی طزره بوده که خرابه های آن هنوز هست و مردم «کهنه مهماندوست» می گویند»

نادر فرمان داد سواره نظام از جای خود درآمدند و با افغانها درآویختند و حمله ی سواره نظام افغانی را دفع کردند.

مجدداً افغانها به سه ستون درآمده، سخت حمله کردند.

کشتار زیاد شد و در دره ی «طزره» کشتگان بسیاری روی هم توده شد.

منظره ی میدان جنگ بسیار وحشتناک و مرگبار بود.

بیشتر سواره نظام افغانی، که بهترین جنگجویان بودند، کشته شدند.

اشرف افغان برای آخرین بار با تمام سواره و پیاده ی خود حمله ی دیوانه واری کرد و توپخانه ی نادری به سختی ستونهای مهاجم را زیر باران گلوله گرفت، با این وصف افغانها پیش می آمدند.

نادر تبرزین به دست، فرمان داد که شیپور حمله سواره نظام را زدند و سواران از پهلوی راست دشمن و بالای دره ی طزره حمله هولناکی کردند و به نیروی پیاده نیز از مرکز فرماندهی، فرمان یورش داد و توپخانه از بالای تپه های میدان جنگ، دشمن را زیر باران گلوله گرفت.

توپخانه ی افغانها بر اثر حمله ی سواره نظام نادری آسیب دید و خاموش شد.

نیروی نادری از هر سو به دشمن فشار آورد و خود نادر به درون آبادی مهماندوست دامغان درآمد و با چهار گلوله توپ دیوار قلعه مهماندوست را خراب کرد تا پیادگان از پشت به دشمن حمله کنند.

اشرف افغان از بالای تپه های غربی میدان جنگ را تماشا می کرد.

چون کار سپاهیانش را سخت دید توپخانه و اردوگاه خود را گذاشت و عقب نشست و تا شامگاه نیروی افغانها در جنگ و گریز بودند.

چون هوا تاریک شد جنگ به پایان رسید.

سرانجام اشرف افغان توانست ده هزار نفر از سپاهیان خود را که پراکنده و پریشان بودند گرد آورده و به سوی تهران قرار کند.

کشته های هر دو سپاه بسیار زیاد بودند، چنان که در جاهایی چندین تن پیاده و سواره روی هم ریخته بودند و بیش از نیمی از جوانان افغانی با گروهی از افسران آنها کشته شدند.

این پیروزی برای نادر فوق العاده گران تمام شد، ولی در نتیجه با نبوغ خود و جانفشانی جوانان ایرانی چیرگی یافت.

سپس نادر از آنجا حرکت کرد و روز دوشنبه نهم ربیع الاول به شهر دامغان آمد.

نادر دو روز در دامغان توقف کرد و بعد رهسپار سمنان شد.

 همچنین از دلاوری های سالار غلامعلی میتوان به زمان حمله ی روسها و بربرها به این منطقه نام برد که با رشادت های او، آنها نتوانستند وارد روستا شوند و به همین مناسبت قدوس شاعر توانای روستا در دیوان اشعارش درباره ی او گفته است:

ندیدی که سالار چون جنگ آورد - سر سرکشان زیر سنگ آورد

به سان شیر و نهنگ و پلنگ - بریزد خون سران چون شرنگ

همچنین در یکی دیگر از این جنگها قدوس در مورد سالار گفته است:

زگرد سواران در آن پهن دشت - زمین شش شد و آسمان گشت هشت

هزار و صد و شصت روس دلیر - به یک زخم سالار کشته شد چون نره شیر

گریختند روسها ز پیش مغان(سالار) - کشیدند لشگر سوی دامغان

وز آن جا به جیحون نهادند روی - خلیده دل و با غم و گفت و گوی

شکسته سلاح و گسسته کمر - نه بوغ و نه کوس و نه پای و نه سر

جلال

۲۰-۱-۱۳۹۰

+++++

+++

+

نوشته های جلال و صادق طباطبائی(برادر همسر سید احمد خمینی) میگوید:شبی در حضور امام خمینی بودیم كه از دفتر آمدند و پیامی را از طرف یكی از مراجع وقت آوردند. مرجع مذكور گفته بود: «همین فیلمی كه در حال حاضر از تلویزیون پخش می‌شود؛ من پیر مرد را تحریك می كند؛ چه رسد به جوانان را.»به دستور امام تلویزیون را روشن كردند؛ قسمتی از یك سریال بود به نام "پائیز صحرا". امام با مشاهده آن فیلم، در پاسخ پیام چنین گفتند: «شما باید در تقویت نفس خود بكوشید تا به این آسانی تحریك نشوید. من در این فیلم نشانه‌هائی از خلاف عفت یا عوامل انحراف و تحریك نمی بینم.»

"تا انتخابات"

تشکر امام‌خمینی از رئیس‌جمهور فرانسه به روایت صادق طباطبایی

صادق طباطبایی، از حضور امام (ره) در فرانسه به عنوان مولفه‌ای یاد کرد که در نگرش فقهی ایشان اثرگذار بود. 

سیدصادق طباطبایی، خواهرزاده امام موسی صدر که در اوایل پیروزی انقلاب معاونت وزارت کشور دولت موقت را برعهده داشت، در سخنانی با موضوع «ناگفته‌هایی از انقلاب اسلامی» در شهر کتاب به بیان خاطراتی از دوران قبل از انقلاب پرداخت.

وی که قبل از انقلاب عضو اتحادیه انجمن‌های اسلامی بود، به اولین دیدار خود با امام خمینی(ره) اشاره کرد و گفت:

در زمان ورود امام به فرانسه، ما در آلمان در حال برگزاری کنگره اتحادیه انجمن‌های اسلامی بودیم که پس از شنیدن خبر ورود امام، کنگره تعطیل شد و من تمام تلاشم را کردم که قبل از ورود امام به فرودگاه پاریس به آنجا برسم که موفق نشدم.

امام(ره) همراه حاج احمد آقا بودند، زمانی که وارد محل اقامت ایشان شدم، امام با قیافه‌ای شادمان و با تبسمی سلام کردند و فرمودند که کنار من بنشین.

وقتی من از ایشان سوال کردم که شما کجا، اینجا کجا گفتند که اگر دایی‌ شما(امام موسی صدر) بود، ‌ما اینجا نبودیم.

وی در بخشی از خاطرات خود با اشاره به نحوه حضور امام(ره) در فرانسه گفت:

امام(ره) از‌‌ همان روزهای اولی که در پاریس مستقر شده بودند، همواره تاکید داشتند با سه شخصیت از ایران، شهید مرتضی مطهری، آیت‌الله بهشتی و مرحوم بازرگان دیدار کنند.

صادق طباطبایی که برادر همسر مرحوم سیداحمد خمینی است، در ادامه گفت:

خواهرم تعریف می‌کرد که ورود و اقامت امام (ره) در پاریس دگرگونی عجیبی در ایشان ایجاد کرده بود.

امام(ره) زمانی که در نجف حضور داشتند با حالات پریشانی مواجه بودند، اما در پاریس این حالات به حالت شادمانی تبدیل شده بود و من خود معتقدم که حضورشان در پاریس در نگرش فقهی ایشان نیز اثر گذاشت.

وی افزود:

دولت فرانسه به ما اعلام کرد که شما اجازه ی انجام مصاحبه و انتشار اعلامیه ندارید و برای ما تعجب‌ انگیز بود که دولت فرانسه که ادعای آزادی و دموکراسی می‌ کرد، چرا اجازه نمی ‌داد، اما در روز سوم اقامت امام(ره) در پاریس بود که فیگارو به صورت محرمانه یک مصاحبه با امام(ره) انجام داد و روز بعد آن را منتشر کرد.

پس از آن لوموند هم آمد و با این دو مصاحبه طلسم شکسته شد و از روزهای بعد برای گفت‌وگو و مصاحبه با امام(ره) از رسانه‌های مختلف سرازیر شدند.

طباطبایی در بخش دیگری از خاطرات خود گفت:

زمانی که امام (ره) در نوفل لوشاتو بودند، دو نفر به دستور رییس‌جمهور فرانسه پیامی را از سوی آقای کار‌تر رییس‌جمهور وقت آمریکا برای امام (ره) آورده بودند و پس از رساندن پیام، امام(ره) با هوشیاری پاسخ آن‌ها را دادند و در بخشی از صحبت خود به این دو نماینده گفتند که:

"از طرف من از رییس‌جمهور فرانسه تشکر کنید، بابت مناقشه‌ای که با آقای کار‌تر در مورد موضوع ایران در نشست گوادلوپ داشته‌اند."

این صحبت امام در حالی بود که آن دو نفر به هیچ وجه به این مناقشه که در کنفرانس گوادلوپ میان کار‌تر و ژیسکاردستن رخ داده بود اشاره نکرده بودند.

وی ادامه داد:

یکی از معتبر‌ترین خاطره‌نویسان در مورد اینکه امام(ره) از کجا این موضوع را متوجه شده بودند، نقل می‌کند که:

«گمان می‌کنم‌ امام(ره) شب قبل از این با امام زمان(عج) دیدار کردند و از این طریق باخبر شدند»

و من این را در کتاب خاطراتم نیز آورده‌ام.

وی با اشاره به تلاش‌های صورت گرفته برای باقی ماندن شاه در ایران نیز گفت:

تا آخرین روز‌ها حتی تا غروب ۲۲ بهمن قدرت‌های بزرگ سعی می‌کردند تا نظام سلطنتی را در کشور حفظ کنند و در بخشی از خاطرات شخصی به نام هایزر نیز آمده است که علیرغم اینکه عملیات بانکی متوقف شده بود و حقوق افسران قابل پرداخت نبود، اما در مرکز ناتو اسکناس‌های ایرانی چاپ می‌کردند تا حقوق این افسران را به طور نقدی پرداخت کنند و از این طریق تلاش می‌کردند تا نظام سلطنتی را حفظ کنند.

طباطبایی با اشاره به ارتباط نزدیک ایران با اسرائیل در زمان شاه گفت:

زمانی که بحران در مصر از سال گذشته شروع شد، اعلام حمایت آمریکا از مردم این کشور شک‌برانگیز بود؛ چرا که آمریکا بهتر از هر کس دیگری می‌داند که مردم مصر اگر آزاد شوند، اولین خواسته‌شان قطعا ضداسرائیلی خواهد بود. چطور آمریکا می‌توانست از این حرکت‌ها حمایت کند.

طباطبایی که برگزاری رفراندوم در ابتدای انقلاب را نیز برعهده داشت، ضمن اشاره به تهیه پیش‌نویس قانون اساسی و برگزاری رفراندوم اظهار داشت:

زمانی که از امام(ره) پرسیدم، چرا "جمهوری اسلامی؟" پاسخ دادند که چون خواسته اکثریت مردم است.

من سوال کردم اگر روزی مردم جمهوری اسلامی را نخواهند، چه؟ که امام (ره) جواب داد، کسی حق ندارد چیزی را به مردم تحمیل کند.

صادق طباطبایی که در قسمتی از صحبت‌های در مورد موضوع مصر از عنوان بهار عربی استفاده کرده بود، در پاسخ به این سوال که شما به بهار عربی معتقدید یا بیداری اسلامی، گفت:

من به هر دو معتقدم.

به گزارش ایسنا، وی در مورد آخرین اخبار در مورد امام موسی صدر نیز گفت:

اطلاعات جدیدی نداریم، اما امیدواری‌هایی ایجاد شده است و با این امید و آرزو‌ها همچنان به بازگشت امام موسی صدر خوش‌بین هستیم.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

+++

+

نوشته های جلال و امام حسن عسگری!

"ضمن عرض تسلیت"

امام حسن عسکری(ع)

حسن بن علی(ع) که نزد شیعیان دوازده ‌امامی به امام حسن عسکری(ع) معروف است از دیدگاه ایشان سیزدهمین معصوم و یازدهمین امام است.

نام، القاب و کنیه

نامش حسن، کنیه وی ابومحمّد و القابش: ابن الرّضا، زکی، هادی و عسکری است.

تولد

امام حسن بن علی(ع)  در روز جمعه، ۸ ربیع الآخر سال ۲۳۲ ه.ق. به دنیا آمد.

مکان تولد وی شهر مدینه است.

پدر بزرگوار وی علی النقی(ع)(امام دهم شیعیان) و مادرش امّ ولدی بود که وی را «حدیث»، «سوسن»، «سلیل» نیز می‌گفتند.

خلفای معاصر

امام حسن عسکری(ع) با چند خلیفه عباسی هم عصر بود:

  1. المعتزّ بالله(معتز عباسی)(۲۵۲- ۲۵۵)
  2. المهتدی بالله(مهتدی عباسی)(۲۵۵- ۲۵۶)
  3. المعتمد بالله(معتمد عباسی)(۲۵۶- ۲۷۹)

دوران امامت

امامت حسن عسکری(ع) از سال ۲۵۴ آغاز شد و تا سال ۲۶۰ ه.ق. ادامه یافت(۶ سال).

فشار واختناق

خلفای عباسی همواره امامان شیعه را تحت فشار و محدودیت قرار می‌دادند و این فشارها در دوران محمد بن علی(ع)، علی بن محمد(ع) و حسن عسکری(ع) در سامرا به اوج رسید به طوری که این ۳ امام عمر کوتاهی داشتند.

تعقیب و مراقبت از علی بن محمد(ع) و امام حسن عسکری(ع) به قدری بود که آنان را در میان لشکریان جای داده بودند و به همین دلیل این دو را «عسکریین» لقب داده‌اند.

با این حال فشارها و محدودیت‌ها برای امام حسن عسکری(ع) به این جهت که در آن دوران شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود(و این باعث می‌شد حاکمین احساس خطر کنند) بیش از دیگران بود.

همچنین دودمان عباسی، طبق روایات فراوان و متواتر می‌دانستند، مهدی(ع) که از بین برنده حکومت‌های باطل و برپاکننده حق است، فرزند امام حسن عسکری(ع) خواهد بود.

این موضوع باعث شده بود تا حکومت عباسی به شدت وی را تحت کنترل قرار دهد.

به طوریکه امام حسن عسکری(ع) را مجبور کرده بوند، هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.

همچنین معتز به این مقدار هم کفایت نکرده و او را زندانی کرد(حتی نقشه قتل امام حسن عسکری(ع) را کشیده بود که مرگ زود هنگام این مهلت را به او نداد).

فعالیت‌ها

با وجود همه فشارهای موجود امام حسن عسکری(ع) فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی-علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام می‌داد:

تلاش‌های علمی:

امام حسن عسکری(ع) در شرایط اختناق و تحت کنترل شدید حکومت وقت قرار داشت اما با این حال به صورت محدود، همانند پدرانش به تربیت شاگردان و گسترش علوم پرداخت.

ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان:

در زمان وی، شیعیان در مناطق مختلف گسترش یافته بودند. این گسترش و پراکندگی باعث شد تا امام حسن عسکری(ع) شبکه ارتباطی وکالت و نصب را در مناطق مختلف راه‌اندازی کند.

فعالیت‌های سری سیاسی:

به خاطر محدودیت‌ها امام حسن عسکری(ع) مجبور به رهبری یک سلسله فعالیت‌های مخفی برای راهبرد اهداف خود شده بود.

حمایت‌های مالی از شیعیان:

یکی دیگر از موضع‌گیری‌های امام حسن عسکری(ع) حمایت مالی از شیعیان، بویژه از یاران خاص، بود. چرا که شیعیان تحت فشار دستگاه حکومت بودند.

آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت:

از آنجا که غایب شدن امام و رهبر هر جمعیتی یک حادثه نامأنوس است و باور و تحمل آن برای مردم دشوار است، پیامبر(ص) و امامان پیشین به تدریج مردم را برای این موضوع آماده می‌کردند؛ به‌ویژه امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) که به زمان غیبت نزدیک می‌شدند بر تولد مهدی(ع) تاکید می‌کرد و فضای ارتباطی او با شیعیان(به خاطر محدودیت‌های حکومت) حالتی شبیه به غیبت صغری را داشت.

فعالیت دیگر امام حسن عسکری(ع) تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه و استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای از بین بردن شک‌ها و تردیدها بود.

اصحاب

شیخ طوسی تعداد شاگردان امام حسن عسکری(ع) را بیش از ۱۰۰ نفر ثبت کرده‌است.

مشهورترین اصحاب و راویان امام حسن عسکری(ع) عبارت‌اند از:

ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری(نائب اول مهدی)

احمد بن اسحاق قمی

ابراهیم بن مهزیار

ابو هاشم داود بن قاسم جعفری

محمد بن حسن صفار

محمد بن عثمان بن سعید عمروی(نائب دوم مهدی)

عبدالله بن جعفر حمیری

احمد بن محمد بن مطهّر

ابوسهل اسماعیل بن علی

محمد بن صالح بن محمد همدانی

شهید ‌شدن امام حسن عسکری(ع) و مسئلهٔ جانشینی او

در روز جمعه ۸ ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری در سن ۲۹ سالگی با زهر معتمد عباسی شهید شد و در سامرا کنار پدرش امام هادی(ع) به خاک سپرده‌شد.

از آن‌جا که پس از شهادت امام حسن عسکری(ع)  جانشین او به درستی آشکار نبود، پیروانش بر سر جانشینی او به چند گروه تقسیم شدند؛ برخی می‌گفتند که او به نزد خدا عروج کرده و منتظر بازگشتش بودند.

برخی گمان می‌کردند که چند سال پیش از شهید ‌شدنش فرزندی از او به نام محمد به دنیا آمده‌است.

گروه دیگری هم معتقد بودند که یکی از کنیزانش از او حامله‌است و روزی مهدی موعود را به دنیا می‌آورد.

گروه‌هایی هم امامت یکی از برادران امام حسن عسکری(ع)، جعفر یا محمد را پذیرفتند.

در میان فرقه‌های مختلفی که پس از شهادتش ایجاد شد، تنها تشیع دوازده‌امامی(که معتقد به وجود پسری از امام حسن عسکری(ع)، همنام پیامبر اسلام، بودند) دوام یافت.

شیعیان دوازده‌امامی، جعفر(برادر امام حسن عسکری(ع) و از مدعیان اصلی جانشینی او) را «جعفر کذّاب» می‌نامند.

به عقیدهٔ آنان جعفر کذاب ویژگی‌های امامت را نداشت.

به عقیدهٔ شیعیان، هنگام نماز گزاردن بر بدن امام حسن عسکری(ع) ، فرزندش حجت بن الحسن(ع) بر او نماز گزارد و شک را از شیعیان برداشت.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 18:34  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و یادی از سیروس قایقران! فوتبالیست نامی گیلانی ملوان بندر انزلی و ایران! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 2

یک نگارستانم آمد در نظر
اندر و هر گونه حس و زیب و فر
هر نگاری را جمالی خاص بود
یک صفت، یک غمزه و یک رنگ سود
هر یکی محنت زدا، ‌خاطر نواز
شیوه ی جلوه گری را کرده ساز
هر یکی با یک کرشمه، ‌یک هنر
هوش بردی و شکیبایی ز سر
هر نگاری را به دست اندر کمند
می کشیدی هر که افتادی به بند
بهر ایشان عالمی گرد آمده
محو گشته، عاشق و حیرت زده
من که در این حلقه بودم بیقرار
عاقبت کردم نگاری اختیار

نیمایوشیج

100

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 2

نوشته های جلال و چشمه علي دامغان مشهور ترين بناي استان سمنان!

بعد از خوردن صبحانه و استراحتی کوتاه!

راس ساعت 9 صبح!

شهر سمنان را ترک می کنیم!

دامغان 109 کیلومتر!

شاهرود 168 کیلومتر!

(... 663 کیلومتر!)

به 35 کیلومتری "دامغان" رسیده ایم!

استراحتگاهی نظرم را به خود جلب می کند!

قصد توقف در آن را دارم!

تا یادم نرفته بگویم که:

کوهی بلند و پوشیده از برف!

در این موقع از سال!

یعنی روزهای آخر اسفند!

نظر هر مسافری را به خودش جلب می کند!

و الان دقیقا روبروی من واقع شده!

سفیدِ سفید!

واقعا که دلربا می باشد!

(كوه آبكش : اين كوه در ارتفاع 3525 متر در محدوده ی شهرستان دامغان، بخش مركزي، دهستان دامن كوه و در 34 كيلومتري شمال مركز شهرستان دامغان واقع شده است.

جهت كوه "شمال خاوري ـ جنوب باختري" بوده و مختصات جغرافيايي قله ی آن به درازاي َ 27 º 54 و پهناي َ 28 º 36 است.)

در ورودی شهر دامغان!

از حاجی آباد و عوض آباد هم رد می شویم!

قبل از ورود به شهر دامغان حتما در زائر سرای قمر بنی هاشم توقفی داشته باشید!

(زائر سرای قمر بنی هاشم(ع) با هزینه ای معادل 2 میلیارد و 500 میلیون ریال طی 4 سال ساخته شده ودارای 2500 متر مربع بنا شامل نمازخانه ی مردانه و زنانه همراه با آشپز خانه و آبدارخانه دارای 48 عدد سرویس بهداشتی و دو باب حمام موقت می باشد و میانگین مراجعه کنندگان روزانه با عنایت به ماههای مختلف حدودا 6000 نماز گزار و زائر و مسافر می باشد که در ایام تابستان و عید نوروز به 4 برابر این ظرفیت می رسد و با داشتن 14 اتاق استیجاری و 24 باب مغازه که بصورت استیجاری واگذار گردیده است به مراجعه کنندگان ارائه خدمت می نماید و سالانه 400 میلیون ریال در آمد عاید حسینیه می نماید که صرف ارائه ی خدمت بهتر می گردد.)

با دلتنگی از دامغان رد می شویم!

شهر قشنگیه!

پسته های خندانش به ما می خندیدند!

هر چند پسته ای نگرفتیم!

ولی با خنده های زیبایشان ما را بدرقه کردند!

شاید هم به ما می خندیدند!

از اینکه پسته های کله قوچی را با قیمت مفت(8000 تومان) دیدیم!

ولی هیچ نخریدیم!

نوشته های جلال و پسته و درخت پسته!

{مختصات جغرافیایی دامغان:

شرقی‌۵۴°۲۱′ شمالی‌۳۶°۱۰′ / °۵۴٫۳۵شرقی °۳۶٫۱۷شمالی

دامغان یکی از شهرهای استان سمنان در ایران است.

این شهر مرکز شهرستان دامغان است.

جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال 1390، برابر با 95000 نفر بوده‌است. دامغان از شهرهای قدیمی ایران است و نام آن در گذشته صددروازه بوده ‌است.

گذشته ی تاریخ

دامغان، زمانی با نام صد دروازه(به یونانی: هکاتوم پیلوس) پایتخت دولت اشکانیان بوده ‌است.

قدیمی‌ ترین مسجد ایران به نام مسجد تاریخانه در این شهر قرار دارد.

نام کهن دامغان(گومش)در کتیبه سارگون دوم آشوری پات نانه آمده است یعنی شهری که ۹۹ نگهبان دروازه ها دارد.

فاصله ی آن از دریای تی تی(دریای نیلوفر آبی، منظور دریای مازندران) هفت روز راه به شمار رفته است.

دور شهر دامغان کاملاً دیوار کشیده شده ‌است(گفته می‌ شود به قدری دیوارهای ستبری داشته که دو درشکه از کنار هم بر روی دیوار رد می ‌شدند. بازمانده ‌های آن دیوار هم اکنون هم دیده می‌ شود و به نام دیوار بارو مشهور است.)

دامغان دو گونه آب ‌و هوا دارد.

از جنوب به دشت کویر و از شمال به دامنه‌ های جنوبی رشته کوه البرز متصل است.

به همین دلیل بیشتر گونه‌ های میوه در این شهر می ‌رویند.

دامغان در ۷۰۰۰ سال پیش تمدنی بزرگ داشته که تصویری از ۷۰۰۰ سال پیش در آنجا یافت شده است.

تحقیقات نشان داده در ۷۰۰۰ سال پیش دامغان بزرگترین صادر کننده ی مس بوده‌ است.

محصولات کشاورزی

مهم‌ ترین فراورده ی کشاورزی آن پسته است که مرغوب ترین پسته در ایران و حتی جهان بشمار می ‌رود.

آثار تاریخی و دیدنی

مهم‌ ترین تفریحگاه این شهر چشمه علی است.

تپه حصار نیز یکی از آثار به جای مانده از روزگاران کهن است و حدود ۷۰۰۰ سال قدمت دارد و تا به حال کاوشهای باستانی در آن صورت گرفته که نشان می ‌دهد شهری است که در اثر زلزله بر سر مردمانش خراب شده ‌است.

کاوشهای باستانی اخیر نشان می ‌دهد که هفت هزار سال پیش در این منطقه فولاد تولید می ‌شده ‌است.

نخستین بار در سال ۱۳۱۲ پروفسور اسمیت در تپه حصار حفاری ‌های باستان ‌شناسی خود را انجام داد و به آثار ارزشمندی از تمدن این منطقه دست یافت.

جاذبه‌های گردشگری

چشمه علی

مسجد تاریخانه

مسجد جامع

برج چهل ‌دختران

گنبد زنگوله

قلعه درب

تپه‌ حصار

آرامگاه پیرعلمدار

امامزادگان جعفر و محمد

موزه ی حیات وحش دامغان

سرشناسان دامغان

منوچهری دامغانی

"خیزید و خز آرید که هنگام خزان ست

باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر شاخ رزان است

گویی به به مثل پیرهن رنگرزان ست

دهقان به تعجب سر انگشت گزان ست

کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار!"

احمد مهدوی دامغانی

فریده مهدوی دامغانی

یداله رویایی

ملا مهدی صحاف(مخلص)

حسن سبحانی

شهید سید حسن شاهچراغی(نماینده مردم دامغان در دوره های اول و دوم مجلس شورای اسلامی)

عبدالرضا پهلوان

محسن امیر احمدی(یکی از تاجرین معروف پارچه)

کامران دانشجو(وزیر علوم)

علی‌اکبر مرآتی

محمود قنبری(دوبلور)

خسرو دانشجو(سخنگوی شورای شهر تهران)

فرهاد دانشجو(رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی)

علی معلم(رئیس فرهنگستان هنر)

یحیی محمود زاده(معاون وزیر کشور)

اسفندیار سعادت دامغانی(استاد رشته مدیریت دانشگاه تهران و مولف کتاب مدیریت منابع انسانی انتشارات سمت)

محسن طنابنده( فیلم ‌نامه‌ نویس, بازیگردان و بازیگر سینما و تلویزیون)

هما خاکپاش(بازیگر سینما و تلویزیون)

مهدی مظلوم( موسّس و مالک کارخانه ی ابزار مهدی)

ناصر فرهودی( صدابردار برجسته در رشته ی موسیقی)

علی معلم(منتقد سینما)

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار جمعی از فعالان سیاسی، دانشجویی و مطبوعاتی کشور به سؤالات و دغدغه‌های آنان پاسخ داد. 
به گزارش آفتاب، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در پاسخ به پرسشی در مورد تحلیل وضعیت دشوار کنونی کشور و نیز راهکار خروج از مشکلات، به پیشینه دینی، تاریخی و فرهنگی مردم ایران اشاره کرد و گفت:

مردم ایران و طبقات گوناگون آن به لحاظ تاریخی و فرهنگی نسبت به سایر کشورهای منطقه و جهان سوم همواره پیشرو بوده و دلیل مصداق بارز آن پیشگامی آنان در دو انقلاب بزرگ مشروطه و انقلاب اسلامی بوده است. 
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با یادآوری تحولات و انقلاب‌های کنونی مردم منطقه، به مبارزات مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) بر ضد استبداد و استعمار اشاره کرد و با یادآوری جلوداری حوزه و دانشگاه در این حرکت عظیم گفت:

رمز پیروزی انقلاب اسلامی، تأکید همه گروه‌های حاضر در صحنه به پیشتازی روحانیت و نیروهای مذهبی، بر هدف مشترکشان یعنی نابودی استبداد داخلی و استعمار خارجی بود. 
آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی وحدت و همدلی میان تمام آحاد جامعه را دلیل فرار مذبوحانه شاه و هواداران خارجی از ایران اسلامی خواند و تصریح کرد:

زمانی که مردم، اتحاد میان مبارزان را پشت سر حضرت امام مشاهده کردند، تجمعات و اعتراضات عظیم مردمی هم شکل گرفت که در نهایت منجر به سقوط رژیم دیکتاتور پهلوی شد. 
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، دغدغه‌ها و دیدگاه‌های مطرح‌شده را معقول، دلسوزانه و خواست اکثریت قاطع جامعه دانست و راه خروج از مشکلات را بازگشت به اتحاد و همدلی قبل و بعد از انقلاب خواند و تصریح کرد:

امروز به برکت ابزارها و وسایل ارتباط‌جمعی پیشرفته، آگاهی ملت‌ها از حقوق خود و نیز راهکارهای پیش‌رویشان برای مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی افزایش چشمگیری یافته و در چنین شرایطی تحریف حقایق و عملکرد خارج از عدالت هم بسیار سخت و حتی غیرممکن شده است. 
آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با تأکید بر اینکه در همه شرایط باید امید به بهبود و اصلاح را حفظ کرد، به نزدیک ‌بودن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت:

در اواخر دوران رژیم پهلوی، با استبداد و سختگیری که حاکم کرده بود، بسیاری از مبارزان مأیوس بودند، اما امام(ره) ناامیدی‌ها را زدود و راه روشن مردم که اتحاد و همدلی بود را نشان داد و همین امر به پیروزی کم‌هزینه انقلاب اسلامی ایران منجر شد. 
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، بازگشت از خطا، رجوع به مردم و ایجاد و تقویت اتحاد و همدلی میان مردم و مسئولان و نیز میان خود مردم و گروه‌ها سیاسی را راهکار عبور از گردنه‌های سخت مقطع کنونی نظام و انقلاب خواند و با بیان اینکه در هیچ مقطعی از مقاطع انقلاب بی‌تفاوت نبوده و همواره راهکارهایش برای عبور از تنگناها و مشکلات را بیان داشته، تصریح کرد:

مواضع و راهکارهایم را همواره با تجربه، دوراندیشی و تأمل اتخاذ و بر آنان تأکید کرده‌ام. 
آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در پاسخ به سؤالی در مورد انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی، با تأکید بر احترام کامل به مواضع همه گروه‌ها برای حضور در این صحنه گفت:

همان‌گونه که قبلاً گفته‌ام در انتخابات آینده حزب، داوطلب و کسی را تعیین نکرده‌ام و در ملاقات با اقشار گوناگون هم به دیدگاه‌های آنان در مورد انتخابات احترام گذاشته‌ام. 
در ابتدای این دیدار برخی از فعالان مطبوعاتی، سیاسی و دانشجویی حاضر، به طرح دیدگاه‌ها و دغدغه‌های خود در مورد مسائل کشور پرداخته و خواستار ارائه دیدگاه و حضور فعال‌تر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای برون‌رفت از مشکلات شدند.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 عکسی از بازی امروز استقلال و تراکتورسازی تبریز! آی صندلی شکستند! آی صندلی شکستند! نوشته های جلال و علی کریمی و داور! بخند تا بخندیم!نوشته های جلال و عکسی از بازی امروز پرسپولیس و ذوب آهن  که نتیجه ای بهتر از مساوی بدون گل نداشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 18:28  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و خانم دکتری که اسمش بهاره!نوشته های جلال و نخستین برف زمستانی در شهر کویری سمنان! 

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 2

یک نگارستانم آمد در نظر
اندر و هر گونه حس و زیب و فر
هر نگاری را جمالی خاص بود
یک صفت، یک غمزه و یک رنگ سود
هر یکی محنت زدا، ‌خاطر نواز
شیوه ی جلوه گری را کرده ساز
هر یکی با یک کرشمه، ‌یک هنر
هوش بردی و شکیبایی ز سر
هر نگاری را به دست اندر کمند
می کشیدی هر که افتادی به بند
بهر ایشان عالمی گرد آمده
محو گشته، عاشق و حیرت زده
من که در این حلقه بودم بیقرار
عاقبت کردم نگاری اختیار

نیما یوشیج

99

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"با من بیا" 1

در مسیر "گرمسار" به تابلوی "گرمسار 130 کیلومتر" برخورد میکنم!

{"گرمسار" یکی از شهرهای استان سمنان و مرکز شهرستان گرمسار است.

در قدیم به آن "خوار" می‌ گفتند که یکی از ایالات مُلک "ری" بوده ‌است.

جمعیت این شهر بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۹٬۵۲۳ نفر بوده است.

رودخانه ی "حبله ‌رود" که از رشته کوه ‌های البرز مرکزی سرچشمه می ‌گیرد مناطق اطراف گرمسار را سیراب می ‌کند.

از محصولات اصلی کشاورزی این منطقه، گندم، پنبه، خربزه و انار را می ‌توان نام برد.

در گرمسار قلعه ‌ای به نام "استوناوند" وجود دارد که قدمت آن را بیش از ۳۵۰۰ سال تخمین می ‌زنند.

این قلعه در شمال گرمسار کنونی(بن کوه) قرار دارد.

از مشهورترین افراد اهل منطقه ی گرمسار می ‌توان به محمود احمدی‌نژاد، پروفسور کردوانی و دکتر طباطبایی چهره ی ماندگار و جراح مغز و اعصاب اشاره کرد.}

نوشته های جلال و پروفسور پرویز کردوانی!

ساعت 4 و 30 دقیقه ی صبح از ... راه افتادیم و ساعت 6 و 45 دقیقه به گرمسار رسیده ایم!

تابلو 105 کیلومتر تا سمنان ر! نشان می دهد!

برای رسیدن به هدف مان چاره ای جز طیّ این مسیر را نداریم!

در ورودی سمنان به کیلومتر شمار ماشینم نگاه میکنم!

304 کیلومتر آمده ایم! با یک وعده تزریق گاز و 7000 تومان!

در همان ورودی شهر وارد پمپ گاز می شوم!

5000 تومان تقدیم می کنم!

اشتباه نکنم فشار پمپ گاز کمی ضعیف است!

فعلا بفرمایید صبحانه تا بعد!

نوشته های جلال و یکی از جاهای دیدنی استان سمنان!

{سمنان یکی از شهرهای ایران و مرکز استان سمنان و شهرستان سمنان است.

این شهر در جنوب رشته کوه البرز و شمال دشت کویر در راه تهران به خراسان قرار گرفته است.

آب و هوای آن، خشک و معتدل می ‌باشد.

سمنان در حد فاصل سه شهر دامغان، گرمسار و مهدیشهر در طول جغرافیایی ۵۳ درجه و ۲۳ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۳۴ دقیقه واقع شده و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱۱۳۰ متر است.

همچنین فاصله ی آن تا تهران ۲۱۶ کیلومتر است و به راه آهن سراسری "تهران-مشهد" متصل می ‌باشد.

جمعیت شهر سمنان بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۱۲۶٬۷۸۰ نفر بوده ‌است.

نژاد مردم سمنان آریایی است و به زبان سمنانی سخن می ‌گویند.

نام گذاری

درباره ی وجه تسمیه یا نام سمنان که به این منطقه اطلاق می ‌شود، عقیده‌ ها و نظرهای گوناگونی رایج و معمول است که به برخی از آن‌ ها اشاره می‌ شود:

الف: در گذشته ‌های دور در محل آتشکده ی بزرگ هریس در کومش(سمنان) شهری عظیم با بت خانه ‌ای بزرگ با ساختمانی رفیع و با شکوه وجود داشته است.

به همین علت احتمال می ‌رود که مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده‌ اند و بت خانه ی بزرگ آنان در محل سمنان فعلی واقع بوده است.

ب: برخی دیگر بر این باورند که سمنان در اصل «سکنان» منسوب به طوایف سَکَه ‌ها می‌ باشد و الف و نون آن نشانه ی نسبت و مکان است که در واژه‌ های گیلان و غیره مشاهده می‌ شود.

ج: عده‌ ای دیگر از اهالی سمنان عقیده دارند که نام قدیم سمنان "سیم لام" بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان نوح پیغمبر به نام‌ های "سیم النبی" و "لام النبی" انجام گرفته که مقبره ی آنان در کوه‌ های شمال شرقی سمنان در محلی موسوم به پیغمبران واقع است.

بر این اساس کلمه "سیم لام" در اثر کثرت استعمال به مرور زمان به سمنان تبدیل شده است.

د: برخی نیز افسانه ی بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستور تهمورث دیوبند نسبت داده اند.

در آن زمان شهر را به "سمینا" نام گذاری نموده ‌اند که به مرور زمان به سمنان تغییر یافته است.

ه: روایت دیگر حاکی از این است که نام قدیم سمنان در زبان محلی «سه مه نان» بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمی ‌کند.

بعدها به مرور زمان «سه مه نان» به سمنان تغییر یافته است.

به هر حال آن چنان که از منابع و کتب تاریخی استنباط می ‌شود سمنان یکی از مناطق کهن و قدیمی ایران است که در درازای تاریخ فراز و نشیب ‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

آب و هوا

آب و هوای این شهر در تابستان گرم و در زمستان نسبتاً سرد می ‌باشد.

بارندگی ‌های این شهر در فصول سرد سال صورت می‌ گیرد و میزان متوسط بارندگی سالانه آن ۱۴۰ میلیمتر می ‌باشد.

متوسط درجه ی حرارت سالانه ۷/۱۷ درجه ی سانتیگراد است و این در حالی است که حداکثر مطلق حرارت ۵/۴۴ درجه ی سانتیگراد و حداقل مطلق ۴/۶- درجه سانتیگراد گزارش شده است.

عوارض طبیعی

در جنوب سمنان مناطقی چون دشت کویر، ریگ جن، تپه های حصار از مهم ترین ویژگی های جغرافیایی به شمار می روند.

رودخانه ی فصلی گل رودبار در شمال غرب این شهر و با سرچشمه گرفتن از رشته کوه های البرز و گذر از شهرستان مهدیشهر به دشت کویر می ریزد .

مردم

جمعیت شهر سمنان بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، بالغ بر ۱۲۶٬۷۸۰ نفر بوده‌است.(جمعیت شهرستان: ۱۹۱٬۶۱۸ نفر)

مردم سمنان به "زبان سمنانی" سخن می ‌گویند.

زبان سمنانی به علت ویژگی خاص خود مورد توجه دانشمندان و ایران شناسان بسیار قرار گرفته است.

این زبان از زبان های ایرانی شاخه ی شمال باختری است.

ایران ‌شناسان زیادی چون پرفسور کریستن سن، هوتوم سیندلر، ویلهلم لیکر، جرج مورگن و استایرن تحقیقات جامعی درباره ی زبان سمنانی انجام داده ‌اند.

همچنین نزدیک‌ ترین زبان به زبان راجی، سمنانی است.

نکته ی قابل ذکر اینکه اگر چه زبان سمنانی هنوز هم توسط مردم سمنان به کار می رود، اما نسل جدید سمنانی‌ ها با وجود فهمیدن آن به این زبان باستانی کمتر سخن می ‌گویند.

نوشته های جلال و نمایی از ارگ سمنان در شب!

گردشگری

شهر سمنان ۷ محله ی معروف قدیمی دارد به‌ نام‌های "اسفنجان(اسپنژان)، لتیبار، شاهجو، ناسار، زاوغان، کوشمغان و کدیور".

جاذبه های تاریخی و باستانی

این شهر علاوه بر زیبایی‌ های طبیعی با سابقه ی تاریخی چند هزار ساله به دلیل واقع شدن در گذر حوادث ناشی از لشکرکشی‌ ها و مهاجرت‌ های بین شرق و غرب و مهم تر از همه داشتن تاریخ تمدن دیرینه دارای آثار باستانی متعدد دیدنی مربوط به دوره‌ های مختلف تاریخ است که مبین قدمت کهن آن است.

فضای سبز

بوستان‌ های شهری:

شهر سمنان دارای سرانه ی فضای سبز مناسب و بوستان ‌های شهری بزرگی مانند بوستان ۱۰۰ هکتاری شقایق در شهرک گلستان و شمال غرب شهر، بوستان ۸۰ هکتاری سیمرغ در غرب شهر، بوستان ۱۰ هکتاری ۱۷ شهریور در مرکز شهر است.

بوستان ‌های جنگلی:

شهر سمنان دارای دو بوستان جنگلی سوکان و کومش در شرق و شمال شرق شهر می ‌باشد.

همچنین بوستان کوهستان در ضلع شمالی شهرک روزیه و شمالی ترین نقطه ی این شهر در حال احداث می باشد.

نشریه‌ها و مطبوعات

رسانه هاي جمعي
نشريات ذيل نشرياتي هستند که تحت نظارت اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان سمنان چاپ و منتشر مي شوند و مربوط به شهر سمنان هستند.

1-روزنامه ی پیام استان سمنان

2-هفته نامه ی کویر

3-هفته نامه ی هم نظر

4-هفته نامه ی جوانه امروز

5-هفته نامه ی شاهوار

6-ماهنامه ی ظفر

7-ماهنامه ی چفیه

8-دو هفته نامه ی پیام شاهرود

9-ماهنامه ی چنته

10-نشریه ی الکترونیکی آفتاب پارس

11-فصلنامه ی دانشکده ی علوم انساني دانشگاه سمنان

12-خبرنامه ی بهداشتی مرکز بهداشت سمنان(ماهنامه).

جلال

20-1-1390

+++++

+++

+

"تا انتخابات"

محمود احمدی‌نژاد روز پنج‌شنبه در آیین افتتاح ۱۴پروژه عظیم صنعتی، معدنی و عمرانی در مجتمع مس سرچشمه کرمان با بیان اینکه دو سه گروه دست‌اندرکار نوسانات اخیر در بازار سکه و ارز بودند، گفت:

یک گروه از آنها باند دلالانی بودند که همیشه از آشفته‌بازار سود می‌برند، از خلاء‌های قانونی استفاده کردند. 
وی افزود:

البته اشتباهاتی از سوی بانک مرکزی و برخی دستگاه‌ها وجود داشت که به این سیستم اعتماد کردند. 
احمدی‌نژاد با اشاره به اینکه این افراد به جای واردات، ارزها را در جیب‌شان گذاشتند تا گرانتر بفروشند، گفت:

خود آنها دایما سر و صدا می کردند که قیمت ها در حال افزایش است و می خواستند قیمت ها بالا برود تا ارز خود را بفروشند. 
گروه دوم اخلال‌گر بازار ارز و سکه! 
احمدی‌نژاد گفت:

گروهی دیگر که به ظاهر سیاسیون بودند، با گروه قبلی جفت شدند؛ آنها از سویی می‌گفتند چرا قیمت ارز را بالا نمی‌برید بیت‌المال است سپس در بیرون، علیه دولت می‌گفتند که دولت نمی‌تواند و توان اقتصادی ندارد. 
وی با یادآوری این نکته که آنها یک آشفته‌بازار درست کردند، ادامه داد:

عد‌ه‌ای در روز تعطیل و وفات پیامبر اسلام لحظه به لحظه قیمت سکه را اس ام اس می‌زدند و می‌گفتند که قیمت‌ها در حال افزایش است. 
این بازی زشت اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای 'خیانت بزرگ' بود! 
احمدی‌نژاد این اقدام‌ها را یک بازی زشت سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و خیانت بزرگ توصیف کرد و گفت:

غربی‌ها نیز از این فرصت استفاده کرده و گفتند که تحریم اقتصاد ایران را به هم ریخت که این یک دروغ بزرگ بود؛ اقتصاد ایران کجا به هم ریخته است مگر ما ارز کمی داریم؟ 
وی با تاکید بر اینکه هیچ محدودیتی در فروش ارز وجود ندارد، تصریح کرد:

بانک مرکزی تمایل به فروش ارز دارد تا ریال‌ها را جمع کند اما به روش صحیح. 
احمدی‌نژاد افزود:

آنها آشفته‌بازار درست کرده و دشمن را شاد کردند و در بازار شایعه کردند که قرار است قیمت‌ها بالا رود و برخی قیمت‌ها را بالا بردند و دیدید که یک زشت‌کاری اتفاق افتاد. 
وی خطاب به این عده گفت:

آیا شما نیز همچون آمریکا شده‌اید؟ فکر می‌کنید که مردم به شما رای می‌دهند؟ ملت ایران ملت فهیم و رشیدی است دقت کرده و انتخاب می‌کند و رای می‌دهد. 
احمدی‌نژاد در ادامه خاطر نشان کرد:

اگر تا سه سال دیگر هم ارز فروخته شود، بانک مرکزی برای فروش ارز دارد. 
انتقاد شدید از برخی خبرگزاری‌ها!
احمدی‌نژاد با اشاره به اقدام برخی خبرگزاری‌های وابسته به برخی نهادها گفت:

آنها در روز تعطیل پیامک زده و در بازار فضا‌سازی کردند که خوشبختانه اکثریت قاطع ملت ایران آگاهانه با این جریان همراهی نکردند. 
وی خاطرنشان کرد:

دولت همه کارها و مسیرها را اصلاح، تنظیم و شفاف کرد. 
احمدی‌نژاد با بیان اینکه چه کسی گفته که اقتصاد ایران به قیمت ارز وابسته است، اضافه کرد:

تولید ناخالص ملی ایران طی یک سال به قیمت امروز جهان، سالانه بیش از 900 میلیارد دلار است که معادل 900 هزار میلیارد تومان می‌شود.
 واکنس احمدی‌نژاد به تحریم‌های اخیر آمریکا و اروپا! 
احمدی‌نژاد در ادامه سخنان خود با بیان اینکه آمریکایی ها ۳۰ سال است که از ایران نفت نمی‌خرند، یادآور شد:

آنها می‌گویند که بانک مرکزی را تحریم کرده‌اند مگر بانک مرکزی ما با آنها ارتباط دارد؟ 
احمدی‌نژاد با اشاره به تحریم‌های اخیر اتحادیه اروپا گفت: کل اروپا چه وسعتی از این دنیا را دارد؟ مبادلات خارجی ما 200 میلیارد دلار است که از این میزان 24 میلیارد دلار آن با اروپایی‌ها است. 
وی با بیان اینکه در دوره‌ای، ۹۰ درصد تجارت ایران با اروپایی‌ها بوده است گفت:

اکنون این میزان به ۱۰ درصد رسیده است؛ ما که داوطلب نیستیم خوشی زیر دل آنها زده است و می‌خواهند ارتباط را قطع کنند ولی خودشان متضرر می‌شوند. 
برخی در داخل کشور بد اخلاق شده‌اند! 
وی در بخش دیگری از سخنان خود خطاب به برخی در داخل کشور گفت:

متاسفم که این را می‌گویم اما برخی بسیار بداخلاق شده‌اند و به خاطر یک نمایندگی مجلس و پست دولتی، گروه‌ها و باندها ایجاد شده و چه کارها که نمی‌کنند. 
احمدی‌نژاد یکی از این موارد را که گرفتار باندبازی شده، بازار طلا و ارز دانست و گفت:

ارز برای واردات است و واردات نیز به چند شیوه انجام می‌شود. 
وی توضیح داد:

عده‌ای از بانک مرکزی ارز می‌گیرند و کالا وارد می‌کنند؛ گروهی دیگر صادرات می‌کنند و به جای آن واردات انجام می‌دهند که نیاز به ارز ندارند و عده دیگری نیز هستند که سرمایه دارند و بیرون کشور سرمایه‌گذاری می‌کنند و خودشان ارز دارند که کالا می‌گیرند و وارد می‌کنند و عد‌ه‌ای دیگر که می‌خواهند به مسافرت بروند نیاز به ارز دارند و گروهی دیگر نیز در بیرون از کشور سرمایه‌گذاری می‌کنند، آنها نیز ارز می‌خواهند. 
وی اظهار داشت:

تمامی این گروه‌ها نیاز به ارز دارند که بانک مرکزی ارز آنها را به طور کامل تامین کرده و می‌کند. حتی یک نفر وجود ندارد که برای ورود کالایی از بانک مرکزی درخواست ارز کند اما دریافت نکرده باشد. 
امسال بیش از 90 میلیارد دلار درآمد ارزی خواهیم داشت! 
احمدی‌نژاد با بیان اینکه سال گذشته در حساب بانک مرکزی و بانک‌های مختلف 90 میلیارد دلار ذخیره داشتیم، گفت:

تا پایان امسال نیز بیش از 90 میلیارد دلار درآمد ارزی نفت گاز و میعانات گازی خواهیم داشت که در ده ماهه اول سال از 82 میلیارد دلار گذشته است. 
وی با اشاره به اینکه در ۹ ماهه نخست سال نیز 32 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داشتیم، گفت:

پیش‌بینی می‌شود که این مبلغ تا پایان سال به 45 میلیارد دلار برسد. 
وی ادامه داد:

کل کالایی که ۹ ماه وارد کشور شده 44 میلیارد دلار است و تا پایان سال به 60 میلیارد دلار می‌رسد و عایدات کشور نیز 135 میلیارد دلار است. 
احمدی‌نژاد با طرح این سوال که آیا در کشور ارز کمی وجود دارد، گفت:

دلیل این سر و صداها چه بود؟ 
وی بخش دیگری از سخنان خود را به سازندگی ایران اختصاص داد و گفت:

برای اینکه بتوانیم عزت، کرامت و استقلال خود را حفظ کنیم و در این هیاهوی عالم، باقی بمانیم باید ایران را بسازیم و مسایل را حل کنیم. 
احمدی‌نژاد با بیان اینکه ایران کشوری با ظرفیت فراوان است، گفت:

ما فقط نفت را می‌شناسیم اما معادن ما چندین برابر نفت ذخیره دارند. 
وی  گفت:

برخی‌ها سروصدا کرده و با خارجی‌ها هماهنگ شدند، هجوم سنگین و جنگ روانی ایجاد کرده و می‌گویند که اقتصاد ایران به هم ریخته است در حالی که همه چیز دارای نظم است. 
احمدی‌نژاد در ادامه سخنان خود خطاب به برخی در داخل کشور گفت:

درست است که با بنده مخالف هستید اما مرا ملت ایران انتخاب کرده است و اگر زنده باشم تا پایان دوره دهم ریاست‌جمهوری باید مرا تحمل کنید. 
وی خطاب به این عده با بیان اینکه آیا به دلیل مخالفت با من باید از این ملت انتقام بگیرید، افزود:

آیا این دینداری، ایرانی‌بودن، اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی است؟ 
احمدی‌نژاد با تاکید بر اینکه ما خادم 75 میلیون مردم هستیم و به آن افتخار می‌کنیم، گفت:

اجازه دهید ایران ساخته شود اگر همراهی نمی‌کنید مانع‌تراشی نیز نکنید. 
احمدی‌نژاد ادامه داد:

اکنون دست و بال‌ها را بسته‌اید و به دلیل مصالح کشور سکوت می‌کنیم اما سینه‌‌خیز هم که شده برای آبادانی کشور حرکت می‌کنیم. 
وی با بیان اینکه بانک مرکزی و وزارت اقتصاد در حال کار کردن است، تصریح کرد:

خدا شاهد است که ما حتی یک ساعت کار را متوقف نکرده‌ایم و همه در حال کارکردن هستند. 
وی هیچ افتخاری را بالاتر از خدمت به ملت ایران ندانست و گفت:

راه شرف و عزت در مقابل ماست، دنیا در حال تحول است و ما باید نقش تاریخی خود را ایفا کنیم که ساختن ایران و آماده کردن مقدمات حکومت جهانی از مهمترین وظایف ما است. 
احمدی‌نژاد ادامه داد:

هرکس و هرگروهی به هر عنوان که در مقابل این حرکت تاریخی چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان قرار گیرد، رودخانه عظیم ملت ایران آن را به بیرون پرتاب خواهد کرد. 
به گزارش ایرنا، وی با تاکید بر پالایندگی انقلاب اضافه کرد: انقلاب از درون آلودگی‌ها را پالایش می‌کند. 
احمدی‌نژاد با بیان اینکه تحولات بسیار است، گفت:

در منطقه علیه ما سروصدا می‌کنند اما آنچه می‌ماند حرکت اصیل ملت ایران است که جهان را خواهد گرفت.

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 17:18  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و گربه ای که می گوید: در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن      شرط اول قدم آنست که مجنون باشی 

"جمعه ها و زنگ تفریح"

از: قصه ی رنگ پریده، خون سرد! 1

من ندانم با که گویم شرح درد
قصه ی رنگ پریده، خون سرد؟
هر که با من همره و پیمانه شد
عاقبت شیدا دل و دیوانه شد
قصه ام عشاق را دلخون کند
عاقبت، خواننده را مجنون کند
آتش عشق است و گیرد در کسی
کاو ز سوز عشق، می سوزد بسی
قصه ای دارم من از یاران خویش
قصه ای از بخت و از دوران خویش
یاد می آید مراکز کودکی
همره من بوده همواره یکی
قصه ای دارم از این همراه خود
همره خوش ظاهر بدخواه خود
او مرا همراه بودی هر دمی
سیرها می کردم اندر عالمی

نیمایوشیج

98

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"تا انتخابات"

نوشته های جلال و صادق زیباکلام از بی.بی.سی فارسی و صدای آمریکا تا روزنامه ها و خبرگزاری ها و سایت های داخلی برای خود "تریبون" یافته است، کمتر فعال سیاسی یا شخصیتی است که چنین "گستره متضاد تریبون ها" را تجربه کرده باشد، به همین خاطر است که می توان این استاد شصت و یک ساله دانشگاه تهران را یک "پدیده رسانه ای" دانست.

صادق زیبا کلام درباره سخنان تهدید آمیزی که طی چند روز اخیر از سوی مقامات ایران درباره ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ابراز می شود گفت:

سیاستی که ایران تا قبل از انتخاب احمدی نژاد دنبال می کرد کج دار و مریز بود. ضمن اینکه حرکت هایی انجام داده و سعی می کردیم با غرب از در جنگ و زبان زور وارد نشویم و به نحوی از طریق رایزنی و امتیاز دادن و امیتاز گرفتن مساله را مصالحه بتدریج آرام کنیم و به جلو ببریم.

این استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار سیاسی آفتاب با بیان مطلب فوق ادامه داد:

پس از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایشان طی چند ماه گذشته نشان دادند که چندان تمایلی به سیاست و روش مصالحه و آرام آرام جلو رفتن ندارند و از همان ابتدا به تعبیری شمشیر را از رو بستند و با بحث هایی که در خصوص مسائل هسته ای حقوق بشر و موجودیت اسراییل بیان کردند غیرمسقیم اعلام کردند که ایران حاضر نیست به سیاست های قبل ادامه دهد و به تدریج که از زمان ریاست وی می گذرد مخالفین برنامه هسته ای ایران فکر اینکه که با ایران به توافقی برسند را کنار گذاشتند.
به گفته وی در نهایت غربی ها به این نتیجه رسیدند که برنامه هسته ای ایران را از طریق مذاکره نمی توانند متوقف کنند. به همین دلیل به دنبال تحریم ایران هستند واگر پرونده ایران را به شورای امنیت ببرند، قطعا در شورای امنیت قطعنامه ای به تصویب می رسد که ایران باید طی یک یا چند ماه آینده از تلاش های هسته ای خود دست بردارد که باالطبع ایران آن را نخواهد پذیرفت.
وی افزود:

بنابراین پس از این زمان غرب به دنبال فاز بعدی پرونده یعنی تحریم خواهد بود و جدی ترین مو ضوع نخریدن نفت ایران است که کشور را با مشکلات عظیمی روبرو خواهد کرد زیرا در بودجه سال 85 وابستگی ما به نفت بیشتر شده لذا پیامدهای آن خیلی جدی خواهد بود.

البته این مساله برای اقتصاد جهانی هم پیامد خواهد داشت زیرا در صورت نخریدن نفت ایران قیمت نفت افزایش پیدا می کند و ممکن است به 100 دلار نیز برسد و این از مشکلات غرب است.
زیبا کلام با بیان اینکه اگر از ما نفت خریداری نشود روسیه و چین را زیر فشار می گذارند که روابط تجاری شان را با ما کم کنند اظهار داشت:

این مساله هزینه هایی را بر ما تحمیل خواهد کرد. بنابراین روی اینکه روسیه و چین قطعنامه شورای امنیت را وتو کنند نمی شود زیاد حساب کرد. برای اینکه ارتباط تجاری این دو کشور با آمریکا بسیار بیشتر از ایران است. بنابراین اگر آمریکایی ها و اروپایی ها فشار زیاد روی چین و روسیه بگذارند علیه ما موضع گیری می کنند. در آن صورت اگر ما بخواهیم این دو کشور را با خود همراه کنیم باید بهای بسیاری بپردازیم که به صلاح ما نیست.
وی در ادامه به راه حل برون رفت از بحران هسته ای اشاره کرد و گفت:

راه حل برون رفت از بحران هسته ای این نیست که ما با دنیا با زبان تند زور و قهر صحبت کنیم بلکه باید توجه داشته باشیم به راحتی نمی توان در مقابل دنیا ایستاد. بنابراین راه حل منطقی این است بجای زبان زور از زبان مصالحه و گفت و گو و جلب اعتماد صحبت کنیم هم در سطح منطقه و هم با کشورهای اروپایی و آمریکا.
وی تاکید کرد:

ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم از یک سو موجودیت اسراییل را منکر شویم و از سوی دیگر غرب چشم خود را بر روی فعالیت های هسته ای ما ببندد.
به گفته وی، شعارهای رادیکال احمدی نژاد در خصوص اسراییل هزینه هایی دارد و باید اصولگرایان متوجه باشند که ممکن است این شعار از نظر انقلابی بودن زیبا باشد و در داخل و خارج طرفدارانی داشته باشیم، اما هزینه هایی نیز برای ما دارد.

به عنوان مثال همین کنفرانس بین المللی که از سوی وزارت خارجه در مورد هولوکاست برگزار می شود که عده ای بیایند و بگویند هولوکاست وجود نداشته باید توجه داشته باشیم که کسانی از آلمان می آیند که به نئونازی بودن و ضد یهودی بودن معروف هستند این مساله تصویر بسیار وحشتناکی از ایران در نزد کشورهای اروپایی بوجود می آورد.
وی در پایان با اشاره به بسته شدن بعضی از حساب های ارزی ایران در بانک های اروپایی خاطر نشان کرد:

بستن بعضی از حساب های ارزی ایران در بانک های اروپایی تاوان سیاست رادیکالی است که ما در پیش گرفته ایم. می توان گفت که مقصود هاشمی رفسنجانی در سخنان اخیر شان در مورد فعالیت های هسته ای مان که مسوولان راه غیر قابل بازگشت را نروند این بود که به جای از در زور و جنگ وارد شدن با غرب بهتر است به همان سیاست مصالحه قبل ادامه دهیم تا نتیجه مطلوب بگیریم.

+++++

+++

+

نوشته های جلال و لنجی در خلیج فارس!

۴ روز از حادثه غرق‌شدن اتوبوس دریایی در آب‌های هرمزگان گذشت و روز دوشنبه اجساد قربانیان این فاجعه به شهرستان‌های مشهد، بیرجند و اصفهان انتقال داده شد. در روز دوشنبه بازماندگان ۱۴ قربانی مشهدی این حادثه به استقبال پیکر عزیزان خود رفتند، تعدادی از جان‌باختگان دیروز تشییع و به خاک سپرده شدند، اجساد ۲ نفر به بیرجند انتقال داده شد و جسد یک زن که اهل اصفهان بود نیز به این شهرستان انتقال داده شد. 

روزنامه خراسان نوشت:

امروز نیز قرار است پیکر بقیه قربانیان در مشهد تشییع و به خاک سپرده شود. جسد آخرین قربانی حادثه به نام مهندس پیرعطا از کارکنان شرکت ایران‌خودرو نیز صبح دیروز توسط بالگردهای امداد و نجات سازمان بنادر در هرمزگان از آب کشف شد درحالی که بازماندگان این حادثه سرگرم امور کفن و دفن عزیزان خود هستند، اظهارنظرهای مسئولان در رده‌های مختلف درباره چگونگی وقوع این حادثه نیز همچنان ادامه دارد. اظهارنظرهایی از قبیل این که «ترس مسافران موجب شد که آن‌ها در آب غرق شوند» توفانی‌بودن دریا و «تعطیل‌بودن اسکله» و همچنین اظهاراتی در زمینه بسیج‌شدن تمامی امکانات به منظور نجات مسافران اتوبوس دریایی از این دسته است برای روشن‌شدن ابهامات در این زمینه دیروز با چند تن از بازماندگان و مسافران این شناور گفت‌وگو کردیم و از آن‌ها شرح ماجرا را پرسیدم، ابتدا این اظهارات را باهم مرور می‌کنیم، سپس نقطه‌نظرات مسئولان مربوطه در هرمزگان و سازمان بنادر را می‌آوریم و آن گاه قضاوت درباره ماجرا را به افکار عمومی می‌سپاریم.

شناور بنزین تمام کرد! 
مرادیان از مسافران این اتوبوس دریایی است که در این حادثه همسر خود را از دست داده است. او درباره ماجرا گفت: ما یک گروه دوستانه ۲۰ نفری و اغلب‌مان بازنشسته فرهنگی بودیم. ما گاهی اوقات با یکدیگر به تورهای تفریحی می‌رفتیم. چند روز قبل از سفر اخیر، از طریق یکی از دوستان گروه‌مان یک شناور را به طور دربستی رزرو کردیم تا در بندرعباس مشکلی از این بابت نداشته باشیم. ساعت ۸٫۳ روز شنبه از اسکله شهید حقانی می‌خواستیم سوار این شناور بشویم اسکله اصلاً تعطیل نبود، موقعی که می‌خواستیم سوار شویم ناخداهای چند شناور دیگر به شناور ما اعتراض کردند که نوبت ماست و چرا آن شناور مسافر می‌زند که گفته شد از قبل این شناور رزرو شده است. هوا آفتابی بود و دریا هم توفانی نبود شناور ما را به اسکله هرمز برد، آنجا رفتیم داخل جزیره و به ناخدا و همراهش گفتیم ساعت ۴ بعدازظهر دنبال‌مان بیاید. ساعت ۴٫۳ به اسکله هرمز برگشتیم، اسکله باز بود و سوار شدیم کسی هم مانع سوارشدن‌مان نشد و نگفت دریا توفانی است. حتی یک زن و مرد دیگر نیز که قرار بود با شناورهای بعدی بیایند به دلیل این که عجله داشتند درخواست کردند که با شناور ما بیایند که ناخدا گفت ظرفیت تکمیل است. کمی که از هرمز دور شدیم موج‌های سنگین به بدنه شناور می‌زد، به ناخدا گفتیم اگر خطرناک است برگردد ما می‌رویم هرمز و آن جا کمپ می‌زنیم که گفت: نه هیچ مشکلی وجود ندارد. یک مقدار از راه که آمدیم دیدیم شناور متوقف شد، ناخدا با عجله به سمت مسافران آمد و دودستی زد به سرش و گفت: بدبخت و بیچاره شدیم، بنزین تمام کردم. بی‌سیم نداشت، با تلفن همراه با اسکله تماس می‌گرفت و تلفن هم درست خط نمی‌داد. آقای پرتویی از همسفران‌مان با همراه خودش به راننده اتوبوسی که ما را به بندر آورده بود تماس گرفت و کمک خواست. ناخدا نیز سرانجام پس از ۲۰ دقیقه موفق به تماس شد و ۴۵ دقیقه بعد یک شناور بزرگ امداد و نجات به نزدیک ما آمد، هوا تاریک شده بود، با چراغ قوه تلفن همراه‌مان علامت دادیم تا ما را پیدا کرد. وقتی رسید یکی دوبار نزدیک شناور ما شد تا پهلو بگیرد ولی محکم به شناور ما کوبید وقتی دید نمی‌تواند کنار ما متوقف شود تا ما را منتقل کند اندکی از شناور فاصله گرفت، لنگرش را به سمت ما پرتاب کرد در همین هنگام دو قایق عبوری هم آمدند، بنزین خواستیم گفتند بنزین نداریم آن‌ها هم لنگری را پرتاب کردند و قرار شد با دو لنگر شناور را نگه دارند، وقتی شناور امداد طناب لنگر را پرتاب کرد، طناب به شناور ما نرسید، ناخدای قایق عبوری طناب را به شناور ما رساند و ناخدا آن را به جلوی شناور بست، قایق‌های کوچک رفتند، پس از بکسل کردن و طی مسافتی ۶۰متری ناگهان همگی مسافران فریاد زدند که آب داخل شناور آمده است و همه تا زانو به زیر آب فرو رفته‌اند. ناخدا آمد صحنه را دید. در همان دقایق اولیه «نظم‌آرا» یکی از همراهان‌مان وقتی کشتی امدادی نزدیک ما شد خود را پرت کرد و نرده‌های کشتی نجات را گرفت و نجات پیدا کرد. وقتی آب به داخل شناور نفوذ کرد ناگهان دیدم عقب آن داخل آب رفت من جلوی شناور بودم خودم را داخل آب انداختم و طناب را گرفتم و خود را به شناور امداد رساندم، آقای پرتویی نیز خودش را پرت کرد ولی طناب را نتوانست بگیرد و غرق شد، یک جوان ۱۷ساله هم بود که با پدر و مادر و خاله‌هایش آمده بودند، او نیز خود را داخل آب پرت کرد من به او کمک کردم و او نیز نجات یافت در داخل شناور امدادی این جوان که صحنه غرق‌شدن پدر و مادرش و خاله‌هایش را می‌دید بسیار بی‌تابی می‌کرد که خدمه این شناور به او گفت چرا این قدر سروصدا می‌کنی ما برای شما اینجا آمدیم، من دو سه ماه است حقوق نگرفته‌ام و دیگری هم گفت من به‌خاطر شما دستم شکست و ... ناخدای کشتی نیز مرتب با ساحل تماس می‌گرفت و می‌گفت مصدوم دارم من هم به ساحل بیایم یا نه که پاسخ شنید همان جا بمان، ناخدا می‌گفت شناور من ۴٫۵ میلیارد تومان قیمت دارد و اگر غرق بشود بدبخت می‌شوم. لحظه‌های تلخی بود آب در عرض کمتر از ۱۰دقیقه تمام شناور را فراگرفت و شناور به طور کامل زیر آب رفت و در واقع باید بگویم که ضربه‌های شناور امداد نجات باعث سوراخ شدن شناور ما شد. ضمن این که شناور ما نیز بسیار فرسوده بود و هیچ امکاناتی نداشت. جلیقه‌های نجات هم به تعداد کافی نبود و ۵ جلیقه کم بود و بیشتر جلیقه‌ها نیز فرسوده و پاره بودند. ما ۴نفر را که نجات پیدا کردیم به بیمارستان بردند و در آن جا استاندار و فرمانده سپاه به عیادت مان آمدند در بیمارستان مطلع شدیم که دنبال جنازه‌ها می‌گردند ولی آن روز کسی را پیدا نکردند تا روز بعد که اغلب اجساد را از آب بیرون کشیدند.

شناور امدادی موجب غرق شدن اتوبوس دریایی شد!
محمد نظم‌آرا دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و از مسافران اتوبوس دریایی هم گفت: در هر دو اسکله هرمز و شهید حقانی بندرعباس مسافران سوار قایق‌ها می‌شدند کسی هم ممانعت نمی‌کرد و کسی هم اطلاع‌رسانی نکرده بود که شرایط جوی بد است. حدود ۵۰۰ نفر در اسکله حقانی در صف بلیت و سوارشدن به شناورها بودند و حتی به ما اعتراض می‌کردند که چرا بدون نوبت سوار می‌شوید که ما گفتیم از قبل شناور را رزرو کرده بودیم، همین که از هرمز به راه افتادیم شاهد امواج متلاطم دریا بودیم. احساس بدی داشتیم به ناخدا گفتیم برگرد و ما را به هرمز ببر گفت: چیزی نیست از این شرایط بدتر هم من رفتم. ۱۱مایل از هرمز دور شدیم ناگهان شناور متوقف شد. ناخدا دودستی بر سرش کوبید و گفت: بدبخت و بیچاره شدیم، بنزین تمام کردم. موج به شدت به شناور می‌کوبید. ناخدا بی‌سیم نداشت و برای ۲۲نفر هم ۱۵جلیقه بود که ما درخواست کردیم جلیقه‌ها را بدهد بپوشیم. جلیقه‌ها پاره و غیراستاندارد بود و زیپ‌هایشان بسته نمی‌شد، برخی زنان نتوانستند جلیقه به تن کنند و مردان نیز جلیقه‌هایشان پاره بود. ناخدا با تلفن همراه پس از ۲۰دقیقه تلاش به ساحل خبرداد و بعد از ۴۵دقیقه کشتی نجات رسید، زنان وحشت کرده بودند و دعا می‌خواندند و گریه می‌کردند، شناور امدادی نزدیک ما شد تا بلکه درکنار ما متوقف شود اما موج‌های بلند اجازه نداد و دوبار شناور نجات محکم به شناور ما کوبید. در این هنگام بود که زن‌ها اعلام کردند عقب شناور پرآب شده که ناخدا گفت چیزی نیست آب قسمت موتور خانه است. یدکش که دید نمی‌تواند نزدیک ما بیاید طناب را انداخت و ناخدا سرطناب را به جلوی کشتی کشید تا آن را بکسل کند، ۵۰متر که بکسل کرد همه نفس را حتی کشیدیم و خدا را شکر کردیم اما ناگهان زنان فریاد کشیدند تا زانو زیر آب رفته‌ایم که در این هنگام ناخدا با دیدن صحنه وحشت کرد و گفت: بدبخت شدم شناورم از بین رفت، سریع به کشتی نجات با فریاد اطلاع دادیم که متوقف شود، او متوقف شد که ناگهان دیدیم شناور از قسمت عقب به زیر آب رفت، درهای آن بسته شد و همه در داخل شناور محبوس شدند، گویا ضربه های اولیه شناور امدادی موجب شکسته شدن بدنه شناور ما شده بود من و چند نفر دیگر با همان طنابی که شناور را بکسل کرده بود پس از گرفتن طناب خود را به شناور امدادی رساندیم و به سختی نجات پیدا کردیم، کارکنان کشتی امدادی فقط ۳نفر بودند که یکی شان دستش شکست، جرثقیل شناور امدادی کار نمی‌کرد. ارتفاع آن شناور ۳ متر و ارتفاع شناو ما ۱٫۵ متر بود و حتی ورود به داخل شناور امدادی هم مشکل بود، به هر زحمتی بود خودمان را نجات دادیم و ساعت ۱۱ شب ما را به ساحل رساندند، این درحالی بود که نه قایق‌های عبوری توانستند به ما کمک کنند و نه نیروی امداد هوایی رسید فقط پس از غرق شدن شناور شناور نجات دیگری به همراه غواصان رسیدند که آن‌ها هم نتوانستند کسی را نجات بدهند یا جنازه‌ای را پیدا کنند. آن‌ها هم بازگشتند تا روز بعد که عملیات پیدا کردن اجساد آغاز شد.

نه اسکله تعطیل بود و نه دریا توفانی! 
خانم بهادری نیز از جمله سرنشینان دیگر این شناور بود که متاسفانه دختر و همسرش را در این حادثه از دست داد. او نیز ماجرا را این‌گونه بازگو کرد: هنگامی که از اسکله حقانی سوار شدیم نه اسکله تعطیل بود و نه اعلام شده بود که دریا توفانی است. به جزیره هرمز رفتیم در بازگشت اندکی که از اسکله جزیره هرمز دور شدیم موج دریا زیاد شد ولی دریا توفانی نبود. یکی دو نفر از همراهانمان به ناخدا گفتند اگر وضعیت دریا مناسب نیست برگردد به هرمز که ما آن جا کمپ بزنیم، ناخدا گفت مشکلی نیست و شما را به بندرعباس می‌رسانیم. ناخدا با سرعت حرکت می‌کرد. همین موضوع باعث شد بسیاری از مسافران دچار تهوع و سرگیجه شوند. من حالم بد شده بود و روی عرشه حضور داشتم پس از نیم ساعت از شروع حرکت ناگهان شناور متوقف شد. ناخدا خیلی مضطرب به طرف مسافران آمد و گفت: بنزین تمام کردیم، خاک بر سرمان شد، بدبخت شدیم. می‌خواست شماره بگیرد و با اسکله تماس بگیرد ولی موفق نمی‌شد. دقایقی بعد دو قایق عبوری که مسافر داشتند نزدیکمان آمدند، ناخدا از آن‌ها بنزین خواست ولی گفتند بنزین نداریم. آن‌ها لنگر خود را پرتاب کردند تا ما را نجات دهند، ۴۵ دقیقه بعد از توقف شناور هم شناور امدادی رسید. این شناور خیلی دیر آمد و...

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

نوشته های جلال و آقا ضیا در منزل شخصی! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 18:53  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و نیم کیلو باش ولی مرد باش!نوشته های جلال و عکسی در حیاط خانه ی آقا بلال!

شب نبینم همی از آن روزن
جز سر تیر و جز دُم عقرب
دزد آزاد و اهل خانه به بند
داوری کردنی است سخت عجب!

نیما یوشیج

97

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

"آقای سلامت و توصیه های پزشکی اش!"

جای شما خالی!

هفته ی گذشته با آقای دکتر سلامت!

سفری به خطه ی سرسبز گیلان داشتیم!

توی این سفر تفریحی و برای رفع خستگی!

با مورد جالبی بر خوردم که می خواهم برایتان تعریف بکنم!

روز اول سفر!

دم دمای غروب آفتاب بود که به خانه ی روستایی پدرم رسیدیم!

بعد از شام!

مادرم از ضعف چشم هایش به آقای دکتر سلامت شکایت کرد و تقاضای دوا و درمان!

آقای سلامت هم به مادرم گفتند:

مادر جان! دوای دید چشم شما آب است!

تا می توانی آب بنوش!

مادرم گفت"

"یعنی آب بخورم دید چشمم خوب میشه؟!"

آقای سلامت فرمودند!

"شک نکن مادر جان!

مطمئن باش که دید چشمت اقلا از اینی که هست خیلی بهتر خواهد شد!"

روز دوم سفر با پیشنهاد جناب دکتر سلامت تصمیم گرفتیم به خانه ی اقوام و خویشاوندان سری بزنیم!

حدودای 9 صبح به خانه ی خاله خانم رفتیم!

هنوز فرود نیامده و ننشسته!

همین که خاله خانم متوجه شد که آقای سلامت پزشک است!

درد مفاصلش را با آقا دکتر سلامت در میان گذاشت!

آقای سلامت هم همانند شب گذشته!

به جای نوشتن نسخه و داروهای شیمیایی!

به خاله خانم توصیه کردند که دوای دردت خوردن 7 تا 8 لیوان آب در روز می باشد!

ساعت 10 صبح به خانه ی عمو جان رسیدیم!

عموجان هم از یُبس بودن شکمش گله مند بودند!

آقای دکتر سلامت فرمودند:

"دوای دردت آب است! آب!

تا می توانی آب بخور تا معجزه اش را به چشم خود ببینی!"

ساعت 11 به خانه ی عمه خانم رسیدیم!

عمه خانم تا ریخت ما را دیدند شروع کردند به اظهار ناراحتی از اسهالی که 2 روزه عارضش شده و حالی برایش نگذاشته!

آقای سلامت بی آنکه معاینه ای بفرمایند! فرمودند:

"آب! فقط آب!

خوردن آب یادت نرود!

دوای دردت فقط و فقط آب جوشیده هست با کمی نمک و قند!"

می خواستیم عازم خانه ی دایی جان بشویم که وقت گذشته بود و قرار شد بعد از ظهر برویم!

در راه بازگشت به خانه!

به آقای سلامت عرض کردم که:

"آقای دکتر! این چه کاری بود که شما انجام دادید؟!

این طبابت بود! یا اینکه می خواستی آبروریزی بکنی!

تو که هر کسی را دیدی بیچاره را به آب بستی!

تو مگر از این آب چه دیده ای که به همه توصیه کردی قُلُپ قُلُُپ آب بخورد!!!"

آقای سلامت رویش را به من کردند و فرمودند:

"اینجوری که معلوم است!

شما هم مثل اینکه باید آب بنوشید تا به  خواص جادویی آب اعتقاد پیدا بکنی!

بله آقا جلال! آب! فقط آب!"

جلال

30-7-1390

+++++

+++

+

"تا انتخابات"

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با اشاره به مشکلات اقتصادی در کشور اظهار داشت:

دولت باید از مردم عذر خواهی کند، عذر خواهی عزت و عظمت است.

مردم آنقدر خوب هستند که اگر بفهمند ما اشتباه کردیم کمک و یاری می کنند. 

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی در آخرین شب از مراسم عزاداری دهه آخر صفر حزب موتلفه اسلامی با اشاره به مشکلات اقتصادی در کشور اظهار داشت:

دولت باید از مردم عذر خواهی کند، عذر خواهی عزت و عظمت است.

مردم آنقدر خوب هستند که اگر بفهمند ما اشتباه کردیم کمک و یاری می کنند. 

وي در خصوص برخی مسائل به حزب موتلفه اسلامی پیشنهاد داد به صورت صریح موضع گیری کند.
وی در ادامه در خصوص مشکلات در سیاست خارجی بیان داشت:

مسائل پیچیده ای در سیاست خارجی کشور اتفاق افتاده و هرچند با داشتن قدرت نظامی و تسلیحاتی، ارتش ، سپاه و بسیج و رهبری قوی و مقتدر همچون آیت الله خامنه ای از دشمن بیمی نداریم و دشمن جرات حرکتی علیه ایران را ندارد. 

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تصریح کرد:

متاسفانه برخی ​ها قطعنامه​ های دشمن را کاغذ پاره می ​دانند اما این​ ها مشکل ساز شده است. 

نماینده ی دور هفتم مجلس اظهار داشت:

مشکلات ارز و سکه به دولت بر می گردد و کسانی که اخلال می کنند اصل اشکال به دولت بر می گردد و دولت باید از مردم عذر خواهی کند.
وی در ادامه با اشاره به انتخابات مجلس شورای اسلامی گفت:

عده ای برایشان مهم نیست که از شهرهای بزرگی همچون تهران، اصفهان ، مشهد رای نیاورند زیرا به دنبال رای خود از شهرهای کوچک هستند. 

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تاکید کرد:

رای دادن واجب است و همه باید پای صندوق های رای حضور پیدا کنند، برخی حرف ها را مردم گوش ندهند که رای ندادن به نفع اسلام است ، اصلا اینطور نیست و همه باید در انتخابات حضور پیدا کنند. 

به گزارش مهر،حجت الاسلام طباطبایی در پایان خاطر نشان کرد:

ای کاش دولت به مردم بگوید اشتباه کردم و ای کاش ما هم که حمایت کردیم بگوییم اشتباه کردیم.

+++++

+++

+

یک کارشناس اقتصادی از دولت خواست تا اقتصاددانان را به همفکری فرا خواند و افزود:

بهبود وضعیت ارزی نیاز به چند شوک دارد.

یکی از شوکهای افزایش نرخ سود بانکی و شوک دوم، استعفای برخی مسئولان اقتصادی است. 

ابوالقاسم حکیمی پور اظهارداشت:

آنچه در حال حاضر خبرساز شده، وضعیت ارزهای خارجی و قیمت مسکوکات است.

نگاهی به آینده روند فعلی، از احتمال بروز بحران اقتصادی در آینده حکایت دارد. 

وی افزود:

بسیاری از کسانی که حامی برنامه های اقتصادی دولت بودند، در حال حاضر به شدت به منتقد این برنامه ها تبدیل شده ‌اند و دولت نیز هیچ واکنش جدی به وضعیت فعلی نشان نمی دهد. 

این اقتصاددان گفت:

دولت در این روند، به قوه ی قهریه و بگیر و ببند متوسل شده و علم را زیر پا گذاشته است که نتیجه این رفتارها ایجاد و تقویت بازار سیاه است.

تجربه ی سایر کشورها ثابت کرده که توسل به قوه ی قهریه، ایجاد بازار سیاه ارز و مسکوکات است. 

وی افزود:

شرایط بازارهای مذکور به سمتی حرکت کرده که دیگر از اختیار دولت خارج شده است.

رفتار دولت نیز نشان می دهد که فاقد راهکار علمی است و دست به سکوت زده است.

* کاهش 100 درصدی ارزش ریال از بهمن سال گذشته!

حکیمی پور با بیان اینکه در بهمن سال گذشته قیمت هر دلار 1093 تومان بود گفت:

در حال حاضر قیمت هر دلار به نزدیک 2000 تومان رسیده و شاید در آینده نیز بیش از این افزیش یابد. 

وی افزود:

از بهمن سال گذشته تا بهمن امسال، قیمت ریال 100 درصد کاهش یافته است و ادامه ی روند فعلی می تواند همچنان ارزش ریال را کاهش دهد. 

این اقتصاددان گفت:

در فرآیند توسعه ی اقتصادی کشورهای مختلف، وضعیت ارز چنین تحولاتی را به خود ندیده بود.

حتی در زمان جنگ نیز این حالت پیش نیامده بود. 

وی با انتقاد به اینکه دولت پاسخگو در این زمینه ها نیست، اظهارداشت:

دیگر این توضیحات که ایران دارای ذخایر ارزی و مسکوکات بسیار است، برای مردم قانع کننده و اثرگذار نیست. 

این استاد دانشگاه اضافه کرد:

آنچه به وضعیت کنونی منجر شده عوامل مختلفی است که از جمله ی آنها نقدینگی 300 هزار میلیارد تومانی، تورم انباشته، تأخیر دولت در گشایش اسناد اعتبار اسنادی(متأثر از بحث اختلاس) و مسایل و فشارهای سیاسی است.

* تشدید بحث تحریم نفتی و تغییر در سبد ارزی!

وی با اشاره به تحریم نفتی علیه ایران گفت:

تشدید شرایط و انجام معاملات نفتی با چین در آن صورت کشور را مجبور به معاملات براساس یوان و واردات کالا از چین خواهد کرد که در این صورت، این کار از ریسک بالایی برخوردار بوده و قدرت چانه زنی ایران به شدت کاهش خواهد داد.

*درخواست برای همفکری اقتصاددانان!

حکیمی پور گفت:

گرچه دولت به رسانه ها اعلام کرده که 4 وزارتخانه را مأمور رسیدگی به نرخ ارز کرده، عملاً اتفاق جدی نیفتاده و از سویی هیچ تراوش فکری جدید و بکری در این خصوص مشاهده نشده به جز بگیر و ببند. 

وی از دولت خواست تا اقتصاددانان و همفکریشان را طلب کند تا مسائل اقتصادی کشور با راهکارهای علمی حل شوند و نه با روشهای غیرعلمی. 

این اقتصاددان گفت:

آنچه شرایط فعلی از آینده ترسیم می کند، آینده ای نامعلوم با گسترش بازار سیاه و عدم به کارگیری منابع مردم در مسیر تولید است و بهره گیری بیشتر آن در زمینه دلالی است، چراکه دلالی سود بیشتری برای افراد به دنبال دارد.

* انجام حرکتهای مناسب سیاسی!

حکیمی پور تأکید کرد:

حل مشکلات اقتصادی، صرفاً با روشهای اقتصادی حل نخواهد شد و نیاز است تا به انجام حرکتهای مناسب سیاسی نیز اقدام شود. 

وی اضافه کرد:

از بین پیشنهادهای اتحادیه ی اروپا و پیشنهادهای روسیه باید راه میانه ای انتخاب شود و بین این دو نظر آشتی ایجاد کرد.

* افزایش فوری نرخ سود سپرده ها و اوراق مشارکت!
این اقتصاددان با تأکید بر اینکه باید هرچه زودتر نرخ سود سپرده ها و اوراق مشارکت افزایش یابد گفت:

مقاومت شورای پول و اعتبار در برابر این پیشنهاد اقتصاددانان نه تنها کمکی به بهبود وضعیت نمی کند بلکه سبب می شود تا حداقل منابع بانکی از بانکها خارج شده و وضعیت ارز و سکه نیز روندی شتابان بیابند.

* مسئولان اقتصادی استعفا دهند!

وی از دیگر راهکارهای موثر در مسیر بهبود وضعیت ارزی به استعفای مسئولان اقتصادی اشاره کرد و اظهارداشت:

بهبود وضعیت ارزی نیاز به چند شوک دارد.

یکی از شوکها افزایش نرخ سود بانکی و شوک دوم، استعفای مسئولان اقتصادی است.

* دولت توپ افزایش نرخ ارز را به زمین دلالان نیاندازد!

حکیمی پور گفت:

دولت توپ افزایش نرخ ارز را به زمین دلالان می اندازد در حالی که رفتارهای مدبرانه دولت می توانست خود از گسترش فعالیت و هجوم دلالان جلوگیری کند.
وی افزود:

بانک مرکزی به 612 صرافی مجوز داده که برهمگان روشن است که به این راحتی نمی توان مجوز صرافی گرفت.

از این بین، 20 درصد وارد کارهای دلالی شدند که مجوزشان لغو شد.

نگاهی به جابجایی های ارز نشان می دهد که از 90 میلیارد دلار جابجا شده، تنها 10 تا 11 میلیارد دلار آن توسط صرافها انتقال یافته است. 

این اقتصاددان گفت:

این سئوال مطرح است که بقیه ی این جابجایی و انتقالها چگونه انجام شده است؟

به گزارش فارس،وی در پایان از دولت خواست تا برای حل مشکلات بازارهای ارز و مسکوکات و نیز آمادگی در برابر تحریمهای احتمالی، ضمن همفکری طلبیدن از اقتصاددانان، نرخ سود بانکی را افزایش دهد و در ادامه نیز مسئولان اقتصادی استعفا دهند.

همچنین به فکر راههایی جدید در حل مسائل سیاسی باشد.

چراکه حل مشکلات اقتصادی فعلی تا حد زیادی در گروی مسایل سیاسی است.

تهیه و تنظیم:

آقای سلامت

نوشته های جلال و عکسی از بازی امروز پرسپولیس و نفت آبادان!نوشته های جلال و برد استقلال در برابر فولاد! 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 18:50  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  | 

نوشته های جلال و مسجد النبی، شهر مدینه. آرامگاه حضرت محمد(ص) در آن واقع شده‌است. (نقاشی متعلق به قرن نوزدهم م.)نوشته های جلال و مزار امام حسن(ع)نوشته های جلال و مرقد امام رضا(ع)نوشته های جلال و مشهد امام رضا(ع)نوشته های جلال و امام رضا(ع) 

"با عرض تسلیت"

شنبه ها – 2 شنبه ها – 4 شنبه ها

قال رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - :شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.

«من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 353، ح 5762»

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمودند:

"بدترين افراد كسي است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسي خواهد بود كه آخرت خود را براي دنياي ديگري بفروشد."

+++

قال رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - : اَوْصاني رَبّي بِتِسْع: اَوْصاني بِالاْخْلاصِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِي الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِي الْفَقْرِ وَ الْغِني، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَني، وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَني، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَني، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتي فِكْراً، وَ مَنْطِقي ذِكْراً، وَ نَظَري عِبْراً.

«أعيان الشّيعة، ج 1، ص 300»

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمودند:

"پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود:

اخلاص در آشكار و پنهان،

دادگري در خوشنودي و خشم،

ميانه روي در نياز و توانمندي،

بخشيدن كسي كه در حقّ من ستم روا داشته است،

كمك به كسي كه مرا محروم گردانده،

ديدار خويشاونداني كه با من قطع رابطه نموده اند،

و اين كه

خاموشيم انديشه

سخنم، يادآوري خداوند

و نگاهم عبرت و پند باشد."

+++

قال رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - : حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِي الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.

«تنبيه الخواطر، ص 264»

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمودند:

"علاقه نسبت به رياست و ثروت سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طوري كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مي باشند."

+++

اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَيديَكُم؛

"شش چيز را براى من ضمانت كنيد تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم،

راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست(از غير حلال")

(نهج الفصاحه، ح 321)

+++

رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند:

آیة المنافق ثلاث :اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .
"نشان منافق سه چیز است :  1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف كند. 3 - در امانت خیانت نماید"

(صحیح مسلم،كتاب الایمان،ح 89)

+++

++

+

قال امام المجتبى‏علیه السلام:

هلاك الناس فى ثلاث: الكبر،الحرص، الحسد. الكبر به هلاك الدین و به لعن ابلیس. الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

امام حسن‏علیه السلام فرمود:

"نابودى مردم در سه چیز است:

1- بزرگ نمائى

 2- افزون‏ خواهى بسیار

 3- حسد و رشك بردن.

بزرگ‏ نمائى كه به وسیله آن دین نابود مى‏گردد و به واسطه آن‏ شیطان ملعون رانده ی درگاه خدا شد

و حرص كه به خاطر آن آدم ‏از بهشت ‏خارج شد

و رشك كه سر رشته همه ی بدى است و به‏ واسطه ی آن قابیل هابیل را كشت."

+++

قال‏علیه السلام:

لا غنى اكبر من العقل ولا فقر مثل الجهل ولا وحشة اشد من العجب ولا عیش الذ من حسن الخلق.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 116)

امام حسن مجتبى‏ علیه السلام فرمود:

"هیچ بى ‏نیازى برتر از عقل نیست ‏و هیچ نیازمندى هم مثل نادانى نیست و هیچ وحشتى بدتر از خودپسندى‏ نیست و هیچ‏ عیشى‏ لذت ‏بخش تر از اخلاق ‏نیكو نیست."

+++

قال الامام المجتبى‏علیه السلام:

اعمل لدنیاك كانك تعیش ‏ابدا، واعمل لاخرتك كانك تموت غدا.

( الحیاة، ج‏4، ص 62)

امام حسن ‏علیه السلام فرمود:

"چنان براى دنیایت تلاش كن كه گویا همیشه زنده ‏اى و چنان براى آخرتت تلاش كن كه گویى فردا مرگت فرا مى‏ رسد."

+++

از آن‌ حضرت‌ در باره‌ ی سکوت‌ سؤال‌ شد، فرمود:

"سکوت‌ پرده‌ ی نادانى‌ و زینت‌ آبرو و عزت‌ است‌ و کسى‌ که‌ سکوت‌ مى‌ کند راحت‌ و آسوده‌  و همنشین‌ او در امان‌ است‌."
(بحار الانوار ، ج‌ ۷۵ ، ص‌ ۱۱۱)

+++++

+++

+

امام رضا(ع) فرمودند:

صديق كل امرء عقله و عدوه جهله.
"دوست هركس عقل او و دشمنش جهل اوست."

+++

لا يعدم المـرء دائره السـوء مع نكث الصفقه , و لا يعدم تعجيل العقــوبه مع ادراء البغى.
"آدمى نمى تـواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد و از چنگال عقـوبت رهـايـى نـدارد كسـى كه بـا حيله به ستمگـرى مـى پــردازد."

+++

+

مشهور است که وقتی حضرت قاسم در کربلا به شهادت رسید هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و به روایتی در آن روز چهارده سال داشت.

او فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود و علاقه ی زیادی به عمویش امام حسین(ع) داشت.

نقل است که در شب عاشورا هر یک از  اصحاب و یاران امام (ع) در حمایت از آن حضرت بیاناتی داشتند قاسم نیز برخاست و عرض کرد:

«عموجان من نیز کشته خواهم شد؟»

امام از او پرسید:

«ای پسرم مرگ در کام تو چگونه است؟»

عرض کرد:

«عمو جان از عسل شیرین تر»

در اینجا امام(ع) فرمود :

«عمویت فدایت شود تو نیز یکی از کسانی هستی که کشته خواهی شد»

در روز عاشورا در آغاز امام (ع) به او اجازه رفتن به میدان را نمی داد تا اینکه قاسم بر دست و پای آن حضرت افتاد و آن قدر بوسید تا بالاخره اجازه گرفت...

وقتی به میدان آمد می گریست و رجز می خواند و خودش را معرفی می کرد پس از آن جنگی سخت کرد و ... نفر از دشمنان را به هلاکت رساند.

سرانجام عمرو بن سعد بن نفیل ازدی بر او حمله کرد و با شمشیر بر او ضربه زد و او بر زمین افتاد و در آن حال فریاد زد:

«یا عماه»

در این هنگام امام حسین (ع) سر برداشت و خشمگین با شمشیر بر عمرو حمله کرد عمرو دست را سپر کرد ولی امام دست او را از مرفق جدا کرد پس فریادی کشید و سپاهیان را به کمک طلبید سواران اهل کوفه تاختند تا او را نجات دهند اما سینه اسبان با عمرو برخورد کرد و او بیفتاد و زیر سم اسبان لگدکوب شد.

هنگامی که امام نزد قاسم رسید او در حال جان دادن بود. امام (ع) فرمود:

«دور باشد از رحمت خدا این قوم که تو را کشتند. به خدا سوگند بر عموی تو سخت گران آید که تو او را بخوانی و اجابت تو نکند یا اجابت او تو را سودی ندهد.»

آنگاه او را برداشت و بر سینه خود فشرد و در حالی که دو پای حضرت قاسم بر زمین کشیده می شد او را به خیمه گاه کشتگان آورد و در کنار فرزندش نهاد..."

تهیه و تنظیم

آقای سلامت

 نوشته های جلال و آقا ناصر قربان نیا!نوشته های جلال و آقای ناصر قربان نیا!نوشته های جلال و یک مجلس عزاداری در منزل آقای مرتضی ناصری!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 13:37  توسط جلال مهدی پور گنجارودی  |